ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر میآید
رسیدن منزل دوریست، از شبگیر میآید
چنان با شورش دیوانگی آمیختم خود را
که خونم در شهادت از رگ زنجیر میآید
مشو از وعده آن سروقامت ناامید ای دل
که میآید قیامت عاقبت، گر دیر میآید
ز خود این بند بگسل، گر جنون کاملی داری
که بوی عقل ای دیوانه از زنجیر میآید
به دست آسان نمیآید شهید ناز او گشتن
که این آب حیات، از جوی آن شمشیر میآید
ز بس دور است راه بیخودی از باده حسنش
جوان گر میرود از خویش واعظ پیر میآید!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر مضمون اصلیاش این است که برای رسیدن به هدف، تنها تقصیر و کاستیها مانع نیستند، بلکه راه پرپیچ و خم و سختی دارد. شاعر از دیوانگی و شور و شوق خود سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که اگر چه رسیدن به مقصد دشوار است، اما ناامیدی نداشته باشید، زیرا در نهایت به مقصد خواهید رسید، حتی اگر این امر دیر اتفاق بیفتد. او به مخاطب توصیه میکند که از بندهای خود رها شود و به دنبال عشق و زیبایی برود، چرا که تنها از این طریق میتواند به حیات و معنا برسد. در پایان، به دشواریهای راه و اینکه جوانان باید در جستجوی زیباییهای عالم حاضر شوند، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدف، نشانهای از خطا نیست؛ بلکه برای رسیدن به مقصد دور، باید از سختیها و شبهای طولانی عبور کرد.
هوش مصنوعی: به قدری در شور و دیوانگی غرق شدم که احساس میکنم رگهای زنجیر به جای خون، شهادت میدهند.
هوش مصنوعی: ای دل، ناامید مشو از وعده آن شخص با ویژگیهای باارزش، چون بالاخره روز قیامت فرا میرسد و هرچقدر هم که دیر باشد، اتفاق خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: اگر واقعاً دچار جنون کامل هستی، پس باید از این زنجیر خودت را آزاد کنی، زیرا بوی عقل از این زنجیر به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: بدست آوردن عشق پر ارزش و حساس او آسان نیست، چرا که این زندگی و روح تازه، از راه مبارزه و قهرمانی به دست میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر دوری راه بیخودی، جوانی که تحت تأثیر زیباییاش قرار گرفته، از خود بیخود میشود و در این حال، از جانب واعظ احتمالی، فردی سالخورده به سراغ او میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر میآید
که میداند بر بیمار از جان سیر میآید
هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است این
که روباه مزور همعنان شیر میآید
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد
[...]
درین صحرا که یارب از پی نخجیر میآید؟
که آهو بیمحابا در پناه شیر میآید
دل بیدار میباید وصال زلف جانان را
ره خوابیده را طی کردن از شبگیر میآید
شده است از سوده الماس چون گنجینه گوهر
[...]
به صحرا آن کمانابرو پی نخجیر میآید
غزالان مژده! آن آهوی آهوگیر میآید
چو سوی صیدگاه آید، ز ذوق او غزالان را
صدای خندهٔ زخم از سر یک تیر میآید
درآ در حلقهٔ دیوانگان گر عافیت خواهی
[...]
چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآید
که موج باده در چشمم دم شمشیر میآید
ندانم بر زبان حرف که دارد کلک تقریرم
ولی دانم که بوی خون ازین تقریر میآید
به جرم از طاعتم امّیدواری بیشتر باشد
[...]
چو یادم ابروی آن ماه عالمگیر می آید
نفس از سینه ام بر لب دم شمشیر می آید
سبکروحان کنند از بادهٔ کوچکدلی مستی
به بزمم از لب پیمانه بوی شیر می آید
به که گسترده زلف او بساط دلفریبی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.