گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سعیدا
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ص» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: چو بو دهد صبحم به دست باد صبا

شمارهٔ ۲: مرا دردی است بی درمان که نی سر دارد و نی پا

شمارهٔ ۳: مردمی، فهم، ادا، ترس خدا، رحم بجا

شمارهٔ ۴: نه همین طوق گلو حلقهٔ جام است اینجا

شمارهٔ ۵: به رخ مهر جهان آرا به گیسو چون شب یلدا

شمارهٔ ۶: گداخت سیم وش آن شوخ سیمبر ما را

شمارهٔ ۷: الهی حل مگردان تا قیامت مشکل ما را

شمارهٔ ۸: سودم به خاک پایش روی نیاز خود را

شمارهٔ ۹: حکم سخن ندادم هر دم زبان خود را

شمارهٔ ۱۰: عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را

شمارهٔ ۱۱: تا شانه شد مشاطه گر آن زلف عنبربیز را

شمارهٔ ۱۲: مصور چون به تصویر آورد موی میانش را

شمارهٔ ۱۳: پاس گر می داشتم شب های تار خویش را

شمارهٔ ۱۴: بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را

شمارهٔ ۱۵: در فصل غیر یافته ام من وصال را

شمارهٔ ۱۶: تا شد حکیمم عشق او با درد شد الفت مرا

شمارهٔ ۱۷: لب وانشد به ذکر، ز بیم ریا مرا

شمارهٔ ۱۸: همچو ساغر تا به لب همدم نمی سازد مرا

شمارهٔ ۱۹: دست گیرید ساغر غم را

شمارهٔ ۲۰: انگشت تعرض نرسیده سخنم را

شمارهٔ ۲۱: مکن سؤال ز هر بی وفا وفای مرا

شمارهٔ ۲۲: به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را

شمارهٔ ۲۳: زمین شوره، ای جان، کی شناسد قدر باران را؟

شمارهٔ ۲۴: نیت قرآن بستم طوف کوی جانان را

شمارهٔ ۲۵: چین فدا باد زلف پرچین را

شمارهٔ ۲۶: هر که دارد دل چون آینه سیمای تو را

شمارهٔ ۲۷: نتوان یافت به خود منزل و مأوای تو را

شمارهٔ ۲۸: تا کمند وحدت دل کرده ام موی تو را

شمارهٔ ۲۹: نمی دانم چرا کج بسته اند آیین ابرو را

شمارهٔ ۳۰: خط یاقوت لعلش تا نمود آن مصحف رو را

شمارهٔ ۳۱: ز مجنون پرس اگر خواهی سراغ چشم آهو را

شمارهٔ ۳۲: راه رفتن کس نفرماید ز پا افتاده را

شمارهٔ ۳۳: بشکند آن تندخو چون آستین جامه را

شمارهٔ ۳۴: راه در معموره ها گر نیست این دیوانه را

شمارهٔ ۳۵: رفتار محال است ز کوی تو کسی را

شمارهٔ ۳۶: شد عمرها که از نظر افتاده خواب ما

شمارهٔ ۳۷: ما را اگرچه [خوار] نمود افتقار ما

شمارهٔ ۳۸: بی غم نفسی نیست دل باخبر ما

شمارهٔ ۳۹: جلا می دهد سینه را اخگر ما

شمارهٔ ۴۰: برتر از عرش است ای عشاق، سیران شما

شمارهٔ ۴۱: جامع رشک جنان فیض اثر دیدیم ما

شمارهٔ ۴۲: رو به هر کوهی نماید طور می‌دانیم ما

شمارهٔ ۴۳: چون تیر پیچ و تاب ندارد کمان ما

شمارهٔ ۴۴: برد آرزو خرمن ما خوشه چین ما

شمارهٔ ۴۵: جز لاله نیست چشم سیاهی به راه ما

شمارهٔ ۴۶: بیجا نمی خلد به دلی تیر آه ما

شمارهٔ ۴۷: شور عشق است و جنون حاصل و سرمایهٔ ما

شمارهٔ ۴۸: بی رمز درد، کس نشود آشنای ما

شمارهٔ ۴۹: ظهور نعمت منعم بود گدایی ما

شمارهٔ ۵۰: ای خیره چو نرگس ز جمال تو نظرها

