ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم
سراپا خویشتن را چون قلم صرف زبان کردم
چنان کاول شناساند الف، استاد کودک را
من اول ناوک او را، به دل خاطر نشان کردم
شدم در مکتب دل تا گلستان خوان حسن او
چو قمری سطر سرو قامت او را روان کردم
گذار عمر پیرم کرد و، من هم از خرام او
به فکر سرو خود افتادم و، خود را جوان کردم
اگر در عاشقی بلبل نمود افغان بسی واعظ
میان عاشقان، در خامشی، من هم فغان کردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر اشتیاق و محبت شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از هر فرصتی برای بیان احساساتش استفاده میکند و خود را در بیان عشق غرق میکند. او به نوعی به درس عشق اشاره کرده و نشان میدهد که چگونه تحت تأثیر زیبایی معشوق، جوان و زنده شده است. در عین حال، با وجود اینکه در عرصه عشق زخمهای زیادی دیده و تجربیات تلخی داشته، او همچنان در سکوت به عشق و زیبایی میاندیشد و فریادهایش را در دل خود نگه میدارد.
هوش مصنوعی: وقتی از عشق و longing به دوست سخن گفتم، تمام وجودم را مانند یک قلم گفتم و تنها به زبان خودم پرداختم.
هوش مصنوعی: من به اندازهای که الفبای الف را به یک استاد یادآور میشوم، همانطور هم تیرکمان او را در دل و خاطر خود جا میزنم.
هوش مصنوعی: به سراغ تعلیم و معرفت دل رفتم و در آنجا مانند یک قمری که در باغ گلها پرواز میکند، زیبایی و جاذبههای وجود او را در دل و جانم جاری کردم.
هوش مصنوعی: زمان به سرعت میگذرد و من به خاطر زیباییهای زندگی به فکر جوانی و شادابی خودم افتادم و تلاش کردم تا احساسی تازه و جوانانه به خودم ببخشم.
هوش مصنوعی: اگر بلبل در عشق گریه و ناله کند و واعظ در میان عاشقان سخنرانی کند، من هم در سکوت خود فریاد کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم
هوایت را درو از دیده مردم نهان کردم
ز جان بیرون نمی شد لذت عشقت بآسانی
مرا گفتی که ترک عشق من کن ترک جان کردم
دل خون گشته میل خاک پایت داشت دانستم
[...]
منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم
ز ملک وصل اسباب اقامت را روان کردم
منم کانداختم در بحر هجران کشتی طاقت
رسیدم چون به غرقاب بلا لنگر گران کردم
منم کاورد کوه محنتم چون زور بر خاطر
[...]
ز هر نوعی که خاطرخواه او بود آنچنان کردم
که تا با خود به رغم دشمنانش مهربان کردم
اگر حرفی ز سوز آتش عشقش بیان کردم
به رنگ شمع محفل خویش را صرف زبان کردم
فغانم از گداز آتش غم اشک حسرت شد
بحمدالله که درس ناله را امشب روان کردم
کشیدم بر سر آخر پردهٔ رسوایی عشقش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.