ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانهای
هست گنج عبرتی در کنج هر ویرانهای
رزق را آرام جز در کام روزیخوار نیست
رو به سوراخ دهن، موری بود هر دانهای
در جهان کجنهاد از راستی نبود نشان
غیر حرفی راست، گاهی، آن هم از دیوانهای
ریخت چون دندان، شود پیچیده تقریر کلام
هست دندان در دهن، زلف سخن را شانهای
نیست از جوشیدن خلق جهان با یکدگر
در میان جز جوش طفلان بر سر دیوانهای
آشنارویی ندیدم در جهان واعظ، مگر
گاه حرف آشنایی، آن هم از بیگانهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نقد وابستگی انسانها به زرق و برق ثروت و طلا میپردازد و میگوید که در هر ویرانی میتوان عبرتهای زیادی یافت. او تأکید میکند که روزی و رزق واقعی در جایی است که آرامش وجود داشته باشد و انسانها باید از دنیا به درستی بنگرند، چرا که حقیقت غالباً دروغین است و حتی از زبان دیوانهها نیز گاهی راست میآید. همچنین، شاعر به بیمعنایی و سردرگمی در گفتار انسانها اشاره میکند و مینویسد که در دنیای پرهیاهو، فقط صدای نوزادان بر سر دیوانهها مشهود است. در نهایت، او تأکید میکند که هیچ واعظ آشنایی را ندیده است که از بیگانگی درونی رهایی یابد.
هوش مصنوعی: ای کسی که از داشتن ثروت و جواهرات دیوانهوار در تلاش هستی، بدان که در هر ویرانهای یک درس و عبرتی نهفته است.
هوش مصنوعی: مقدار روزی و رزق انسانها به آرامی و به تدریج به دست میآید و فقط کسانی که به دنبال بهرهبرداری درست از آن هستند، میتوانند از آن استفاده کنند. هر دانهای که به دست میآوریم، مانند موری که از سوراخی عبور میکند، راه خود را به سوی ما پیدا میکند و به ما میرسد.
هوش مصنوعی: در این دنیا که به بیراهه رفته، نشانهای از راستگویی پیدا نمیشود و گاهی فقط یک دیوانه میتواند حقیقتی را بیان کند.
هوش مصنوعی: وقتی صحبت به زیبایی و دلنشینی تنظیم میشود، به گونهای که هر کلمه به هم میپیوندد و مانند دندانی در دهان جلوهگری میکند، این شیوایی کلام مثل زلفهای فوقالعادهای است که نیاز به شانه دارد تا بهتر نمایان شود.
هوش مصنوعی: در جهان، هرگز خلق را نمیبینید که با یکدیگر در حال جوش و خروش باشند، جز اینکه مانند کودکان بر سر یک دیوانه در حال بازی و قهری باشند.
هوش مصنوعی: در دنیا فردی را ندیدم که با شناخت و تجربه صحبت کند، جز زمانی که کلمات آشنا را از کسی بشنوم که خود بیگانه باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فیلسوفی گفتم اندر خطه هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بتخانهای
گفتمش برگو چه حکمت هست گفتا آنکه بود
آدمی چون بار شیشه چرخ چون دیوانهای
دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ئی
در کشیده از شراب نیستی پیمانه ئی
گفت در مستان لا یعقل بچشم عقل بین
ور خرد داری مکن انکار هر دیوانه ئی
گرچه ما بنیاد عمر از باده ویران کرده ایم
[...]
آدم و گندم، من و خال لب جانانهای
من نه آن مرغم که در دام آردم هر دانهای
درنگیرد صحبت من با دم ارباب عقل
هم مگر در جوشم آرد آتش دیوانهای
سوختم از صلح و جنگت همچو آتش تا به کی
[...]
پنجهام هرگز نرفته بر در کاشانهای
نقش پای من ندیده آستان خانهای
دامن زلف تمنا کی به چنگ آید مرا
نی زبان گفتوگو و نی اصول شانهای
ساغر خود میبرم پیش حباب از سادگی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.