بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود
کان بر دل ما، چون نفس شیشه گران بود
دشنام به جان منت، ازین منفعلم من
کآزار منش، باعث تصدیع زبان بود
دیگر نتواند بلب آورد فغانم
یاد خوش آن روز، که درد تو جوان بود
از عمر چه دیدیم، بجز فوت جوانی
زیبا گل این باغ، همین رنگ خزان بود
ز آن عمر رسانید مرا زود به پیری
کاین ابلق سرکش ز نفس گرم عنان بود
از گلشن ایام، ز دم سردی پیری
در دست ز آیینه مرا برگ خزان بود
واعظ نه عبث جان به بها داد سخن را
هر معنی آن جوهری ارزنده به جان بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و تلخی از گذر زمان و پیری اشاره دارد. شاعر دربارهٔ سخنان عزیزانش صحبت میکند که برای او گرانبها هستند، اما در دلش سنگینی احساسات را میزند. او از دشنامها و آزارهایی که به جانش رسیده سخن میگوید و به یاد روزهای خوش جوانی اشاره میکند که دیگر قابل بازگشت نیستند. شاعر از عمر کوتاه و از دست رفتن جوانی و زیبایی زندگی مینالد و به پیری زودرسش اشاره میکند. در نهایت، او به ارزش واقعی زندگی و معناهایی که برایش قابل اهمیت هستند میپردازد و به این نتیجه میرسد که باید به جان خود بها دهد.
هوش مصنوعی: سخنان دوستان ما برایمان سنگین نیست، زیرا بر دل ما مانند نفس درون شیشه ارزشمند و دلنشین است.
هوش مصنوعی: دشنام دادن به جان من، کار خوبی نیست؛ زیرا آزار این شخص باعث میشود زبان بیدلیل به چالش بیفتد و دچار مشکل شود.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم به خوبی از درد و رنج خود صحبت کنم، چون یاد روزهای خوشی در ذهنم است که عشق تو در جوانیام بود.
هوش مصنوعی: در زندگی چه جز از دست دادن جوانی زیبا را تجربه کردیم؟ گلهای این باغ، تنها رنگهای پاییزی را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: زندگی به من آنچنان سرعت بخشید که به سرعت به پیری رسیدم، و این شتری که سرکش و نافرمان است، تحت تأثیر نفس گرم من بود.
هوش مصنوعی: در این دنیا، به دلیل سردی پیری، موی من مثل برگهای پاییزی شده است و این تغییر را از منظر آینه میبینم.
هوش مصنوعی: واعظ بیدلیل جان را با سخن ارزشمند به خطر نینداخته است، زیرا هر معنی و مفهوم در کلام او، جوهری با ارزش و گرانبها به شمار میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود
پندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود
آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بود
وان عشق مجازی بد و آن سود زیان بود
بر روی رقم شد شرری کز دل و جان تافت
[...]
یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود
دادیم بدو جان و دل و مصلحت آن بود
چون دیدمش از دور بدانشکل و بدان قد
گفتم که جفاکار بود راست چنان بود
فی الجمله مرا زیروزبر کرد که در عشق
[...]
دیشب همه شب منزل من کوی مغان بود
وز ناله ی من مرغ صراحی بفغان بود
همچون قدحم تا سحر از آتش سودا
خون جگر از دیده ی گرینده روان بود
با طلعت آن نادره ی دور زمانم
[...]
زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
عکس رخ دلدار در آئینه جان بود
از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار
در دیده و دل نقش خیال تو عیان بود
آن دم که نبود از دل و جان هیچ نشانی
[...]
آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود
در دیدهٔ ما نقش خیال تو عیان بود
بودیم نشان کردهٔ عشق تو در آن حال
هر چند در آن حال نه نام و نه نشان بود
عشق تو خیالی است که ما زنده از آنیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.