گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
جاده را ز افتادگی سر در کنار منزل است
برگ گل از خاکساری گشته خود سر در چمن
در بیابان خاربن، از سرکشی پا در گل است
بسکه طومار سخن پیچیده در دل مانده است
تا رها گردیده از دست زبانم، در دل است
کافرم گر در دو عالم غیر او دارم کسی
در قیامت اوست خونخواهم که اینجا قاتل است
چون کنم با دوری جانان؟ که در بزمی که اوست
رنگ را از چهره عاشق پریدن مشکل است
دل ز خود بردار واعظ چون قد از پیری خمید
رخت بیرون بر، که دیوار بدن خوش مایل است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و درونی شاعر است که به موضوعاتی چون عشق، دوری و خودسازی میپردازد. گردباد نماد نیرویی است که روز و شب را در هم میآمیزد و جادهها را تبدیل به چالش میکند. شاعر از زمین و طبیعت به عنوان آینهای برای بیان روحیه خود استفاده میکند. احساساتی چون خضوع و افتادگی در برابر عشق را میبیند و گویای سختیهای بیان عشق و دوری از محبوب است. او به معنای واقعی راهی برای ابراز عشق و وابستگی خود نمییابد و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچکس به جز معشوق او برایش مهم نیست. در پایان، او به خودآگاهی و پیری اشاره میکند و از انسانیت خود و نیاز به بیرون آمدن از قید و بندهای جسمانی میگوید.
هوش مصنوعی: گردباد به خاطر خودنماییاش، در طول روز و شب، مسیر را به سختی میپیماید و در کنار خانه به خاطر زانو زدن، سرش را پایین آورده است.
هوش مصنوعی: برگ گل که به خاطر تواضع خود را بلند کرده، در چمن به زیبایی میخندد، ولی در بیابان که خاری وجود دارد، از سرکشی پا به گل میزند.
هوش مصنوعی: خیلی از حرفها و سخنان در دلم مونده و هنوز نتونستم اونها رو بیان کنم. این احساسات و افکار در دل من باقی ماندهاند و منتظر فرصتی هستند تا از زبانم جاری بشوند.
هوش مصنوعی: اگر من کافر باشم و در این دو جهان غیر از او کسی را داشته باشم، در قیامت از او انتقام میگیرم، چون در اینجا اوست که مرا کشته است.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم با دوری معشوق کنار بیایم؟ زیرا در مجلسی که او حضور دارد، سخت است که رنگ و حال و احوال عاشق حفظ شود.
هوش مصنوعی: دل را از خودت جدا کن، ای واعظ! اکنون که سن و سال بر قامتت خمیده است، لباس خود را بیرون بینداز؛ زیرا دیوار بدن، تمایل به پایین دارد و نباید به این حالت متمایل شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است
من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست
کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است
فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب
[...]
تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل است
زیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است
جز جفای من نگردد در دل سنگین او
بر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است
نیست نرمی در دلش با دیده پرآب من
[...]
بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است
این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است
ای عزیزان رهرو راه دلارام است دل
چون سبکبار است پیش از کاروان در منزل است
مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولی
[...]
من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است
چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر
در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است
عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر
[...]
گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست
هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.