گنجور

 
واعظ قزوینی

ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد

سخن گر بر زبان یک نقطه افزاید زیان گردد

امانت دار حرف خود، مگردان ساده لوحان را

نفس در خانه آیینه، نتواند نهان گردد

چنان جمعیت خاطر بود در عالم وحدت

که تنهایی درین ره، میتواند کاروان گردد

چنانم گشته دامنگیر، ذوق گوشه عزلت

که نتواند بحرف سیر فردوسم زبان گردد

ز تندی برندارد دست بدخو، بعد مردن هم

ز نفرین گر شود سنگ سیه، سنگ فسان گردد

شود بی صبر، زود از تنگی احوال فریادی

نفس تا پا نهد در تنگنای نی، فغان گردد

بود همراهی افتادگان بر دست و پاداران

مدار آسیا از پهلوی آب روان گردد

ز بس بر طاق دلها نیست جا بالانشینان را

از ایشان صدر مجلس در نظرها آستان گردد

خدنگ آه واعظ از دل سختش به سنگ آمد

نگاه عجز می‌خواهد به او خاطرنشان گردد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد

گمان او یقین گردد یقین او گمان گردد

نشانی باشد آنکس را در آن دیده که هر ساعت

نشان بی‌نشانی را نشان او نشان گردد

به گاه دیدن از دیدن به گاه گفتن از گفتن

[...]

عبدالقادر گیلانی

دل ناشاد من شاید که روزی شادمان گردد

ولی مشکل که آن نامهر هرگز مهربان گردد

مرا گر شادی ای در دل رسد ناگه بدان ماند

که درشهری غریبی آیدوبی خانمان گردد

چنین که امروز زان بدخو بلا انگیز میبینم

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

سپاهان رابهریک چنددولتها جوان گردد

هوایش عنبر افشاند،زمینش گلستان گردد

زخارستان اندوهش گل عشرت ببار آید

درودیوارش از شادی بهشت جاودان گردد

هواهایی ز دلگیری چورای دشمنان تیره

[...]

امیرخسرو دهلوی

سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد

به هر برجی خیالی ده که خورشید روان گردد

چه شکل است آن ز بهر کشتن خلقی بنامیزد

گه از دزدیده بنماید گه از شوخی نهان گردد

ز حسن خود چه در سر می کنی باد، ای درخت گل

[...]

صائب تبریزی

زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد

زآتش رشته های شمع با هم یکزبان گردد

زکوه غم مترسان سینه دریادل ما را

که این بار گران برکشتی ما بادبان گردد

تماشای رخش بی پرده از چشم که می آید؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه