به نرمی میتوان تسخیر کردن خصم سرکش را
به آب آهن برون میآورد از سنگ آتش را
تلاش همدمی با تیرهروزان میمنت دارد
که طول عمر بخشد الفت خاکستر آتش را
ازین غیرت که با روی تو دارد نسبتی مشکل
که در آغوش خاکستر توانم دید آتش را
تلاش معنیی کن تا به کی آرایش ظاهر؟
که در بازار دین نبود روایی قلب روکش را
ز سر این سرکشی بگذار تا قدرت فزون گردد
که گردد لام بردارد ز سر چون کاف سرکش را
دگر از آدمیت در میان چیزی نمیماند
کنند از بر اگر یاران قباهای منقش را
نباشد گر مرا جمعیتی غم نیست، چون دارم
پریشان گفتههای واعظ خاطرمشوش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به مسائلی چون سختیهای زندگی، تلاش برای تسلط بر دشمنان و صفات انسانی میپردازد. شاعر به آرامی و با حکمت به این نکته اشاره میکند که برای تسخیر دشمنان، باید از خویشتنداری و صبر استفاده کرد. همچنین، دوستی و همدلی با کسانی که در شرایط سخت هستند باعث طول عمر و نیکبختی میشود. شاعر تأکید میکند که درونیات واقعی انسان باید در اولویت قرار گیرد، نه ظاهر و نما. او به ناپایداری مسائل انسانی اشاره کرده و بیان میکند که در صورت فقدان جمع و انس، غم و اندوهی نخواهد بود، زیرا در ذهن او درگیری با افکار و سخنان واعظان وجود دارد.
هوش مصنوعی: به آرامی میتوان بر دشواریهای سرکش غلبه کرد، همانطور که با آب میتوان آهن را از سنگ جدا کرد یا آتش را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: دوستی و همنشینی با افرادی که در سختیها به سر میبرند میتواند آرزوی خوبی باشد، زیرا این نزدیکی میتواند یادآور ارتباط و همدلیای باشد که حتی در شرایط دشوار نیز احساس میشود.
هوش مصنوعی: از این غیرت و شوقی که نسبت به چهره تو دارم، مسألهای دشوار به وجود آمده است. به طوری که در آغوش خاکستر، میتوانم آتش را ببینم.
هوش مصنوعی: تلاش کن که به باطن خود اهمیت دهی و فقط به ظاهر خود نپردازی، زیرا در دنیای دین، ارزش واقعی در درون و قلب انسان نهفته است و نباید تنها به شکل و ظاهر اکتفا کرد.
هوش مصنوعی: از این شورش و سرکشی دست بردار تا قدرتت بیشتر شود، چرا که باید لام از سر کلمه برداشته شود، همانطور که کاف سرکش مستعار است.
هوش مصنوعی: دیگر از انسانیت چیزی باقی نمیماند اگر دوستان فقط به ظاهر و لباسهای زیبا توجه کنند.
هوش مصنوعی: اگر جمعیتی دورم نباشد، من نگران نیستم، زیرا در ذهنم افکار نامنظم و گفتارهای به هم ریخته واعظ در حال گذر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
توانم گر توان پوشید با خاشاک آتش را
ز سینه آه حسرت می کشم چون تیر از ترکش
که کی سازد تهی بر سینه ام آن ترک ترکش را
منقش گشت رخسارم بخون چون لاله زار آن به
[...]
ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را
کند بر دود صبر آن کس که می افروزد آتش را
فلک با مردم ممتاز خصمی بیشتر دارد
کمان اول کند آواره تیر روی ترکش را
به فریاد سپند ما درین محفل که پردازد؟
[...]
درین کشور چه میپرسی غرور حسن سرکش را
که با شمشیر چوبین می کشند اطفال آتش را
ز گلشن می رسم چون خسته ای کز جنگ برگردد
که گلبن بر دلم از تیر خالی کرده ترکش را
درین گلشن من آن نخل کهن پرورده ی خشکم
[...]
ز رخ گر آن پری رو دور گرداند نقابش را
کند سنگ فلاخن چرخ ماه و آفتابش را
سر خود آرد و در حلقه فتراکش آویزد
اگر آهو ببیند شوخی چشم رکابش را
درون کلبه تاریک خود چشمی که من دارم
[...]
نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
که نبود غیر خاکستر حصاری امن، آتش را
دل یکدسته عاشق تا بکی گرد سرت گردد
حیا را کارفرما، دسته کن زلف مشوش را!
برو ساقی که من از ساغر آن چشم سرمستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.