شمارهٔ ۵۱: نگاهی جانب ما کن که قربانت شود جان‌ها

شمارهٔ ۵۲: سرگشتهٔ تو خم نکند سر به هیچ باب

شمارهٔ ۵۳: با تهی دستی علو همت است این از حباب

شمارهٔ ۵۴: تا کجا رفتار دلجوی تو را دیده است آب

شمارهٔ ۵۵: روشنگر زمان و زمین است آفتاب

شمارهٔ ۵۶: در خم هر حلقهٔ زلفش رهین است آفتاب

شمارهٔ ۵۷: کاکل کمند زلف تو شد دام آفتاب

شمارهٔ ۵۸: ساقی مکن دریغ ز پیر و جوان شراب

شمارهٔ ۵۹: عشق پرشور است و ما پراضطراب

شمارهٔ ۶۰: در میان ما و او شد حسن بی پروا نقاب

شمارهٔ ۶۱: غنچه کی وامی کند چشم دل خود را ز خواب

شمارهٔ ۶۲: دیوانه شدم باز جنون می کنم امشب

شمارهٔ ۶۳: تو جان و من به جانت گشته طالب

شمارهٔ ۶۴: از پیر همت و کرمی ای جوان طلب

شمارهٔ ۶۵: شبی که مست بیاید به خواب من مطلوب

شمارهٔ ۶۶: روی تو چو از پیش نظر پرده برانداخت

شمارهٔ ۶۷: صبحدم شیری که مهر دایه ام در کام ریخت

شمارهٔ ۶۸: گفتگوی حشر راحت از دل دیوانه ریخت

شمارهٔ ۶۹: در بزم عشق نشئهٔ تأثیر صحبت است

شمارهٔ ۷۰: نازک دلی که آینه دار نزاکت است

شمارهٔ ۷۱: باده نوشی و غزلخوانی دیوانه بجاست

شمارهٔ ۷۲: یار را از من چه می‌پرسی بپرس از دل کجاست

شمارهٔ ۷۳: آه گرمی که به یاد تو ز دل ها برخاست

شمارهٔ ۷۴: به طوف کوی تو آن شب که دل ز جان برخاست

شمارهٔ ۷۵: حرف هر کس ز فکر خام خود است

شمارهٔ ۷۶: مدح رخ زیبای تو عنوان سعیداست

شمارهٔ ۷۷: هر آن دلی که به زلف بتی گرفتار است

شمارهٔ ۷۸: حلب شهر و نعیما شهریار است

شمارهٔ ۷۹: چون دل دلیل نیست تن و [دل] برابر است

شمارهٔ ۸۰: صورت اندیش کی از معنی ما باخبر است؟

شمارهٔ ۸۱: هر کجا مینا و جامی از می گلگون پر است

شمارهٔ ۸۲: دارم بتی و سجده اش ای دل نهانی بهتر است

شمارهٔ ۸۳: هر زمان دل را هوای کوی جانان بر سر است

شمارهٔ ۸۴: هر زمان بر سر پرشور هوای دگر است

شمارهٔ ۸۵: عاشقان را در جهان فکر و خیال دیگر است

شمارهٔ ۸۶: دل ناخدای بحر تماشای دیگر است

شمارهٔ ۸۷: به پیش چشم من دریا چه چیز است

شمارهٔ ۸۸: در خرابات مغانم جا بس است

شمارهٔ ۸۹: حرف آن لب شنفتنم هوس است

شمارهٔ ۹۰: هر شیوه ای که هست در این جا بجا خوش است

شمارهٔ ۹۱: از خس و خار حوادث قلب ما را کی صفاست

شمارهٔ ۹۲: باعث آمدن روح به ابدان، عشق است

شمارهٔ ۹۳: بی ظرف را شراب شرربار، مشکل است

شمارهٔ ۹۴: آن را که هوای رخ خوب تو تولاست

شمارهٔ ۹۵: آنچه می دانی تو در باطن نهان اظهار ماست

شمارهٔ ۹۶: آن خانه برانداز که خود راهبر ماست

شمارهٔ ۹۷: هر چیز که رو می دهد از ماست که بر ماست

شمارهٔ ۹۸: صافیدلی چو آینه در این زمان کم است

شمارهٔ ۹۹: آن آفرین جهان که نگهدار عالم است

شمارهٔ ۱۰۰: آن که نامش جان جانان است آن جانان ماست

شمارهٔ ۱۰۱: نه همین خندهٔ گل از پی نشو است و نماست

شمارهٔ ۱۰۲: چه شور است این که در کاشانهٔ ماست

شمارهٔ ۱۰۳: جولانگه معنی دل هشیار نعیم است

شمارهٔ ۱۰۴: در خانه ای که جای کسی نیست جای ماست

