قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما
واشد سر و سامان هوسها، ز سر ما
در تن حرکت نیست، بجز گردش رنگم
دیگر سفر هند حنا شد سفر ما
چون غنچه، زر ما گره مشت ندیده است
صندوق بگو کیسه ندوزد به زر ما
در باغ سخاوت نتوان کامرسش گفت
خود را چو به کامی نرساند ثمر ما
ما را به املهای جهان، بستگیی نیست
چون قطره به تن رشته نگیرد گهر ما
کرده است زخود بیخبرم، یاد عزیزان
با آنکه نگیرند عزیزان خبر ما
واعظ ندهد غیر گل آتشی از وی
خاری که زند دست به دامان تر ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس تنهایی و جدایی شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که جهان در نظرش تغییر کرده و آرزوها و خواستههایش بیمعنا شدهاند. او بیان میکند که در درونش تنها رنگها در حرکتاند و او دیگر به سفرهای گذشتهاش نمیاندیشد. همچنین، او به بیفایده بودن تلاشها و خواستهها در دنیا اشاره میکند و حس میکند که ارتباطی به دنیای مادی ندارد. یاد عزیزانش او را در حسرت فرو برده و او احساس میکند که آنها از وضعیت او بیخبرند. در نهایت، وی به شدت از مشکلات و دردهای انسانی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه زندگی او دچار ناکامی و از دست رفتن امید شده است.
هوش مصنوعی: دنیا در نظر ما تغییر کرد و به هم ریخت، و آرزوها و خواستهها از ذهن ما پاک شدند.
هوش مصنوعی: در بدنم هیچ حرکتی نیست، جز تغییر رنگم. دیگر سفر ما به هندوستان به پایان رسیده است، مثل سفر حنّا.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که مانند غنچهای که هنوز شکفته نشده و درون آن طلا یا چیز باارزشی وجود دارد، ما نیز به خاطر پنهان بودن ارزشهایمان، هنوز در معرض دیده شدن قرار نگرفتهایم. در واقع، پرسش این است که چه زمانی کسی به ارزشهای نهفته ما پی خواهد برد و آنها را نمایان خواهد کرد.
هوش مصنوعی: در باغ generosity نمیتوان انتظار سود برد، چرا که اگر به خوشبختی نرسد، ثمرهاش نخواهد بود.
هوش مصنوعی: ما به امیدها و آرزوهای دنیوی وابسته نیستیم، زیرا مانند قطرهای که بر رشتهها اثر نمیگذارد، ارزش واقعی ما به چیزهایی فراتر از اینها بستگی دارد.
هوش مصنوعی: بیخبر از خودم شدهام و در حالی که عزیزانم از حال و روز من بیخبرند، به یادشان فکر میکنم.
هوش مصنوعی: واعظ هیچ چیزی جز زیباییهای آتشین نمیگوید و فقط خارهایی به ما میرساند که ممکن است دستان ما را زخمی کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
عالم همه سیراب شد از رهگذر ما
از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو
امید که جاوید بماند اثر ما
عمریست که در گوشهٔ میخانه مقیمیم
[...]
ای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ما
سودای تو زد آتش غم در جگر ما
بودیم هوادار تو پیوسته و باشیم
تا هست نشان تو و باشد اثر ما
بشنو که چه فریاد و فغان در ملکوت است
[...]
ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما
می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش
زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما
پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم
[...]
عشق کرم آموز درآمد ز در ما
صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما
کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی
هرگز نرسد تا سر مژگان نظر ما
ما ناله فروشان جرس محمل دردیم
[...]
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
ساحل دل دریاست ز آب گهر ما
در نامه ما حرف نسنجیده نباشد
از جیب صدف سفته برآید گهر ما
چون دیده ماهی که نماید ز ته آب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.