گنجور

 
واعظ قزوینی

خامه بیجا میکند، عرض شکست حال ما

هر شکنج نامه سطری باشد از احوال ما

گرچه پیشاییش ما را نیست دود مشعلی

نیست دود آه مظلومی هم از دنبال ما

پایه این دولت از تخت سلیمان برتراست

کز ضعیفی مور نتواند شدن پامال ما

از مرصع پوشی ارباب دولت نیست کم

بر طلای رنگ ما، یاقوت اشک آل ما

تا بود در کیسه ما سیم و زر، از دیگریست

نیست هیچ از مال، غیر از خرج کردن مال ما

حال دل خواناست واعظ، چون عقیق از چهره ام

مهر خاموشی نمی‌گیرد زبان حال ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما

هست بر سی پاره دل ها مدار فال ما

پشت ما بر خاکساری، روی ما در بی کسی

وای بر آن کس که افتاده است در دنبال ما

گردبادی را که می بینی درین دامان دشت

[...]

غالب دهلوی

چون عذار خویش دارد نامه اعمال ما

ساده پرکار فراوان شرم اندک سال ما

میل ما سوی وی و میلش به سوی چون خودی ست

آرد از خود رفتنش ناگه به استقبال ما

حال ما از غیر می پرسی و منت می بریم

[...]

فرخی یزدی

غارت غارتگران شد مال بیت المال ما

با چنین غارتگرانی وای بر احوال ما

اذن غارت را به این غارتگران داده است سخت

سستی و خون سردی و نادانی و اهمال ما

زاهد ما بهر استبداد و آزادی به جنگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه