از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم
رحمت چرا نیاید، باری بحال مردم؟!
از وحشتی که داری، حرف رخت نیاید
در مصحف نکویی، هرگز بفال مردم
بر کس نمیوزد تند هرگز نسیم لطفت
از دل چگونه خیزد گرد ملال مردم
چشمی ز صبح وصلت، هرگز نکرد روشن
هر چند سوخت خود را، شمع خیال مردم
خشم تو ای جفا جو، از لطف خلق خوشتر
هجر تو ای پری رو، به از وصال مردم
خواری بر خلایق، عزت بود بر دوست
صدر بهشت باشد، صف نعال مردم
واعظ ز منت خلق، ترسیده بسکه چشمم
خواهم که رو نشویم با اشک آل مردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأمل و احساسات عمیق خود درباره عشق و محبت میپردازد. او از ناز و خودخواهی معشوق سخن میگوید و از آنچه که در دل مردم جاری است، میپرسد. شاعر بیان میکند که حتی اگر معشوق به دیگران توجهی نداشته باشد، این کم توجهی بر دل مردم تأثیر میگذارد و احساس غم و ناراحتی ایجاد میکند. او به زیبایی و نور عشق اشاره میکند و آرزو میکند که حتی در غیاب وصال، همیشه یاد و خاطر معشوق در دل باقی بماند. در نهایت، شاعر از ترس واعظ و مشکلاتی که از این عشق میکشد، ابراز ندامت میکند و تأکید میکند که گاهی هجر و فاصله از وصال خوشتر است.
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر ناز و لجبازی به سراغ مردم نروی، دیگران چرا باید به حال تو دلسوزی و رحم کنند؟
هوش مصنوعی: به خاطر ترسی که داری، هیچگاه نگویی از زیباییهایت، زیرا هرگز به فال نیک مردم نیست.
هوش مصنوعی: نسیم ملایم محبت تو هرگز بر کسی نمیوزد، پس چطور میتواند اندوه دل مردم را از بین ببرد؟
هوش مصنوعی: چشم من هرگز در صبح وصال تو روشن نشد، حتی اگرچه شمع خیال مردم بر افروخته و در آتش خود سوخت.
هوش مصنوعی: خشم تو، ای ظالم، از مهربانی دیگران بهتر است، و دوری تو، ای زیبا، از بودن با مردم، برایم بیشتر ارزش دارد.
هوش مصنوعی: ذلت و خواری برای مردم در واقع به منزله افتخار و عزت برای دوستان خداست، چرا که جایگاه خوبی در بهشت برای آنان در نظر گرفته شده است و بهترین خوشبختی، در جوار اهل ایمان و نیکوکاران قرار دارد.
هوش مصنوعی: واعظ به خاطر ترس از عیبجویی مردم، آنقدر تحت فشار است که حتی نمیتواند چشمش را به روی معصیت ببندد و این موضوع او را به شدت نگران کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردم
در عشوه خانهٔ دهر این است حال مردم
تا خون دل توان خورد، ای تشنهٔ کرامت
نزدیک لب میاور آب زلال مردم
همت ز خویشتن جو، چون بایزید و شبلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.