غم میرمد، ز پیچش زلف سیاه تو
دل کوچه میدهد، به خدنگ نگاه تو
از بس که نازک است ترا چهره، میکند
خطّ نرسته پردگی روی ماه تو
مژگان دلکش تو عبث خم نگشته است
دزدیده است سر ز خدنگ نگاه تو
نتوان نهاد پای طلب از ادب به خاک
سر دادهاند بس که عزیزان به راه تو
امشب گشایشی نبود چشم صبح را
واعظ گرفته اوج مگر دود آه تو؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از غمی که از زیبایی و زلف سیاه معشوق میچشد صحبت میکند و میگوید که نگاه او دل را به خود جلب میکند. همچنین اشاره میکند که چهره معشوق بهقدری نازک و زیباست که هر خطی بر آن، مانند پردهداری بر ماه جلوه میکند. مژگان دلکش او نیز بهنوعی در گمان رفته و دل را از سرقت نگاهش بیخبر نگهداشته است. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند به خواستههایش از ادب و احترام بیاحترامی کند و بیشتر افراد بهخاطر عشق به او سرسپردهاند. در پایان، به وضعیتی اشاره میکند که شب به انتها رسیده اما صبح هنوز گشایش نیافته، گویا از غم و درد نگاه معشوق ستاره دلشکستهاش خاموش است.
هوش مصنوعی: غم از سر میرود وقتی که زلف سیاه تو به ناز میچرخد و دل کوچهها را به تیر نگاه تو میزند.
هوش مصنوعی: از آنجایی که چهرهی تو بسیار لطیف و زیباست، خطهای نازکی که روی پوستت قرار دارد، به مانند پردهای نرم روی چهرهی ماه تو میافتد.
هوش مصنوعی: چشمان زیبای تو بیدلیل به شکل خم درآمدهاند، زیرا نگاه تو به طرز زیرکانهای دل را میرباید.
هوش مصنوعی: از ادب و احترام به تو، نمیتوانم در برابر درخواست و تمنای خود از زمین پا بگذارم، زیرا عزیزان زیادی به خاطر تو جانشان را فدای این راه کردهاند.
هوش مصنوعی: امشب خبری از روشن شدن صبح نیست، انگار واعظ یا همان واعظان مانع دیده شدن صبح هستند، جز اینکه دود آه تو بالا رفته است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای تخت و گاه پادشهی جایگاه تو
آراسته است مملکت از تخت و گاه تو
هستی ندیم شاهی و دولت ندیم تو
هستی پناه عالم و ایزد پناه تو
فخر همه شهانی و کس نیست فخر تو
[...]
ای دوش چرخ غاشیه گردان جاه تو
خورشید در حمایت پر کلاه تو
شاه جهان سکندر ثانی جمال دین
ای برتر از شهان جهان دستگاه تو
تا چشم دشمنان شود از بیم او سفید
[...]
آمد دل ضعیف من اندر پناه تو
کرد او وطن به سایه زلف سیاه تو
هم در پناه زلف تو باد انتقام او
یارب به سرّ سینه مردان راه تو
آخر نظر به حال من مستمند کن
[...]
ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
خورشید سایهپرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرام
ای من فدای شیوه چشم سیاه تو
خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال
[...]
ای توتیای دیده من خاک راه تو
جانم فدای غمزه چشم سیاه تو
ای شهسوار حسن عنان را کشیده دار
کز حد گذشت ولوله دادخواه تو
بر بام قصر چون بگشادی نقاب دوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.