نبود صفت لعل تو، حد سخن ما
این لقمه فزونست بسی از دهن ما
از خون دلم خورده مگر آب، که دایم
خیزد عوض سبزه غبار از چمن ما
شد وقت گذشت از همه، دندان اجل کو؟
بر رشته جان سخت گره گشته تن ما
تن خود به میان نیست، مگر از پس مردن
نامی بنویسند ز ما، بر کفن ما
درد تو ز بس در گل ما ریشه دوانده است
ماند چو زبان ناله ما، در دهن ما
در راه سلوک، اهل زمان بسکه دورویند
گردیده یکی راهبر و راهزن ما
گشتیم سراپای جهان را همه واعظ
شهری چو سفر نیست برای وطن ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساس عمیق خود از ناکامی و دردهای درونی میپردازد. او میگوید که صفات زیبا و ارزشمند (لعل) کلامش را تحت تاثیر قرار میدهند و از آنها فراتر میروند. او از رنج دل و غمهایش سخن میگوید که مادامالعمر بر او سایه افکندهاند، و نشان میدهد که در زندگی به دنبال نام و نشانی است که تنها ممکن است پس از مرگش نوشته شود. درد و رنج او به عمق وجودش ریشه دوانده و او در این وضعیت است که میگوید راههای عرفان و سلوک در زمانهای پر از دورویی و نفاق به کجراهه رفتهاند. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که سفر در این دنیا مانند نمادی از بیوطنی و بیسرزمینی است.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم زیباییهای تو را به خوبی توصیف کنیم، زیرا کلمات ما از بیان ارزش واقعی تو عاجز هستند و حتی این حرفها هم بیشتر از حد و اندازه بیرون میزنند.
هوش مصنوعی: آیا از دل شاد من چیزی کم شده که به جای سبزه، همیشه غبار از چمن ما بلند میشود؟
هوش مصنوعی: زمان به سرعت میگذرد و از عمر ما میکاهد، اما هنوز سرنخی از مرگ و فنا پیدا نمیشود. حالا نه تنها جان ما با این دنیای مادی گره خورده، بلکه در نتیجه این پیوند، خیلی محکم و به هم تنیده شده است.
هوش مصنوعی: تن من در این دنیا اهمیتی ندارد، مگر اینکه بعد از مرگم، نامی از من بر روی کفنم نوشته شود.
هوش مصنوعی: درد تو آنقدر در دل ما جا گرفته که مانند صدای نالهمان در گویش ما باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در مسیر سیر و سلوک، افرادی که در این زمانه زندگی میکنند بسیار دوچهره و فریبکارند. به همین دلیل، یکی از آنها به عنوان راهنما و دیگری به عنوان دزد و فریبنده در این راه معرفی شده است.
هوش مصنوعی: ما در تمام دنیا به گشت و گذار پرداختیم، اما هیچ چیز مانند سفر به وطن خود نیست و البته این را فقط میتوانیم از زبان یک واعظ بشنویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما
محتاج به شمع مه و خورشید نباشد
چون سینه روشن گهران انجمن ما
از صحبت ما فیض توان برد به دامن
[...]
در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما
زان به که بود داغ سپر بر بدن ما
تا سرکهٔ پیشانی دونان نچشیدیم
دندان طمع کند نشد در دهن ما
عمریست که جز شکوهٔ ما کار ندارد
[...]
داغ تو بود لاله صفت زیب تن ما
چون غنچه بود زخم تو جزو بدن ما
دور از گل رخسار تو مانند شکوفه
از پنبهٔ داغ است به تن پیرهن ما
ما بلبل پر سوختهٔ گلشن عشقیم
[...]
از خار جفای بت پیمان شکن ما
یک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما
در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ست
یک غنچهٔ نشکفته ندارد چمن ما
گویا لب لعل تو دمیده ست فسونی
[...]
در بزم چمان آمده سرو چمن ما
امشب همه رشک چمن است انجمن ما
ماه است که در بزم برافروخته طلعت،
یا شمع رخ مهوش سیمین بدن ما؟
خوب است که در بزم من آید به تماشا،
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.