شمارهٔ ۱۰۵: جفاهای نگاهش ظاهر از لب های خندان است

شمارهٔ ۱۰۶: جامه از رنگ و از گلشن بدن است

شمارهٔ ۱۰۷: وعظ ما ناگفتن است و درس ما ناخواندن است

شمارهٔ ۱۰۸: چشمم ز گریهٔ دل ناکام روشن است

شمارهٔ ۱۰۹: عقل هندوی میفروش من است

شمارهٔ ۱۱۰: شرابخانهٔ معنی،‌دل بهوش من است

شمارهٔ ۱۱۱: فتادگی چو نگین، نقش دلنشین من است

شمارهٔ ۱۱۲: شادی هر دو جهان از دل غمگین من است

شمارهٔ ۱۱۳: خم در خروش و جوش ز خمیازهٔ من است

شمارهٔ ۱۱۴: آنچه در شش جهات گردون است

شمارهٔ ۱۱۵: در مبند بر رویم سجده گاه من این است

شمارهٔ ۱۱۶: خم گر ز باده جرعه فشانی کند رواست

شمارهٔ ۱۱۷: از راه دیده دل بر جانان رود رواست

شمارهٔ ۱۱۸: گردون مروتی به فقیران نداشته است

شمارهٔ ۱۱۹: چشمش همین نه دین و دل از ما گرفته است

شمارهٔ ۱۲۰: آن [چشم] دل سیه که [زمامم] گرفته است

شمارهٔ ۱۲۱: کسی که چشم تو را شوخ و دلربا گفته است

شمارهٔ ۱۲۲: عمری است سرو تا به وفا ایستاده است

شمارهٔ ۱۲۳: در پی آن زلف ای دل چون تو بس افتاده است

شمارهٔ ۱۲۴: ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است

شمارهٔ ۱۲۵: چشم او در بردن دل بی گناه افتاده است

شمارهٔ ۱۲۶: غم دماغم را پریشان کرده است

شمارهٔ ۱۲۷: غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است

شمارهٔ ۱۲۸: نگاه شوخ [و] دل ساده روبرو شده است

شمارهٔ ۱۲۹: هوشیار ای دل که او مست می ناب آمده است

شمارهٔ ۱۳۰: آسمانم تکیه گاه من بدن گردیده است

شمارهٔ ۱۳۱: عندلیب روح را تن آشیان گردیده است

شمارهٔ ۱۳۲: در محیط دین ز بس کشتی تبه گردیده است

شمارهٔ ۱۳۳: هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است

شمارهٔ ۱۳۴: نور شکوه حق ز مقابل رسیده است

شمارهٔ ۱۳۵: عالم ز دستگاه کمالش نمونه ای است

شمارهٔ ۱۳۶: جنت ز سر کوی تو یک صحن خرابی است

شمارهٔ ۱۳۷: دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است

شمارهٔ ۱۳۸: گریه در بزم یار، بی ادبی است

شمارهٔ ۱۳۹: گل مست و بلبلان شاد امروز روز خوبی است

شمارهٔ ۱۴۰: آفتاب از نفس صبح قیامت اثری است

شمارهٔ ۱۴۱: گرچه زلفت به میان بسته به یک زنجیری است

شمارهٔ ۱۴۲: گردون، گلیم کهنهٔ غمخانهٔ کسی است

شمارهٔ ۱۴۳: چاک پیراهن یار و نظر پاک، یکی است

شمارهٔ ۱۴۴: کرم عام تو با محرم و بیگانه یکی است

شمارهٔ ۱۴۵: فلک بر سر بی سران پرچمی است

شمارهٔ ۱۴۶: تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی است

شمارهٔ ۱۴۷: امروز که نوبهار معنی است

شمارهٔ ۱۴۸: همین نه شیوهٔ خوبان طریق خودرایی است

شمارهٔ ۱۴۹: نگشت کار ز بخت سیاهتاب، درست

شمارهٔ ۱۵۰: نشئهٔ آب حیات از لعل شکرکام اوست

شمارهٔ ۱۵۱: باخبر باش که از حال خبرداری هست

شمارهٔ ۱۵۲: تا با تو از آن گوشهٔ ابرو نظری هست

شمارهٔ ۱۵۳: جستجوی جان جانان کن که جان پیداست کیست

شمارهٔ ۱۵۴: می از انگور شد میخانه از کیست؟

شمارهٔ ۱۵۵: شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست

