روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
کعبه دل را لباس درد دین مستعمل است
دام مکری زال دنیا را چو حب و جاه نیست
طره مرغول این غداره دود مشعل است
بازدارد راحت دنیا ترا از بندگی
از خدا غافل شدن تعبیر خواب مخمل است
ذکر حقشان همعنان فکر باطل میرود
رشته تسبیح یاران چون نگاه احول است
بیقراریهای ما، زینتفزای حسن اوست
گرد سر گشتن کتاب حسن او را جدول است
پای بر خود چون نهی واعظ، چه باک از حادثات
فارغست از سیل، آن کو بر فراز این تل است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره مشکلات و فریبهای دنیایی است که انسان را از بندگی خدا دور میکند. زندگی مادی (جامه دیبا و فرش مخمل) در ظاهر جذاب است، اما در باطن با درد و رنج همراه است. دنیا و آرزوهایش، همچون دام و مکر، ما را از یاد خدا غافل میکند. در این میان، یاد خدا و ذکر حق میتواند ما را از افکار باطل رها کند، اما بسیاری در این دنیاست که به زینتهای ظاهری و بیقراریهای ناشی از عشق به دنیا وابستهاند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که اگر کسی بر خود مسلط باشد و در مسیر حق گام بردارد، از همه مشکلات و حوادث زندگی بینیاز خواهد شد.
هوش مصنوعی: روزگار مانند پوششی زیبا و نازک است، اما دل انسان به لباس اندوه و مشکلات دین آغشته شده است.
هوش مصنوعی: دنیا با فریب و نیرنگ، چیزی شبیه به طعمهای است که بدون عشق و مقام ارزش چندانی ندارد. زیبایی و جذابیت آن همچون شعلهای زودگذر و فریبنده است.
هوش مصنوعی: آسودگی و لذتهای دنیوی نباید تو را از عبادت و بندگی خدا غافل کند، زیرا این غفلت همچون خواب و خیالی ناپایدار است.
هوش مصنوعی: ذکر خدا به همراه اندیشههای نادرست پیش میرود و ارتباط دوستان مانند خردهریزهای تسبیح است که وقتی کسی به طرز اشتباهی نگاه کند، به هم میریزد.
هوش مصنوعی: ناآرامیهای ما به خاطر زیبایی اوست و هر چقدر که دور او بچرخیم، زیباییهایش به مانند نقشهای برای ما آشکار میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که تو از خود کنارهگیری کنی، نگران حوادث نباش، زیرا کسی که بر بالای این تپه ایستاده، از سیلابها و بحرانها در امان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است
من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست
کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است
فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب
[...]
تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل است
زیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است
جز جفای من نگردد در دل سنگین او
بر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است
نیست نرمی در دلش با دیده پرآب من
[...]
بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است
این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است
ای عزیزان رهرو راه دلارام است دل
چون سبکبار است پیش از کاروان در منزل است
مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولی
[...]
من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است
چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر
در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است
عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر
[...]
گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست
هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.