دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
دانه چون بر خویشتن دزدد گیاه خویش را
بسکه شب کردم چو صیقل با قد خم اضطراب
ساختم آیینه سنگ تکیه گاه خویش را
در بزرگی باید افگندن ز سر تاج غرور
میوه در بالیدن اندازد کلاه خویش را
تهمت رحمی بخود مگذار و خون من بریز
میتوان با خون من شستن گناه خویش را
جاده نتواند بگرد جلوه شوقم رسید
زین سبب گم میکنم هر لحظه راه خویش را
بسکه شب دادم ز غم خاکستر دل را بباد
از نفس آیینه کردم صبحگاه خویش را
بسکه باشد دل صلاح اندیش و من اظهار دوست
می کشم از دست دل طومار آه خویش را
روسیه گردد ز خورشید و، کند واعظ سفید
ز آفتاب لطف حق روی سیاه خویش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به رنج و درد دل شاعر اشاره دارد. شاعر از تلاشهایش برای پنهان کردن احساساتش و غمهایش صحبت میکند و به سختیهایی که در زندگی با آنها مواجه است، اشاره میکند. او میگوید که نمیتواند احساس شوق و عشقش را پنهان کند و به خاطر همین، مدام در تلاش است تا خود را پیدا کند و رنجهایش را تحمل کند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که با وجود تمام مشکلات، عشق و دوستی واقعی از دل او نمایان میشود و میتواند گناهانش را پاک کند. شعر در کل به موضوعات عشق، غم و جستجوی هویت پرداخته است.
هوش مصنوعی: دل چگونه میتواند آه خود را در سینهاش پنهان کند، در حالی که دانه گیاهش را از خود میدزدد؟
هوش مصنوعی: به قدری شبها به تنهایی و با اندوه گذراندهام که مثل یک شیء صیقل خورده شدم، و حالا به خاطر اضطرابهایم، سنگی را که تکیهگاهم بود به حالت آینهای درآوردم.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به بزرگی، باید از خودخواهی و غرور کاست. وقتی که انسان از این احساسات رها شود، میتواند به بلوغ و پیشرفت دست یابد و به موفقیتهای بیشتری برسد.
هوش مصنوعی: به خودت ظلم نکن و به من آسیب نرسان. میتوانی با ریختن خون من، گناههای خود را پاک کنی.
هوش مصنوعی: جاده نمیتواند جلوه شوق من را ببیند؛ به همین خاطر هر لحظه راه خود را گم میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر غم شبانه، دل و جانم به خاکستر تبدیل شد و با نفس خود، صبح روزم را مانند آینه شفافی نشان دادم.
هوش مصنوعی: دل من پر از تدبیر و فکر درست است، اما من به خاطر عشق و دوستی، ناله و غصهی خود را پنهان میکنم.
هوش مصنوعی: خورشید بر روسیه تابیده و باعث میشود که در سخنان واعظ، نعمتهای الهی جلوهگر شود و چهرههای سیاه انسانها به روشنایی و زیبایی مبدل گردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
بشکند بهرِ شگون اول کلاهِ خویش را
سوختم، چند از حجابِ عشق دارم زیرِ لب
چون الف در بَسمِ پنهان مَد آهِ خویش را؟
تا کی از تردامنی در پرده باشی چون حباب؟
[...]
تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را
خود زدم آتش به دست خود گیاه خویش را
شکوهای در دل گذشت از هجر او تیغم سزاست
هیچکس چون خود نمیداند گناه خویش را
همچو خوابآلوده از کاروان افتاده دور
[...]
آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش را
کاش می آموخت برگشتن نگاه خویش را
انتقام فتنه از بیباکی من می کشد
خوی حسن از عشق می داند گناه خویش را
سرزمین جلوه صیاد ما دام بلاست
[...]
ساخت هر کس از توکل تکیه گاه خویش را
از خس و خار خطر پرداخت راه خویش را
همچو داغ لاله ام در دل گره گردیده است
بسکه می دارم نهان در سینه آه خویش را
در قطار بی گناهانت شمردن می توان
[...]
شعله ور چون برق خواهم بی تو آه خویش را
تا کنم زان چاره ی روز سیاه خویش را
نیست ناز و غمزه در فرمان او چون خسروی
کز خرابی منع نتواند سپاه خویش را
شکوه ی او جرم ما وین جرم را دل عذر خواه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.