شمارهٔ ۱۵۶: ترسم ز دیده ای که در او هیچ خواب نیست

شمارهٔ ۱۵۷: یار ما خوب است اما خوب نیست

شمارهٔ ۱۵۸: در خراباتی که راه هستی و پندار نیست

شمارهٔ ۱۵۹: مقصد از گردیدن شیب و فرازم سیر نیست

شمارهٔ ۱۶۰: گر برد از هوش زان چشم سیه تقصیر نیست

شمارهٔ ۱۶۱: صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیست

شمارهٔ ۱۶۲: بی ساخته در اهل کرم رسم کرم نیست

شمارهٔ ۱۶۳: ز عالمش چه خبر آن که او پریشان نیست

شمارهٔ ۱۶۴: جامه جز گردون اطلس در بر آزاده نیست

شمارهٔ ۱۶۵: کار اهل الله را طعن از کسی زیبنده نیست

شمارهٔ ۱۶۶: عاشقان را رخصت دیدار آن مه پاره نیست

شمارهٔ ۱۶۷: منظور من جز او چه بود در نظر که نیست

شمارهٔ ۱۶۸: نیست روزی که این منادی نیست

شمارهٔ ۱۶۹: بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست

شمارهٔ ۱۷۰: لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست

شمارهٔ ۱۷۱: به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست

شمارهٔ ۱۷۲: مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست

شمارهٔ ۱۷۳: خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیست

شمارهٔ ۱۷۴: به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست

شمارهٔ ۱۷۵: از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت

شمارهٔ ۱۷۶: می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت

شمارهٔ ۱۷۷: رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت

شمارهٔ ۱۷۸: دیده ای کان صبح را در خواب یافت

شمارهٔ ۱۷۹: کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت

شمارهٔ ۱۸۰: گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت

شمارهٔ ۱۸۱: ما را نمود روی وز ما رونما گرفت

شمارهٔ ۱۸۲: در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت

شمارهٔ ۱۸۳: دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت

شمارهٔ ۱۸۴: شوخ ما رسم قیل و قال گرفت

شمارهٔ ۱۸۵: دل بسکه چشم شوخ تو را نام می‌گرفت

شمارهٔ ۱۸۶: هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت

شمارهٔ ۱۸۷: دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفت

شمارهٔ ۱۸۸: جوهر تیغی که من بر آن کمر می‌بینمت

شمارهٔ ۱۸۹: ز من جان خواست جانان گفتمش از جان به جان منت

شمارهٔ ۱۹۰: چند ای عمامه داران بر سر دستار، بحث

شمارهٔ ۱۹۱: خلقی که می کنند به آب مدام بحث

شمارهٔ ۱۹۲: مگذار در حریم خرابات، پای بحث

شمارهٔ ۱۹۳: به بستن کمرش نیست آن میان باعث

شمارهٔ ۱۹۴: خوشم به این مرض و انحراف طبع و مزاج

شمارهٔ ۱۹۵: رفتم حباب وار ز خود در هوای موج

شمارهٔ ۱۹۶: تا کرد آن پریرخ و نامهربان خروج

شمارهٔ ۱۹۷: دور است و همین باغ و بهاری و دگر هیچ

شمارهٔ ۱۹۸: از دم تیغ قضا شیر مکیده است صبح

شمارهٔ ۱۹۹: دیدهٔ غفلت گشا دریاب فیض نور صبح

شمارهٔ ۲۰۰: زینهار چون حباب مپرس از نشان صبح

