دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
گر دست مفلس است، ولی دل توانگر است
باشد توانگری نه همین جمع ملک و مال
بر دادن است هرکه توانا، توانگر است
پاس ادب بدار، که دندان کودکان
کم عمر از گزیدن پستان مادر است
چون مو سفید گشت، دگر وقت عیش نیست
آیینه در کف تو کنون به ز ساغر است
با صد هنر به جامه بود خلق را نظر
لیلی نشسته، چشم تو مجنون زیور است
واعظ که کرد عیب بتر دامنی مرا
دامان حشر نیز ز کردار او تراست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع توکل و توانگری درونی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که حتی اگر فردی دچار فقر مالی باشد، اما اگر دلش توانا باشد و به خدا توکل کند، واقعاً غنی است. همچنین، او هشدار میدهد که ثروت واقعی در جمع مال نیست، بلکه در توانایی و روحیه انسانهاست. در ادامه، به اهمیت ادب و احترام به دیگران اشاره میکند و یادآور میشود که زمان لذتبردن از زندگی به سرعت میگذرد. او به زیباییهای چشم دیگران و هنرها اشاره میکند و در نهایت با انتقاد از واعظی که عیبهایش را بر دیگران میزند، تأکید میکند که اعمال انسانها در دنیا پیامدهایی دارند.
هوش مصنوعی: دل من به توکل خدا گرم است و حتی اگر کیسهام خالی باشد، باز هم احساس فقر نمیکنم؛ چون قلبم غنی و پر از امید است.
هوش مصنوعی: ثروتمند واقعی کسی است که توانایی و قدرت درونی دارد، نه کسی که فقط مال و زمین را در اختیار دارد. توانگری به معنای داشتن قدرت و مهارت در زندگی است، نه صرفاً جمعآوری داراییها.
هوش مصنوعی: آداب و احترام را رعایت کن، زیرا دندانهای کودکان کم سن و سال به خاطر مکیدن پستان مادر به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که موهایت سفید شدند، دیگر زمان خوشی و شادی نیست. اکنون که آینه در دست توست، بهتر است آن را کنار بگذاری و بیشتر به نوشیدنی بپردازی.
هوش مصنوعی: با هنرهای فراوان، لباس زینتی برای مردم میسازند. لیلی نشسته و چشم تو همچون زیوری برای مجنون است.
هوش مصنوعی: واعظ، تو که عیبهای من را میگویی، بیاد داشته باش که دامانی که در آن به دنیا آمدهام، به خاطر اعمال خود تو نیز تحت تاثیر قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فریاد من همیشه از این ایر کافر است
ایر است و با عذاب است و سنگر است
وصفش ترا بگویم اگر خورده نیستی
ور خورده ای صفات وی از منت باور است
شمشاد قد و لاله رخ و یاسمین بر است
با سرو و گل به قامت و عارض برابر است
دایم غلام و چاکر یاقوت و شکرم
کو را لب و حدیث ز یاقوت و شکر است
گفتم ز خط و زلف تو بر جان من بلاست
[...]
ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است
در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است
درد کهنت بود برآورد روزگار
این دردِ تازهروی نگوئی چه نوبر است
شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن
[...]
جان را ز عارض و لب او شیر و شکر است
دل را ز طره و رخ او مشک و عنبر است
هم دل در آن وصال چو با عنبر است مشک
هم جان در آن فراق چو با شیر شکر است
آشوب عقلم آن شبه عاج مفرشست
[...]
گفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورست
خوش کن عبارتت که خطت هرچه خوشتر است
بگشای لب به پرسش من گرچه گفته ام
کان قفل لعل بابت آن درج گوهر است
تا بر گرفتی از سر عشاق دست مهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.