گنجور

 
واعظ قزوینی

زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش

همچو گندم چین پیشانی ز سر تا پا مباش

پشت غیرت خم ز بار منت دونان مکن

گو بنای تن به امداد عصا برپا مباش!

دیده از عالم بپوش و، روی دلگیری مبین

آشنایی با خدا کن، یک نفس تنها مباش

هیچ درد بی دوا، چون صحبت ناجنس نیست

تا توانی یک نفس با خویش در یک جا مباش

گر تهیدستی، چو ساغر از تو یابد بهره یی

با رگ گردن بسان شیشه صهبا مباش

تا به دلها جا کنی واعظ، چو معنی شو نهان

تا نیفتی بر زبانها، چون سخن پیدا مباش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش

از سبکساری چو کف سیلی خور دریا مباش

دختر زرکیست تا مردان زبون او شوند؟

بیش ازین مغلوب این معشوقه رسوا مباش

از محیط می برون آور گلیم خویش را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
فروغی بسطامی

در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش

جان شیرین را به شیرین بخش و شیرین کام باش

گر زلیخا نیستی پیراهن یوسف مدر

ور نه در بازارها رسوای خاص و عام باش

یا به دور چشم او لاف نظر بازی مزن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه