گنجور

 
واعظ قزوینی

خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان

دیوار و در ندارد، از آن خانه کمان

مالی گرفته اند و، عوض عمر داده اند

دنیا گران برآمده بهر ستمگران

دنیا بود چو مزبله یی پر ز بوی گند

ز آن روی نیست پاک دلان را، دماغ آن

خواهی اگر ز پای نیفتی، خموش باش

بر نخل عمر، اره بود شمع را زبان

پا بسته جهانی و، دلخوش که سالکی

پا در گلی چو سرو و، کنی نام خود روان؟!

دست ستم به گوشه نشینان نمیرسد

تا حلقه بود زور ندید از کسی کمان

یک حرف نشنویم که باشد شنیدنی

محفل پر از زبان و، سخن نیست در میان

خود ناگرفته پند، مده پند دیگری

پیکان به تیر جا کند، آنگاه بر نشان

واعظ چو گوش حق شنوی نیست، خود چو گل

هم گوش گشته ایم درین بزم و، هم زبان!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح

دست از کباب دار، که زهرست توامان

با کام خشک و با جگر تفته درگذر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
عنصری

گفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستان

گفتا ز نیست ، نیست نشان اندرین جهان

گفتم که ساعتی ببر من فرونشین

گفتا که باد سرد زمانی فرو نشان

گفتم که باد سرد زیان داردت همی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

بگشاد مهرگان در اقبال بر جهان

فرخنده باد بر ملک شرق مهرگان

سلطان یمین دولت میر ملوک بند

محمود امین ملت شاه جهان ستان

شاهی که پشت صد ملک کامران بدید

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان

تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان

من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بود

با کاروان رباط کسی هر دوان دوان

از رفتن رباط نه نیز از شتاب خود

[...]

ازرقی هروی

گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان

تحویل کرده اند بباغ خدایگان

وز ماه و مشتری شده آن خاک پرنگار

نوری عجیب صورت و شکلی بدیع سان

نی نی ، که ماه و مشتری از وی ربوده اند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه