رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است
شربت مرگ درین شیر بجای شکر است
میرسد قاصد پیری،ز عصا نامه بکف
زندگی رفته، اجل آمده، کاینش خبر است
زهر آوازه مرگی، بگشا دیده ز خواب
کان شب عمر ترا بانگ خروس سحر است
همدمان فاتحه خوانند برای تو همه
در ره مرگ، عمل با تو همین همسفر است
فقر ایوان بلندیست، برآیی چو برآن
پادشاهی و، جهانت همه باغ نظر است
گریه از تلخی ایام، چو طفلان تا چند؟
شیر مادر بودت، گر همه پند پدر است
سپر و جبه و جوشن، ببرت ای ظالم
همه وابسته یک ناوک آه سحر است
گریه از درد تو ای یار، مرا نور دو چشم
آتش عشق تو ای دوست، مرا تاج سر است
عیب جویان همه چشمند و زبان، گوشی نیست
ورنه گفتار تو واعظ همه در و گهر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع مرگ و زندگی میپردازد و از دیدگاه یک پیر، واقعیتهای زندگی را بررسی میکند. شاعر میگوید که مرگ از زندگی گوارندهتر است و مرگ را به شربتی تلخ تشبیه میکند که به جای شکر، در زندگی نوشیده میشود.
پیام قاصدی از نزدیک شدن مرگ به انسان است و شاعر میخواهد تأکید کند که زندگی به پایان رسیده و مرگ در حال آمدن است. او از نیاز به بیداری و توجه به زندگی صحبت میکند و یادآور میشود که اطرافیان برای او فاتحه میخوانند.
شاعر فقر را به بالایی بلند تشبیه میکند و از تلخیهای زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که با گریه کردن هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. در ادامه، شاعر از عشق به عنوان تابش نور و تاج سر نام میبرد و به ناتوانی عیبجویان در درک عمیق واقعیتها اشاره میکند.
در کل، شعر نگاهی فلسفی و عمیق به زندگی، مرگ و عشق دارد و تأکید میکند که درک عمیقتری از عالم نیاز است.
هوش مصنوعی: زمانی که پیری از حد فراتر میرود، مرگ را میتوان به عنوان چیزی راحتتر و لذتبخشتر از زندگی دید. به طوری که مایهای که به جای شکر در زندگیاش مینوشد، شیرینی مرگ است.
هوش مصنوعی: پیامآوری پیر میرسد که با عصایش در دست دارد. زندگی سپری شده و مرگ نزدیک است و او این خبر را به من میدهد.
هوش مصنوعی: زهر آوازه مرگی از خواب بیدار شو، زیرا آن شب، عمر توست و صدای خروس صبح نشانهای از بیداری است.
هوش مصنوعی: دوستان و همراهانت برای تو دعا و فاتحه میخوانند، چرا که در مسیر مرگ، فقط اعمال توست که در کنارت خواهد بود.
هوش مصنوعی: فقر مانند یک ایوان بزرگ و بلندی است که اگر بتوانی بر آن بایستی، تمام دنیای تو پر از زیبایی و شگفتی خواهد بود.
هوش مصنوعی: به خاطر تلخیهای زندگی، تا کی باید مثل کودکان گریه کنی؟ اگر شیر مادر برای توست، پس چرا همهچیز را از پند و نصیحت پدر میگیری؟
هوش مصنوعی: ای ظالم! هرچند که تو زره و سپر و لباس جنگی داری، اما همهی آنها به یک تیر از عشق سحرگاهی وابسته است.
هوش مصنوعی: اشکهایم از درد جدایی تو است، عزیزم. عشق تو برای من مانند نوری است که چشمهایم را روشن میکند و بهنوعی تاجی بر سرم محسوب میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی فقط به عیبها و نقصها نگاه میکند و چیزی نمیگوید، اگر گوش شنوایی وجود داشت، کلمات تو میتوانستند به عنوان سخنرانی پندآموز، ارزشمند و گرانبها باشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است
چشم بیناست همانا اگرت گوش کر است
نه همی بینی کاین چرخِ کبود از برِ ما
بسی از مرغ، سبکپَرتر و پرّندهتر است؟
چون نبینی که یکی زاغ و یکی باز سپید
[...]
پیش من یکره شعر تو یکی دوست بخواند
زانزمان باز هنوز این دل من پر هسر است
در خانی ز پس اوست و بآنحلقه در است
نتوان گفت کز آنهاست کز آنها بتر است
سرخ مرد است ولی چاره چه دانم چو غر است
سرخ عر نبود در زیر برنگ دگر است
فلسفه داند و از فلسفه دانان خر است
[...]
بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است
که همه کار جهان رنج دل و دردسر است
تا تو در ششدرهٔ نفس فرومانده شدی
مهره کردار دل تنگ تو زیر و زبر است
عمر بگذشت و به یک ساعته امید نماند
[...]
هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است
عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است
نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید
یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است
هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.