نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
ز سنگ گوهر خود، نالد آبگینه مرا
شکستگی است، ز بس سرنوشت کشتی من
بجز شکسته خطی نیست در سفینه مرا
ز درد اینکه جدا گشته ام ز شمشادش
الف الف شده چون شانه لوح سینه مرا
ز تنگدستی از آن دست برنمیدارم
که پادشاهی فقر است ازین خزینه مرا
ز یاد سنگدلیهای او پرم، ترسم
که تیر او ننشیند دگر به سینه مرا
چگونه واعظ با این پلاس پوشیها
باین لباس پرستان نموده پینه مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و احوال شاعر میپردازد و از محنتها و دردهایی که در زندگی تجربه کرده است، صحبت میکند. شاعر به شکسته شدن کشتی سرنوشت خود اشاره دارد و از جدایی از معشوقش، به عنوان منبع درد و رنج یاد میکند. او به فقر و تنگدستی خود میبالد و آن را تسلیدهندهای میداند. همچنین، شاعر از یادآوری سنگدلیهای معشوق و ترس از تیرهایش شکایت دارد. در پایان، به تناقضهای روحانی و ظاهری خود اشاره میکند و به وضعیت خود به عنوان واعظی که در لباس فقیران است، معترض است.
هوش مصنوعی: فقط بدی من باعث گرفته شدن کمر من است و از سنگی که به خاطر خودم است، گویی آبگینهای در حال نالیدن است.
هوش مصنوعی: کشتی من به خاطر سرنوشت بدش، تنها آثاری از شکستگی به جا گذاشته است و هیچ خط دیگری در سفرنامهام نیست.
هوش مصنوعی: از درد جدایی از او، دل من همچون هزاران خط بر روی لوح سینهام نقش بسته است.
هوش مصنوعی: از روی تنگدستی دست نخواهم کشید، چون فقر در دل من همانند پادشاهی است که در این خزانهام قرار دارد.
هوش مصنوعی: من به یاد بیرحمیهای او پر شدهام و میترسم که تیرهایش دیگر به قلب من نرسد.
هوش مصنوعی: چطور ممکن است واعظ با این جامههای ساده و پارهاش، به این کسانی که فقط به لباسهای زیبا و تشریفات اهمیت میدهند، پیغام من را برساند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.