دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
چه شد که موی تو را پنبه، خرقه پشمین است
به نی سواری طفلان پرد هنوز دلت
کنون که وقت سواری بر اسب چوبین است
ترا نه فرصت حق گویی است و حق بینی
زبان و چشم ز بس خودستا و خودبین است
دلی که درد ندارد، براحت ارزانی
سری که شور ندارد، سزای بالین است
چگونه لب به سخن واشود در آن محفل؟
که نیست نیم سخن فهم و، صد سخن چین است
چو آفتاب مکن ذره یی ز گرمی فوت
که خصم تند خنک روی، شیر برفین است
مدار صحت ما، با گذشتگان گذرد
که پاس دوستی امروز رسم پیشین است
ز یاد مرگ بود بر تو تلخ آب حیات
از آن جبین تو واعظ همیشه پرچین است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دل و روح انسان و چالشهای درونی اوست. شاعر میگوید که دل انسان همچون آهن و سنگ است و خواب او سنگین است، به این معنا که دچار بیحالی و غفلت شده است. او به این نکته اشاره میکند که زمانی که انسانها فرصت لازم برای درک حقیقت را ندارند، کمتر میتوانند به درستی صحبت کنند و درک کنند.
شاعر همچنین به این موضوع میپردازد که انسانی که احساس درد و شور ندارد، نمیتواند به آرامش واقعی برسد، و در جمعهایی که فهم و درک حاکم نیست، صحبت کردن بیمعناست. او به اهمیت دوستی و حسننیت اشاره میکند و این نکته را مطرح میسازد که باید از تجربیات گذشتگان عبرت گرفت.
در نهایت، شاعر به یاد مرگ و تلخی زندگی میپردازد و از آن به عنوان محرکی برای اندیشیدن به زندگی و روابط اجتماعی یاد میکند. زندگی باید همواره با درک درست و احساس مسئولیت دنبال شود.
هوش مصنوعی: دل تو سخت و محکم مثل آهن و بیتحرک همچون سنگ است. چه اتفاقی افتاده است که موهای تو مثل پنبه نرم و لطیف شده و لباس تو از پشم گرم و نرم است؟
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که هنوز هم زمان بازی و شادابی کودکانه گذشته است و اکنون زمان بزرگ شدن و سوار شدن بر اسبهای چوبی و مواجهه با چالشهای جدید فرارسیده است.
هوش مصنوعی: تو فرصتی برای بیان حقیقت و دیدن آن نداری، زیرا زبان و چشمت به دلیل خودپسندی و خودبینی، بسته شدهاند.
هوش مصنوعی: دل بیدرد، بهراحتی چیزی را نمیفهمد و سری که شور و احساسی ندارد، شایسته استراحت و آرامش نیست.
هوش مصنوعی: در آن جمعی که در آنجا هست، چگونه میتوان صحبت کرد؟ چرا که افرادی هستند که نصف حرف را نمیفهمند و فقط به جمعآوری سخنان مشغولند.
هوش مصنوعی: مانند خورشید، ذرهای از گرما را نپراکنی، زیرا دشمنی که سرسختی میکند، مانند شیری است که بر روی برف نشسته است.
هوش مصنوعی: دوستی و ارزشهایی که امروز داریم، باید با توجه به تجربیات و رفتار افرادی که در گذشته بودهاند، سنجیده شود. به عبارت دیگر، برای حفظ صداقت و روابط خوب امروز، باید به آداب و رسومی که در گذشته وجود داشته است، احترام بگذاریم.
هوش مصنوعی: به خاطر یادآوری مرگ، آب حیات برای تو تلخ شده است؛ زیرا همیشه یک واعظ در دل تو وجود دارد که به تو هشدار میدهد و مانع آرامشت میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدان خدای که بر روی رقعه عظمت
کمیته بیدق حکمش هزار فرزین است
دو چاکرند همی صبح و شام بر در او
که آن یکی گهرافشان و این گهر چین است
سپهر زیر کف قهرمان قدرت اوست
[...]
چه گوهرست که کانش خُم دَهاقین است
به رنگ لالهٔ نَعمان و بوی نسرین است
به مجلس ملکان همنشین زیر و بم است
به بزم ناموران مونس ریاحین است
نه آینه است ولیکن درو بهدست بتان
[...]
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
بهانه کن که بتان را بهانه آیینست
از آن لب شکرینت بهانههای دروغ
به جای فاتحه و کاف و ها و یاسین است
وفا طمع نکنم زانک جور خوبان را
[...]
اگر تجارت بحر و سفینه میخواهی
سفینهای که در او بحرها بود این است
سفینهایست که گر صد هزار از آن خواهی
کنار بحر هزارش روان به یک چین است
مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
دهان من به حدیث لب تو شیرین است
به باغ میکشدم آرزوی دیدارت
چه جای برگ گل وارغوان و نسرین است
به وقت خنده نظر کردهام به دندانت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.