پیری آمد بر تنم هر موی خنجر میکشد
بر سر از موی سفیدم مرگ لشکر میکشد
گویی از بس ناتوانی سبزه میروید ز سنگ
دود آه حسرتی تا از دلم سر میکشد
شایدش چشم بد دوران گذارد در کنار
آنچه درویش از نگههای توانگر میکشد
به سکه صوفی در تلاش پایه منصوری است
گر فتد داری به دستش، خویش را برمیکشد
گر به گردون رفتهای، آخر بود جای تو خاک
طفل هرجا هست، خود را سوی مادر میکشد
از ضعیفان کن طلب واعظ نظام کار خویش
رشته با آن ناتوانی بار گوهر میکشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مسائل پیری و زوال زندگی اشاره دارد. شاعر احساس میکند که پیری بر بدنش سایه افکنده و هر علامت که از عمرش باقی مانده، مانند مویی سفید، نشانگر نزدیک شدن مرگ است. او حسرت جوانی را میکشد و ناتوانیاش را با اندوه بیان میکند. در این میان، او نسبت به تأثیرات منفی دنیا و حسد دیگران ابراز نگرانی میکند و به مبارزهاش برای زندگی بهتر و کسب معنویات اشاره میکند. در پایان، به ناتوانیهای اجتماعی و درخواست از علما و واعظان برای کمک به ضعفا اشاره دارد. در مجموع، شعر نمایانگر تنهایی، درد، و تلاش برای یافتن آرامش در میان مشکلات زندگی است.
هوش مصنوعی: زمانی که پیری بر تنم سایه افکنده، هر تار موی سفیدم مانند خنجری بر سرم میخورد و مرگ به نوعی لشکرکشی میکند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از شدت ناتوانی و ناامیدی، حتی در دل سنگها نیز سبزه رشد میکند. این حالت نشاندهندهی عمق احساس حسرت و اندوه من است که مانند دودی به آرامی از دلم خارج میشود.
هوش مصنوعی: شاید نگاه بد روزگار به کسی بیفتد که در کنار اوست و درویش از نگاه ثروتمندان چه آسیبهایی متحمل میشود.
هوش مصنوعی: صوفی در تلاش است تا سکهای به دست آورد که نشاندهنده مقام و منزلت است. اگر این سکه به دستش بیفتد، او به خودخواهی و خودپرستی کشیده خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر به آسمان رفتهای، در نهایت جایی که متعلق به توست خاک زمین است. هر کودکی، هر جا که باشد، به سوی مادرش تمایل دارد.
هوش مصنوعی: از افراد ضعیف و ناتوان کمک بگیر، چرا که یک مشکل بزرگ میتواند با تلاش و کلام خوب آنها حل شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در سر مردان غم عشق تو معجر میکشد
زاهدان را در خرابات قلندر میکشد
هشت راه از کعبه وصل تو تا زر میرود
چار حد از خامه عشق تو تا سر میکشد
نیک بر سنجم تو را چون زر کنی احوال آنک
[...]
ترک من بر سطح مه خطی مدور میکشد
دور بادا چشم بد الحق که در خور میکشد
مینهد بر سبزه پرچین گرد گل گویی مگر
در خم قوس قزح خورشید خاور میکشد
خط سبزش را توان گفتن که خضر دیگرست
[...]
ماه روز افزون من چون مهر خنجر میکشد
میخورم سهمی که ابرو چون کمان در میکشد
صید لاغر گشتهام آن ترک تیر انداز را
وز سیه چشمی کمان بر صید لاغر میکشد
دو به دو چشمان او می میخورند از خون دل
[...]
حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
نقد جان از نفی و از اثبات بر سر میکشد
نیست مثل او بخم و ساغر و جام و شراب
باده جان بخش چون از لعل دلبر میکشد
فیض اقدس باشد این گر ذات فایض میشود
[...]
عشق یکسان ناز درویش و توانگر میکشد
این ترازو سنگ و گوهر را برابر میکشد
آفتاب روز محشر بیشتر میسوزدش
هرکه اینجا درد و داغ عشق کمتر میکشد
تا به کام دل کند جولان سپند شوخ ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.