این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
هر یک بره حادثه، چشمی نگران است
نظاره ما نیست، جز از دیده عبرت
فصل گل ما خسته دلان، فصل خزان است
تا اول عمر است، بیا بار ببندیم
بالیده شود میوه نخلی که جوان است
در بردن جان، مرگ شتابان و، تو غافل
درد تو سبک خیز و، ترا خواب گران است
از بس همگی بهر میان گوشه نشینند
جایی که کنار است درین عهد، میان است
ای دوست، بود چاره بدگو نشنیدن
گوشی که بود کر، سپر تیغ زبان است
جایی که کسی دم نزند غیر خموشی
اظهار غم خویش، کجا کار زبان است
واعظ چه کنی مطلب خود عرض بر دوست؟
«آنجا که عیانست چه حاجت به بیان است »؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین فلسفی و اجتماعی میپردازد و به نوعی به نگران بودن از دنیا و مسائل مادی اشاره میکند. شاعر به این موضوع میپردازد که زندگی کوتاه و پر از چالش است و بهتر است از لحظات آن بهرهبرداری کنیم. او به دوستی توصیه میکند که در برابر بدگوییها بیتفاوت باشد و از درد و غم خود صحبت نکند؛ چرا که در فضایی پر از سکوت، گفتن غمها بیفایده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در جاهایی که حقیقت روشن است، نیازی به بیان آن نیست.
هوش مصنوعی: مال و ثروتی که تو به آن نگاه میکنی، هر کدامش همچون برهای از یک حادثهای هستند که انتظارش را میکشد.
هوش مصنوعی: ما تنها از حوادث و تجارب گذشته میتوانیم عبرت بگیریم و در این زمان که دلهای ما دلتنگ و افسردهاند، فصل گل و شکوفایی به سر آمده و به دوران خزان و رکود رسیدهایم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عمر به پایان نرسیده، بیا بار زندگیمان را آماده کنیم تا میوه درخت جوانی که هنوز در حال رشد است، بهتر و بیشتر برسد.
هوش مصنوعی: در لحظهای که جان به خطر میافتد و مرگ به سراغ انسان میآید، او غافل از خطر است و دردش به آرامی پیش میآید و این فرد دچار خواب سنگینی است.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه همه در گوشههای تنها نشستهاند، در این زمانه جایی که میان است، تنها کنار میماند.
هوش مصنوعی: ای دوست، برای آنکه به بدگوییها گوش ندهی، بهتر است که در برابر زبان تند و تیز دیگران مانند سپری عمل کنی و به حرفهای ناگوار توجه نکنید. اگر کسی به بدگویی پرداخت، بهتر است که گویا مثل یک فرد ناشنوا نسبت به این حرفها بیتوجه بمانی.
هوش مصنوعی: در جایی که هیچکس حرفی نمیزند و تنها سکوت و غم خود را نشان میدهد، چه نیازی به زبان و صحبت وجود دارد؟
هوش مصنوعی: واعظ، تلاش نکن که دیدگاه خود را به دوستت بگویی؛ زیرا در جایی که حقیقت واضح و روشن است، نیازی به توضیح و بیان نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا هست جهان دولت سلطان جهان است
وز دولت او امن زمین است و زمان است
عدلش سبب ایمنی خُرد و بزرگ است
جودش سبب زندگی پیر و جوان است
از دولت او در همه آفاق دلیل است
[...]
آنی که به تو دیده دولت نگران است
ذات تو پسندیده سلطان جهان است
هستی تو جهان را به کفایت چو عطارد
شاید که ترا مرکز معمور نشان است
کز سنبله مخصوص شرف گشت عطارد
[...]
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است
آن است که هرچیز که گویند نه آن است
برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است
بیرون ز ضمیر دل و اندیشهٔ جان است
بینندهٔ انوار تو بس دوخته چشم است
[...]
گر پردۀ هستیت بسوزی به ریاضت
بیرون شوی زین ورطه که این خلق در آن است
پنهان شوی از خویش و ز کونین بیکبار
بر دیدۀ تو این سر آنگه بعیان است
این عالم نفی است، در اثبات توان دید
[...]
در شهر بگویید چه فریاد و فغان است
آن سرو مگر باز به بازار روان است
قومی بدویدند به نظاره رویش
وان را که قدم سست شد از پی نگران است
در هر قدمش از همه فریاد برآمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.