سرکرد وصف خوبی رویت، زبان ما
بگرفت خوبی تو، سخن از دهان ما
گر پادشاهی همه عالم بما دهند
غیر از غم تو هیچ نباشد از آن ما
چون ایمن از حمایت گردون شود کسی؟
تیغ سپرنماست فلک بهر جان ما
زینسان که ما زدیم بلب مهر خامشی
دشمن چگونه ساخت سخن از زبان ما؟
ایمن بود ز تفرقه، گنج از نهفتگی
گردیده بی نشانی ما، پاسبان ما
یکسو غم لباس و، دگر سوی فکر نان
سرداده زندگی چه بلاها بجان ما؟
واعظ مصاف ما چو به تیغ شکستگی است
هرگز نکرده پشت به دشمن کمان ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که سخن از خوبی او در زبانها جاری است. او به این نکته میپردازد که اگرچه ممکن است همه چیز در دنیا به او داده شود، اما عشق و غم محبوبش برای او از همه چیز مهمتر است. شاعر همچنین به مفهوم ایمنی از آسمان اشاره میکند و میگوید که فلک مانند تیغی برای جان آدمی است. در ادامه، او به مشکلات زندگی و سختیها اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه زندگی میتواند پر از بلاهای مختلف باشد. در نهایت، واعظ را به عنوان ناظر میبیند که همواره در میدان نبرد ایستاده و با وجود مشکلات، هرگز حاضر نیست از دشمن دست بکشد.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات وصفناپذیر است و آن چنان بر ما تأثیر گذاشته که هیچ کلمهای از زبان ما برای توصیفش بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: اگر همه جهان را به ما بدهند و فقط غم تو را از ما بگیرند، هیچچیز از آن برای ما ارزش نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: چه زمانی کسی میتواند از حمایت آسمان مطمئن باشد؟ آسمان مانند شمشیری است که برای محافظت از جان ما قرار دارد.
هوش مصنوعی: ما با این حال و وضعی که داریم، چگونه میتوانیم با دشمنی که خاموش است، سخن بگوییم و در معرض خطر قرار بگیریم؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که گنج پنهان و ارزشمند ما که از خطرات و اختلافات در امان بوده، اکنون بدون نشان و نشانی باقی مانده است و ما نیاز به نگهبانی داریم تا از آن محافظت کند.
هوش مصنوعی: در یک سو، غم و اندوه ناشی از لباس و مشکلات ظاهری وجود دارد، و در سوی دیگر، نگرانی برای تأمین نان و معیشت. به راستی، این زندگی چه سختیها و بلاهایی بر جان ما میآورد؟
هوش مصنوعی: واعظ ما که در مقام نصیحت است، مانند تیغی شکسته است که هرگز به دشمن ما پشت نکرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جاه تو از نوایب گیتی امان ما
جان تو در امان و فدای تو جان ما
آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
گفت ای بنطق طوطی شکّرستان ما
وقت سحر شدی به تماشای گل به باغ
شرمت نیامد از رخ چون گلستان ما
در باغ سرو را ز حیا پای در گلست
[...]
از حد گذشت قصه درد نهان ما
ترسم که ناله فاش کند راز جان ما
جایی رسید ناله که از آسمان گذشت
با او بهیچ جا نرسید این فغان ما
ما گم شدیم در طلب حی لایموت
[...]
از حد گذشت حالت جوع نهان ما
ترسم که ضعف فاش کند راز جان ما
می گفت قلیه با دل بریان برنج را
غافل مشو ز گریه و آه و فغان ما
سرگشته ایم در طلب گرده و عسل
[...]
ای حیرت صفات تو بند زبان ما
انگشت حیرت است زبان در دهان ما
جان میدهد نشان که تو در دل نشستهای
زان دلنشین بود سخن دل نشان ما
ما ذرهایم و ذات تو خورشید قدر و شأن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.