زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ما
گریه خونبار میزیبد برنگ زرد ما
هر نفس چون شاهدان با آرزوی خفته است
عرض ما را داد بر باد این دل نامرد ما
همچو گل ما عاجز بند علایق نیستیم
میکشد زود از کف شیرازه دامن فرد ما
هر نسیمی کآمد از کویش به بادم داد و رفت
سرسری نگذشت هرگز صرصری از گرد ما
راه هستی طی شد و شهر فنا نزدیک گشت
زین سفر واعظ تهیدستی است راه آورد ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان درد و رنجی عمیق میپردازد که از زخمهای درونی ناشی میشود. گریههای او شدید و خونین است و نشان از ناامیدی و غم در دلش دارد. او بیان میکند که هر نفسی که میکشد مانند شاهدان عاشق، حسرت و آرزوهای برباد رفته را در دل دارد. در این شرایط، احساس ضعف و ناتوانی در برابر مشکلات و وابستگیها را تجربه میکند و به زودی از دست میدهد. هر نسیمی که از طرف محبوبش میوزد، در او شعله عشق را شعلهور میکند و ناامیدیاش را افزایش میدهد. با نزدیک شدن به فنا و نابودی، شاعر به تهیدستی و فقر روحی خود اشاره میکند که در این سفر زندگی با آن مواجه شده است.
هوش مصنوعی: زخم عمیق و دردی که داریم، باعث میشود که دلمان به شدت بیتابی کند. اشکهای ما مانند خون بر دل زرد و رنجورمان جاری میشود.
هوش مصنوعی: هر لحظه مثل شواهدی است که آرزوهایشان در خوابند، و این قلب بیرحم ما، درخواستهای ما را به باد میدهد.
هوش مصنوعی: ما مانند گلها اسیر وابستگیها نیستیم و بهزودی زندگی ما از هم میپاشد و از دست میرود.
هوش مصنوعی: هر نسیمی که از کوی او به من رسید، مرا تحت تأثیر قرار داد و بیدقت نگذشت. هیچ وزش بادی از گرد من عبور نکرده است که خیلی سطحی باشد.
هوش مصنوعی: راه زندگی طی شده و به نزدیکی پایان دنیا نزدیک شدهایم. از این سفر، واعظی که تهیدست است، چیزی به ما نیاورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
میرسیم از گرد راه اینست راه آورد ما
در هوای شمع رویت قطرههای اشک گرم
دم به دم بر چهره میبندد ز آه سرد ما
بس که از یاران هم دردان جدا افتادهایم
[...]
صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
کوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما
از رگ خامی نباشد میوه ما ریشه دار
پختگی پیداست چون آتش ز رنگ زرد ما
فتح ما آزاد مردان در شکست خود بود
[...]
ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکن
گر نبیند بویی از بهبود، رنگ زرد ما
مایه ما در سفر، چون آب شد نقصان پذیر
آنچه ماند از مایه، خواهد گشت راه آورد ما
اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
کس نداند کز کجا آید مگر هم درد ما
عاقلان را کی خبر باشد زحال عاشقان
کی شناسد درد ما جز آنکه باشد مرد ما
خام بیدردی چه داند اشک گرم و آه سرد
[...]
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما
دوستداران را به مرگ خویش راضی کردهایم
عاقبت درمان درد عالمی شد درد ما
یار بیپروا و یاران بیوفا، طالع زبون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.