شمارهٔ ۲۰۱: هرگز ندیده ام گرهی بر جبین صبح

شمارهٔ ۲۰۲: شکست رونق آیینه را صفای قدح

شمارهٔ ۲۰۳: چو دید جسم مرا جای آرمیدن، روح

شمارهٔ ۲۰۴: به گوش عرش ز حق می رسد به لفظ فصیح

شمارهٔ ۲۰۵: مکن به روی دلارام من نظر گستاخ

شمارهٔ ۲۰۶: بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟

شمارهٔ ۲۰۷: تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخ

شمارهٔ ۲۰۸: ای خضر خو گرفته مذاقم به آب تلخ

شمارهٔ ۲۰۹: مرا ز حلقهٔ آن دربه‌در پسند مباد

شمارهٔ ۲۱۰: هر آن که روی تو را رنگ ارغوانی داد

شمارهٔ ۲۱۱: شیخ گر از سنت و فرضانه می‌یابد مراد

شمارهٔ ۲۱۲: به آن برچیده دامان تهمت خونم کجا افتد

شمارهٔ ۲۱۳: سعیدا از شکست سنگ اثر در مومیا افتد

شمارهٔ ۲۱۴: چون من بلندنظر گاه گاه می افتد

شمارهٔ ۲۱۵: هر که را راه سخن وا شده موسی گردد

شمارهٔ ۲۱۶: نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد

شمارهٔ ۲۱۷: عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد

شمارهٔ ۲۱۸: خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد

شمارهٔ ۲۱۹: زمین از اشک سرگردان من گرداب می‌گردد

شمارهٔ ۲۲۰: ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می‌گردد

شمارهٔ ۲۲۱: چو از نور تجلی ساغری سرشار می گردد

شمارهٔ ۲۲۲: چه شور است این که بر گرد سر مخمور می‌گردد

شمارهٔ ۲۲۳: ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی گردد

شمارهٔ ۲۲۴: در نظربازی من یار نهان می گردد

شمارهٔ ۲۲۵: که طرف از این فلک فتنه بار می بندد

شمارهٔ ۲۲۶: نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد

شمارهٔ ۲۲۷: زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد

شمارهٔ ۲۲۸: به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد

شمارهٔ ۲۲۹: ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد

شمارهٔ ۲۳۰: کسی ز سر میانش کجا خبر دارد

شمارهٔ ۲۳۱: در این وادی که معموری نه دیوار و نه در دارد

شمارهٔ ۲۳۲: کی دیدهٔ تر دارد سوزی که جگر دارد؟

شمارهٔ ۲۳۳: عاشق از خود چو رود عزت دیگر دارد

شمارهٔ ۲۳۴: من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر دارد

شمارهٔ ۲۳۵: چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد

شمارهٔ ۲۳۶: به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد

شمارهٔ ۲۳۷: مگر خبر ز دل خسته آن نگار ندارد

شمارهٔ ۲۳۸: عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد

شمارهٔ ۲۳۹: گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد

شمارهٔ ۲۴۰: چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد

شمارهٔ ۲۴۱: مردی که در این ره، دل آگاه ندارد

شمارهٔ ۲۴۲: سفر هوشوران زود تمامی دارد

شمارهٔ ۲۴۳: هر که دارد صنمی جور و جفایی دارد

شمارهٔ ۲۴۴: سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد

شمارهٔ ۲۴۵: جهان تو را به سر انکسار می آرد

