گنجور

 
واعظ قزوینی

چه دوداست آن ترا بر گرد لب از خط ریحانی

گرفتت باغ حسن آتش مگر ز آن لعل رمانی

بیاد خال او تار نگه در دیده ام گردد

بگرد مردمک دایم چو زنار سلیمانی

از آن لب گر سخن مشکل برآید، هست حق با او

که بر آتش زدن از کس نمی آید بآسانی

سبکتر گو نگاه عجز در رخسار او گردد

که آن گلشن عرق بندی شده است از چین پیشانی

چه آبادی طمع میداری از ملک دلی کآنجا

ز هر سو برنخیزد دودی از آه پشیمانی؟!

نمیگیرد بجز دست تهی دامان دولت را

بمشتاقان دنیا مال دنیا باد ارزانی

ز یمن ترک، ما را چون سلیمان تخت آسایش

روان در اوج همت شد، بباد دامن افشانی

مرا سرگشتگی، دست از گریبان بر نمیدارد

بسنگ من، فلاخن گشته زنار سلیمانی

گر اوراق حواس خویش را شیرازه میخواهی

مده واعظ ز کف هرگز سر زلف پریشانی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی

به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟

قطران تبریزی

ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی

به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی

شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری

تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟

اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

نگارا ماه‌ گردونی سوارا سرو بستانی

دل از دست خردمندان به ماه و سرو بستانی

اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه‌ گردونی

وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی

به آن زلفین شورانگیز مشک‌ اندوده زنجیری

[...]

سنایی

مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی

ازین آیین بی‌دینان پشیمانی پشیمانی

مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی

دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی

فرو شد آفتاب دین برآمد روز بی‌دینان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی

به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی

غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر

تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟

نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه