اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب
حرفی نخواهد چشم شعورت ازین کتاب
برعارضت نه موی سفید است هر طرف
سیلاب عمر کف بلب آورده از شتاب
از دست رفت عمر و، نشد فکر توشه یی
دردا که بار خویش نبستی به این طناب
دیگر درین مقام، مجال درنگ نیست
کز پشت حلقه عمر تو شد پای در رکاب
زان گشته پای سست، که در خانه جهان
چندان نشسته ایم که رفته است پا به خواب
نزدیک گشته است ترا روز مرگ از آن
جسم ترا ز رعشه پیری است اضطراب
دور شباب رفت و، نسودی رخی به خاک
واعظ نماز کن که فرو رفت آفتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر گذر سریع زمان و بیفایده بودن زندگی بدون تدبیر و اندوختن توشه برای آینده است. شاعر تأکید میکند که عمر انسان به سرعت سپری میشود و به پیری و مرگ نزدیک میشود. او به یأس و ناامیدی از عدم استفاده درست از فرصتها اشاره میکند و نگران است که در نهایت نتوانستهایم به هدفهای خود برسیم. در نهایت، شاعر از همه میخواهد که به یاد مرگ و گذر زندگی باشند و به عبادت و توجه به مسائل اخلاقی بپردازند.
هوش مصنوعی: روزها و شبها به سرعت گذشتند و کتاب زندگی ورق خورد. اما این کتاب هیچ آموزهای برای چشمان بینای تو نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: بر روی چهرهات موهای سفید نمایان شده است و هر طرف از سیلاب عمر، نشانههایی از شتاب و گذر زمان را با خود آورده است.
هوش مصنوعی: عمر انسان به سرعت سپری میشود و در این مدت، نتوانستهایم چیز مهمی جمعآوری کنیم. افسوس که خود را به سختی به زندگی نرساندهایم و نتوانستهایم بار خود را به درستی بر دوش بگذاریم.
هوش مصنوعی: دیگر وقت معطلی نیست، زیرا عمرت مانند اسبی آماده، به خط آغاز حرکت نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: از آنجا که مدت زیادی را در این دنیا نشستهایم و بیعملی کردهایم، اکنون پاهایمان ناتوان و سست شدهاند و مانند کسی شدهایم که چنان در خواب رفته که حرکت را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: روز مرگ تو نزدیک شده و اضطراب تو ناشی از لرزشهای پیری است که به جسمت راه یافته است.
هوش مصنوعی: دور جوانی سپری شده و چهرهای به خاک نیافکندهای. ای واعظ، نماز خود را به جا آور که آفتاب غروب کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.