دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
دامن بود گلی که ازین خار چیدنی است
پوشیدنیست چشم ز هر کار این جهان
الا تهیه سفر خود که دیدنی است
شاخ قدت خمیده ز بار شکستگی
زین شاخ مرغ روح تو آخر پریدنی است
دامن فشاندنیست ز هر چیز در جهان
جز پای آرزو که به دامن کشیدنی است
اسباب زندگی، همه باب فرامشی است
مرگست مرگ، آنچه به خاطر رسیدنی است
نبود بجز فروختنی در دکان عشق
جز جنگ آن نگار که بر خود خریدنی است
نسبت درست کرده به لعل پرآب او
در تشنگی عقیق، از آن رو مکیدنی است
میدانم از رسایی اخلاص خویشتن
گر نام من بخاطر یاران رسیدنی است
باشد ز شوق خدمت یاران قدردان
گر در جهان کلام تو واعظ دویدنی است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناپایداری و فریبندگی دنیای مادی اشاره میکند و بهویژه بر این نکته تأکید دارد که هر آنچه که در دنیا وجود دارد، زودگذر و فانی است. او از گلهایی سخن میگوید که باید از خارها بچینیم و بهسرعت از آنچه که دیدنی و قابل لمس است، میگذریم. شاعر مهمترین مسئله را تهیه سفر خود بهسوی حقیقت میداند و بر اهمیت آرزوها تأکید میکند. او نیز به مرگ و فراموشی اشاره میکند و میافزاید که در دکان عشق تنها چیزی که میتوان خرید، چیزهایی است که عاشق به دنبالش است. در نهایت، شاعر از ارزش اخلاص و یاد یارانش صحبت میکند و بیان میکند که خواستههایش برای خدمت به آنها است.
هوش مصنوعی: در دنیا هرچه ثروت و قدرت دیده میشود، در واقع چیزی پایدار نیست. آنچه که بهراستی ارزشمند است، مانند دامن گل میماند که از خارهای زندگی چیده شده و در نهایت ناپایدار است.
هوش مصنوعی: چشم انسان از هر کاری در این دنیا پوشیده است، جز آماده کردن سفر خود که واقعاً قابل دیدن و اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: قد تو به خاطر مشکلات و فشارهایی که تحمل کردهای، خم شده است. اما از همین قد خمیده، روح تو در نهایت پرواز خواهد کرد و آزاد خواهد شد.
هوش مصنوعی: در این جهان، هر چیزی قابل جمعآوری و فشردن نیست، مگر آرزوها که میتوان آنها را در دامن خود جا داد و به سمت خود کشید.
هوش مصنوعی: زندگی، با همه وسایل و ابزارهایش، به فراموشی نزدیک میشود و در نهایت به مرگ میانجامد. تنها چیزی که ارزش یادآوری دارد، مرگ است و آنچه در این دنیا به دست میآید، موقتی و فانی است.
هوش مصنوعی: در دکان عشق، جز عشق و علاقهای که برای خرید وجود دارد، چیزی نمیتوان یافت. تنها جنگ و جدل ناشی از عشق آن معشوق است که فرد باید خود را برای به دست آوردن او آماده کند.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی تشبیه میزند که به خاطر تشنگی، عقیقی را که در دست دارد، شبیه لعلهای پرآب میبیند. به این معناست که در زمان نیاز و کمبود، انسان تمایل دارد که چیزهایی را که نادرست یا خیالی هستند، به واقعیات جذاب و مطلوب تشبیه کند. در واقع، احساس نیاز میتواند ادراک ما را تغییر دهد و به ما اجازه دهد که به چیزهایی که ارزش واقعی ندارند، اهمیت بیشتری بدهیم.
هوش مصنوعی: میدانم که اگر برادری و صداقت من به یاد دوستانم بیفتد، از ارزش آن آگاهند.
هوش مصنوعی: اگر به شوق خدمت به دوستان ارجمند باشیم، هر چند کلمات تو در این دنیا به عنوان نصیحتی است که باید عمل شود، با ارزش و قابل توجه خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است
حرفی که مغز نیست در او ناشنیدنی است
یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور
هر چند روی مردم عالم ندیدنی است
ز ابنای روزگار، تغافل غنیمت است
[...]
آبی ز دانهٔ عنب ای دل چشیدنی است
غافل مشو که این سر پستان مکیدنی است
یک صبحدم چو پنجهٔ خورشید جلوه کن
پیراهن تحمل عاشق دریدنی است
از آبیاری مژه ام چون گل چراغ
[...]
تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی است
این دانه را به چشم از آن روی، چیدنی است
اندیشه مند کام مکن عقل خویش را
ز این شیر خام طفل خرد را بریدنی است
بر غیر او چرا نکشی خط نیستی؟
[...]
تا چند پیش ناز تو باید نیاز کرد
بر ناز خود بناز که نازت کشیدنی است
چشمت نظر ز لُطف به عاشق نمیکند
چون آهوی ختائی کارش رمیدنی است
از مشربت زلال لبست کام دل برآر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.