نگین خاتم دلهاست در دندانش
چکیده جگر خون ماست مرجانش
کنند کسب جفا، عضو عضو او از هم
نگاه کرده بابرو خمیده مژگانش
بخود همیشه کمانش کشیده میخواهم
ز رشک اینکه مبادا رود بقربانش
از آن چو زلف سیاهش بخود می پیچم
که دست طره چرا میرسد بدامانش؟!
ز سبز گشتن پشت لبش، منال ای دل
که بوده است چنین سرنوشت مرجانش
کشیده خنجر بیداد و، من ازین ترسم
که دست خون شهیدی رسد بدامانش
نه لایق است دگر حرف عشق واعظ را
که اشک و آه بود خال و زلف جانانش!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به توصیف محبوب خود میپردازد و او را به عنوان نگین دلها و معشوقی با زیباییهای خاص معرفی میکند. او از درد و رنجی که عشق به محبوب به او میدهد سخن میگوید و به ابرو و مژگان معشوق اشاره میکند که تاثیر زیادی بر وی دارد. شاعر همچنین از حسادت و ترس خود میگوید که مبادا کسی محبوبش را از او بگیرد. او در نهایت به نابخردی دیگران در درک عشق واقعی اشاره میکند و میگوید که عشق حقیقی فراتر از اشک و آه است.
هوش مصنوعی: او همچون نگینی در دلها میدرخشد و دندانهایش نشاندهنده جوانب عاطفی و رنجهای درونی ماست، انگار که زیباییاش به نوعی درد و حسرت ما را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: افرادی که به او ظلم میکنند، با دقت به جزئیات او نگاه میکنند و چهرهاش را با ابروهای خمیده و مژههای بلندش میسازند.
هوش مصنوعی: من همیشه در دل خود کمان را بهقصد عشق و حسادت میکشم، زیرا نگرانم مبادا کسی به محبوبم نزدیکتر شود.
هوش مصنوعی: من از بس که در زلف سیاه او غرق میشوم، تعجب میکنم چرا دستم به طرهاش نمیرسد.
هوش مصنوعی: به خاطر سبز شدن پشت لب او دل نگران نباش، زیرا این سرنوشت مرجان بوده است.
هوش مصنوعی: فرد خطاکار خنجر بیداد را بهدست گرفته، و من نگرانم که خون یک شهید به دامن او برسد.
هوش مصنوعی: دیگر جایی برای صحبتهای واعظ درباره عشق نیست، چرا که چشمان اشکآلود و نالههای دل، نماد زیبایی و عشق محبوبش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز خواب خوش چو برانگیخت عزم میدانش
مه دو هفته پدید آمد از گریبانش
به روی خویش بیاراست عید گاه و مرا
نمود هر نفسی ماتمی ز هجرانش
فراز مرکب تازی سوار گشت چنانک
[...]
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
شراب و نقل فرو ریخته به مستانش
بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهاد
برای ما لب نوشین شکر افشانش
تبسم لب ساقی خوش است و خوشتر از آن
[...]
خوش است درد که باشد امید درمانش
دراز نیست بیابان که هست پایانش
نه شرط عشق بود با کمان ابروی دوست
که جان سپر نکنی پیش تیربارانش
عدیم را که تمنای بوستان باشد
[...]
صباح عید که برخاست عزم میدانش
چو صبح مطلع خورشید شد گریبانش
بر آمد از دل پر خون عاشقان تکبیر
در آن زمان که بدیدند روی رخشانش
به باد پای روان بر چو آذری بر زین
[...]
خوشست درد که باشد امید درمانش
خوشا سری که نباشد به عشق سامانش
وصال کعبه مقصود اگر طلب داری
قدم مزن که نباشد حد بیابانش
دلم رسید به جان و به جان رسید دلم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.