شمارهٔ ۲۴۶: صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد

شمارهٔ ۲۴۷: چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آرد

شمارهٔ ۲۴۸: ذکر تو هوش [و] فکر تو از خویش می برد

شمارهٔ ۲۴۹: در خاطری که آن بت عیار بگذرد

شمارهٔ ۲۵۰: از یک نظر لطف که آن مهر لقا کرد

شمارهٔ ۲۵۱: رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد

شمارهٔ ۲۵۲: نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد

شمارهٔ ۲۵۳: نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد

شمارهٔ ۲۵۴: در سواد خط خوبان بسکه دل شبگیر کرد

شمارهٔ ۲۵۵: داغ را چون لاله اجزای بدن خواهیم کرد

شمارهٔ ۲۵۶: کام تا هست تو را کامروا نتوان کرد

شمارهٔ ۲۵۷: خرمی ز این دو روزه جان نتوان کرد

شمارهٔ ۲۵۸: دی صبا قصهٔ آن کاکل پیچان می کرد

شمارهٔ ۲۵۹: موج خیز گریهٔ ما چشم تر بار آورد

شمارهٔ ۲۶۰: نی همین در نی از آن لب ناله حسرت می خورد

شمارهٔ ۲۶۱: آنچه قسمت کرده هر کس روزی خود می خورد

شمارهٔ ۲۶۲: چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل می خورد

شمارهٔ ۲۶۳: فیض از کوچهٔ معشوقه هوا می گیرد

شمارهٔ ۲۶۴: رخش روزی که طعن رنگ با لعل بدخشان زد

شمارهٔ ۲۶۵: همت چو دست گیرد رطل گران توان زد

شمارهٔ ۲۶۶: صدای خستگان جان و دل اندوهگین سوزد

شمارهٔ ۲۶۷: اگر تو را هوس آیینه دار برخیزد

شمارهٔ ۲۶۸: مکن باور که نفس از جا ز سستی برنمی خیزد

شمارهٔ ۲۶۹: مجنون به گرد خیمهٔ لیلی نمی رسد

شمارهٔ ۲۷۰: تا چون نیم به لب، لب جانان نمی‌رسد

شمارهٔ ۲۷۱: خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشد

شمارهٔ ۲۷۲: رخ زرد عشقبازان چمن و بهار باشد

شمارهٔ ۲۷۳: شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد

شمارهٔ ۲۷۴: به ناز دل ز تو بردن خوش است خوش باشد

شمارهٔ ۲۷۵: مروت های گردون جور و احسانش ستم باشد

شمارهٔ ۲۷۶: مانند کوی جانان کوی دگر نباشد

شمارهٔ ۲۷۷: اگر آن مه برآید صبح صادق، شام من باشد

شمارهٔ ۲۷۸: هر آن تنی که گرفتار پیرهن باشد

شمارهٔ ۲۷۹: می تلخ و چمن پرگل، ساقی نمکین باشد

شمارهٔ ۲۸۰: سیلی که در این راه گذر داشته باشد

شمارهٔ ۲۸۱: گر مطلب تو جنگ است صلح و صفا چه باشد

شمارهٔ ۲۸۲: کسی گرد کوی تو گردیده باشد

شمارهٔ ۲۸۳: به رو تو را چو خط مشکبار پیدا شد

شمارهٔ ۲۸۴: دل ها به یاد صحبت مستان کباب شد

شمارهٔ ۲۸۵: نقاش طرح صورت آن را چسان کشد

شمارهٔ ۲۸۶: از نگاه غیرجانان چهره در هم می کشد

شمارهٔ ۲۸۷: از خود گذشته منت دوران نمی کشد

شمارهٔ ۲۸۸: آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد

شمارهٔ ۲۸۹: پای بر نرگس نهادی چشم بلبل تازه شد

شمارهٔ ۲۹۰: دگر ساقی به بزم ما چنان مستانه می رقصد

شمارهٔ ۲۹۱: خارخار دل کجا در دیدهٔ ما می‌خلد

شمارهٔ ۲۹۲: به من نه نامه از آن شوخ دلنواز آمد

شمارهٔ ۲۹۳: باز تا در چمن آن سرو خرامان آمد

شمارهٔ ۲۹۴: ز هجرش جان به کار آمد نیامد

