گنجور

 
واعظ قزوینی

این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است

هر یک بره حادثه، چشمی نگران است

نظاره ما نیست، جز از دیده عبرت

فصل گل ما خسته دلان، فصل خزان است

تا اول عمر است، بیا بار ببندیم

بالیده شود میوه نخلی که جوان است

در بردن جان، مرگ شتابان و، تو غافل

درد تو سبک خیز و، ترا خواب گران است

از بس همگی بهر میان گوشه نشینند

جایی که کنار است درین عهد، میان است

ای دوست، بود چاره بدگو نشنیدن

گوشی که بود کر، سپر تیغ زبان است

جایی که کسی دم نزند غیر خموشی

اظهار غم خویش، کجا کار زبان است

واعظ چه کنی مطلب خود عرض بر دوست؟

«آنجا که عیانست چه حاجت به بیان است »؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

تا هست جهان دولت سلطان جهان است

وز دولت او امن زمین است و زمان است

عدلش سبب ایمنی خُرد و بزرگ است

جودش سبب زندگی پیر و جوان است

از دولت او در همه آفاق دلیل است

[...]

سید حسن غزنوی

آنی که به تو دیده دولت نگران است

ذات تو پسندیده سلطان جهان است

هستی تو جهان را به کفایت چو عطارد

شاید که ترا مرکز معمور نشان است

کز سنبله مخصوص شرف گشت عطارد

[...]

عطار

خاصیت عشقت که برون از دو جهان است

آن است که هرچیز که گویند نه آن است

برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است

بیرون ز ضمیر دل و اندیشهٔ جان است

بینندهٔ انوار تو بس دوخته چشم است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

گر پردۀ هستیت بسوزی به ریاضت

بیرون شوی زین ورطه که این خلق در آن است

پنهان شوی از خویش و ز کونین بیکبار

بر دیدۀ تو این سر آنگه بعیان است

این عالم نفی است، در اثبات توان دید

[...]

همام تبریزی

در شهر بگویید چه فریاد و فغان است

آن سرو مگر باز به بازار روان است

قومی بدویدند به نظاره رویش

وان را که قدم سست شد از پی نگران است

در هر قدمش از همه فریاد برآمد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه