گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
خیابان کردم از یک سرو، بر خود کوه و هامون را
مربی گر نباشد آفتاب طلعت لیلی
که میسازد نگین حلقه اطفال مجنون را
تلاش خودشناسی، شیوه آزادگان باشد
نظر بر اصل خود باشد ازین رو بید مجنون را
لبالب میشوم، از حسرت لب بر لبش سودن
چو بر هم میگذارد شوخ من، لبهای میگون را
برد دامان خالی، واعظ از گلزار رخساری
که چون خورشید دامن کرده پرگل، کوه و هامون را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در توصیف زیباییهای طبیعت و عشق صحبت میکند. شاعر به وفور از تصویرسازیهای زیبا استفاده کرده و داستانی از خودشناسی و تلاش برای آزادی را روایت میکند. اشاره به لیلی و مجنون به عنوان نمادهای عشق و حسرت، و همچنین در وصف دنیای بیرونی و گلزارها، نشاندهنده احساسات عمیق شاعر است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق واقعی و زیباییهای طبیعی میتوانند زندگی را غنیتر کنند.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه کردم، زیبایی و قامت موزون را مانند یک خیابان در نظر گرفتم و از آن سرو بلند، به خود کوه و دشت اشاره کردم.
هوش مصنوعی: اگر معلمی وجود نداشته باشد، زیبایی خاص لیلی مثل آفتابی است که جواهر انگشتری را برای مجنون میسازد.
هوش مصنوعی: تلاش برای شناخت خود، باید در زمرهٔ روشهای آزادگان باشد. این تلاش باید بر اساس اصل و حقیقت وجودی خود باشد، بنابراین بید مجنون را فراموش نکن!
هوش مصنوعی: از شدت حسرت، تقریباً پر میشوم. وقتی این دلربا با لبهای زیبایش به من نگاه میکند، میخواهم به آن لبها نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: واعظی که در باغ گلستان سخن میگوید، دستش خالی است و از زیباییهای چهرهای مانند خورشید که دامنش پر از گل است، بیبهره مانده است. این تصویر نشان میدهد که آنچه که او به دیگران میآموزد و از آن سخن میگوید، در واقع از زیبایی و شکوه واقعی فاصله دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کنون دانم که با مردم بدل میلست گردون را
که بر تخت شهی بنشاند شاهشناه فضلون را
یکی سر بود میران را یکی تاجست شاهان را
یکی مه بود ماهان را یکی مهر است گردون را
یکی از هفت گردونست عالی همتش برتر
[...]
چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را
گه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را
تو می کن هر چه خواهی، من نیارم دم زدن زیرا
که گر چه خون کند سلطان، نیارند از پی خون را
نخواهم داد دربان ترا بهر درون زحمت
[...]
شب غم دیو باد آهم از جا برد گردون را
فرو برد اژدهای سیل اشکم ربع مسکون را
به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را
که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را
به مژگان تر من قطره خون را تماشا کن
ندیدی گر به دوش کوهکن تمثال گلگون را
نظربندست عاشق رو به هر جانب که می آرد
[...]
نصیبی گر زسوز سینه ام می بود مجنون را
زابر چشم تر دریای خون می کرد هامون را
دمی گر پشتگرمی از بسوی باده می دیدم
سبک می کردم از بار خرد دوش فلاطون را
نماید از پس تسخیر عالم خسرو حسنت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.