چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
گوش کن یک لحظه فریادم، ببین احوال چیست؟
با وجود اینکه دارم لنگری چون درد تو
دل تپیدن داد بر بادم، ببین احوال چیست؟
با وصالت بی نیاز از زندگی بودم کنون
میرسد مردن بفریادم، ببین احوال چیست
گاه در صحرا و گه در کوه می سازم وطن
گاه مجنون، گاه فرهادم، ببین احوال چیست؟
نیست تن را آن توانایی که سازد جان نثار
گر به مکتوبی کنی یادم، ببین احوال چیست؟
بر ضمیرت عرض کردم حال هرکس را که بود
خود بیاد خود نیفتادم، ببین احوال چیست؟
کس نداند زنده ام، یا مرده، هستم نیستم
خسته ام، آزرده ام، شادم، ببین احوال چیست؟
بوی زلفت پا فشرد و، دل زدست من گرفت
جای یادت را ز کف دادم، ببین احوال چیست؟
صرصر غم تند و، من از بسکه هستم ناتوان
میکند از جای فریادم ببین احوال چیست؟
هرزه گو زان گشته ام واعظ که بی او رفته است
لذت خاموشی از یادم، بین احوال چیست؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد تا احوال او را ببیند. او به احساساتی نظیر تنهایی، بیتابی و ناامیدی اشاره میکند که ناشی از جدایی یا دوری از محبوبش است. شاعر به زندگی خستهکننده و بیمعنای خود اشاره میکند که به خاطر نبود عشق، از آن رنج میبرد. او در تضاد با لحظاتی که در طبیعت سپری میکند، بیهویتی خود را بیان میکند و حالتی از درگیری درونی را به تصویر میکشد، جایی که نمیداند زنده است یا مرده. در نهایت، به اثرات عمیق عشق بر دل و جانش اشاره کرده و میخواهد تا معشوقش حال او را درک کند.
هوش مصنوعی: چشمهات رو باز کن ای سرو آزادی، ببین اوضاع چهطور شده؟ یک لحظه گوش بده به فریادم، تا حال و هوام رو درک کنی.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه به خاطر درد تو احساس سنگینی دارم و قلبم در عذاب است، حالا ببین اوضاع من چگونه است.
هوش مصنوعی: با رسیدن محبت و وصال تو، از دنیا بینیاز بودم، اما اکنون میبینم که مرگ نزدیک است و به فریاد من میرسد، ببین حالا چه بر سر من آمده است.
هوش مصنوعی: گاهی در دشت و گاهی در کوه زندگی میکنم. گاهی مجنون هستم و گاهی فرهاد. ببین که حال و روز من چگونه است!
هوش مصنوعی: بدن قادر نیست جانش را فدای چیزی کند، اما اگر در نامهای به یاد من باشی، حال و روزم را ببین.
هوش مصنوعی: به تو گفتم که حال و روز هر کسی چیست، اما خودم هیچ وقت به یاد خودم نیفتادم. حالا ببین وضعیت چطور است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که من زندهام یا مرده، حالت من مشخص نیست. من خسته و آزردهام، ولی در عین حال شاد هستم. حال و روز من چطور است، ببین!
هوش مصنوعی: عطر زلف تو با شدت به من نزدیک میشود و دل من از دست رفته است. به یاد تو، همه چیز را فراموش کردهام، حالا وضعیت من چگونه است؟
هوش مصنوعی: باد سرد و تند غم، من را به قدری ناتوان کرده که حتی نمیتوانم فریاد بزنم. ببین چه حالتی دارم!
هوش مصنوعی: به خاطر بیهودهگوییهای دیگران، به حالت واعظ در آمدهام، چون بدون او لذت سکوت از یادم رفته است. ببین حال من چگونه است!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.