ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
دم مرگست، از آنم گریه و افغان فزون باشد
نباشد زینتی، جز گوهر دل، اهل عرفان را
مرصع پوشی ما، همچو دریا از درون باشد
تو گر چوب ستم، مظلوم شمشیر دعا دارد
ترا کی ای ستمگر، رنگی از دلهای خون باشد؟!
بگرد خاطرم پیوسته گردد، لعل نوشینش
همینم لاله سیراب، از باغ جنون باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و تالمات ناشی از پیری و مرگ اشاره دارد. شاعر از زوال جسمانی مانند شمعی که در حال سرنگونی است، سخن میگوید و اندوهی که به هنگام مرگ به سراغش میآید را بیان میکند. او همچنین به زیبایی درونی و معنوی اهل عرفان تأکید میکند که تنها به گوهر دل ایشان بستگی دارد. در ادامه، شاعر به مسأله ظلم و مظلومیت اشاره میکند و به ستمگران یادآوری میکند که دعای مظلومان قویتر از ستم است. در نهایت، عشق و شوق را با تشبیه لعل نوشین و لاله سیراب از باغ جنون به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: به خاطر پیری و اینکه قد من مانند شمعی افتاده است، احساس میکنم که نزدیک به مرگ هستم. به همین دلیل، غم و نالهام بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: اهل عرفان باید تنها به زیبایی درونی و گوهر دل توجه داشته باشند و هیچ زینتی برای آنها ارزش ندارد. مانند دریا که از درون پرعمق و غنی است، آنها نیز باید از عمق وجود خود زینت بگیرند.
هوش مصنوعی: اگر تو با ظلم و ستم خود بر دیگران ضربه میزنی، بدان که مظلومین در برابر ستم تو، سلاح دعا و خواستههای قلبیشان را دارند. ای ستمگر، آیا نباید از دلهای پر از غم دیگران رنگی از انسانیت در وجودت بوجود آید؟
هوش مصنوعی: خاطرم دائماً به یاد او میگردد، رنگ لبانش مانند لالهای آبی است که از باغ دیوانگی نشأت میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.