شمارهٔ ۲۹۵: سبزه ای جز آه کی از خاک مجنون می دمد

شمارهٔ ۲۹۶: خط رخسار تو را گرچه ز بر باید خواند

شمارهٔ ۲۹۷: دار نی در کشتن منصور برپا کرده اند

شمارهٔ ۲۹۸: زان زمانی که تن و روح روانم دادند

شمارهٔ ۲۹۹: گلرخانی که سراسر رو گلزار خودند

شمارهٔ ۳۰۰: خوش آن کسان که به فکر دل فگار خودند

شمارهٔ ۳۰۱: خوش به آسانی به آخر راه مشکل می برند

شمارهٔ ۳۰۲: نی چو پروانه همه ز آتش نسبت سوزند

شمارهٔ ۳۰۳: دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند

شمارهٔ ۳۰۴: آن که پشت دست رد بر نقره و زر می زند

شمارهٔ ۳۰۵: هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند

شمارهٔ ۳۰۶: موج دریای جنون کی دست بر دل می زند

شمارهٔ ۳۰۷: [تیر] ماهت فصل نوروزی کند

شمارهٔ ۳۰۸: هر که یاد قامت آن سروبالا می کند

شمارهٔ ۳۰۹: هر کس نظر به سوی تو از دور می کند

شمارهٔ ۳۱۰: لعلش که کار بوسه به انداز می کند

شمارهٔ ۳۱۱: رمزی است این که شمع فروزنده می کند

شمارهٔ ۳۱۲: آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند

شمارهٔ ۳۱۳: کی فرنگی با مسلمانی نهانی می کند

شمارهٔ ۳۱۴: کسان که سود و زیان را در این جهان دانند

شمارهٔ ۳۱۵: خوبان نه ناز [بیهده] آغاز می کنند

شمارهٔ ۳۱۶: شیشه و پیمانه و دل غم ز هم کم می کنند

شمارهٔ ۳۱۷: روشندلان که آخر دم از جهان روند

شمارهٔ ۳۱۸: هر آن صید کز دام غافل نشیند

شمارهٔ ۳۱۹: چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود

شمارهٔ ۳۲۰: ای خوش آن روز که دل در خم گیسوی تو بود

شمارهٔ ۳۲۱: دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود

شمارهٔ ۳۲۲: جسم ما از ناتوانی جان نمی گیرد به خود

شمارهٔ ۳۲۳: خانهٔ نفس من خراب شود

شمارهٔ ۳۲۴: چشم او را نگذارید که هشیار شود

شمارهٔ ۳۲۵: هر بتی قبله نمای دل دانا نشود

شمارهٔ ۳۲۶: هر که غافل یک نفس شد صاحب دم کی شود؟

شمارهٔ ۳۲۷: دل ز بیداد غم خوبان مصفا می شود

شمارهٔ ۳۲۸: کار، کی از آتش رخسارهٔ گل می شود

شمارهٔ ۳۲۹: صفای وقت جهان چون به ما نمی خواهد

شمارهٔ ۳۳۰: ز عاشق، صبر، تسکین از دل دیوانه می‌خواهد

شمارهٔ ۳۳۱: دلم را همنشین یاری جهان گردیده می باید

شمارهٔ ۳۳۲: هر که در این در ز راه صدق درآید

شمارهٔ ۳۳۳: اگر خواهد کسی تا روز محشر باشرف آید

شمارهٔ ۳۳۴: ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید

شمارهٔ ۳۳۵: رود یوسف دگر در چه گر آن مشکین رسن آید

شمارهٔ ۳۳۶: هر که از خود فرود می آید

شمارهٔ ۳۳۷: گدا که بر سر راه بخیل می آید

شمارهٔ ۳۳۸: نه جانان کشته اش را از پی نظاره می آید

شمارهٔ ۳۳۹: دلا گنج روانی سوی این ویرانه می آید

شمارهٔ ۳۴۰: کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندید

شمارهٔ ۳۴۱: هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید

شمارهٔ ۳۴۲: بی برگ شو چو نی به نوا می توان رسید

شمارهٔ ۳۴۳: مگر که بوی گل و لاله [از] هوا جوشید

شمارهٔ ۳۴۴: فقر، دل های سیه را کرده است اکثر سفید

شمارهٔ ۳۴۵: همین نه نرگس تنها گشاده چشم سفید

شمارهٔ ۳۴۶: نامهٔ شوق چو املا کنمش بر کاغذ

شمارهٔ ۳۴۷: شد زخم تیغ تیز تو در کام جان لذیذ

شمارهٔ ۳۴۸: بی صفت گر شود این جان علایق آثار

شمارهٔ ۳۴۹: شد میسر شب وصلت شب عید آخر کار

شمارهٔ ۳۵۰: ساقیا ساغر شراب بیار

شمارهٔ ۳۵۱: در به در گردیده دشمن روبرو گردیده یار

شمارهٔ ۳۵۲: یاد خود سعی کن و از دل آگاه ببر

شمارهٔ ۳۵۳: چون شود آشفته زلفش از نسیم بی خبر

شمارهٔ ۳۵۴: در ذکر تو دیدم در و دیوار قلندر

شمارهٔ ۳۵۵: نسخهٔ عکس رخ او، مه تابان حاضر

شمارهٔ ۳۵۶: سینهٔ ریش است قانون، بانگ نی معنی است بکر

شمارهٔ ۳۵۷: یار من درد و کبابم دل و می خون جگر

شمارهٔ ۳۵۸: در جهانی کاو متاع فخر او باشد غرور

شمارهٔ ۳۵۹: خدا حاضر خدا ناظر چه در باطن چه در ظاهر

شمارهٔ ۳۶۰: در نگاه بت خودکام نمی باشد مهر

شمارهٔ ۳۶۱: صبحدم تا شده بیرون ز افق، خاور مهر

شمارهٔ ۳۶۲: چو آب در دل هر سنگدل برو جا گیر

شمارهٔ ۳۶۳: بشنوید این نکته را ای اهل راز

شمارهٔ ۳۶۴: خوابیده مست و بیخود امروز در بر ناز

شمارهٔ ۳۶۵: به هوس باز جوان پیر نگردد هرگز

شمارهٔ ۳۶۶: عهد کردم ز جهان کام نگیرم هرگز

شمارهٔ ۳۶۷: سخن از میکده و ساقی و جام است امروز

شمارهٔ ۳۶۸: مژده آمد که تو را کام روا شد امروز

شمارهٔ ۳۶۹: نچشیده است شراب مزهٔ کام هنوز

شمارهٔ ۳۷۰: غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز

شمارهٔ ۳۷۱: نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز

شمارهٔ ۳۷۲: رسید نامهٔ عنبرفشان مشک آمیز

شمارهٔ ۳۷۳: ز درد ما نه همین آشنا کند پرهیز

شمارهٔ ۳۷۴: با چنین دل چون توانم کرد جانان را سپاس

شمارهٔ ۳۷۵: در کفر حق پرست شو آن گه خداشناس

شمارهٔ ۳۷۶: از حیات ابد آن روح روان ما را بس

شمارهٔ ۳۷۷: پای انداز ز پا افتاده دامان است بس

شمارهٔ ۳۷۸: می برندش به همان راه که آمد واپس

شمارهٔ ۳۷۹: کاکل خود را ببین از پیچ و تاب ما مپرس

شمارهٔ ۳۸۰: اشکی که به گلشن چمن‌آرا نکند کس

شمارهٔ ۳۸۱: خورشیدوشی در به دری را چه کند کس

شمارهٔ ۳۸۲: چشمی که گهربار نباشد چه کند کس

شمارهٔ ۳۸۳: ساقیا در گرد کن جام پیاپی زود باش

شمارهٔ ۳۸۴: سبزهٔ خط گو دمید آشفته چون سنبل مباش

شمارهٔ ۳۸۵: پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش

شمارهٔ ۳۸۶: چرخ با ما دل مصفا گر نباشد گو مباش

شمارهٔ ۳۸۷: آسوده شو از سود و مبرا ز زیان باش

شمارهٔ ۳۸۸: ما را به آن نگاه کرامت شعار بخش

شمارهٔ ۳۸۹: چرا پر است ز عالم، دل خریدارش

شمارهٔ ۳۹۰: اگر چون خضر می‌بخشند جان را بر شهیدانش

شمارهٔ ۳۹۱: من و آن قامت شوخی که در هنگام جولانش

شمارهٔ ۳۹۲: دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش

شمارهٔ ۳۹۳: یک قامت بلند به هر می کشیدنش

شمارهٔ ۳۹۴: خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونش

شمارهٔ ۳۹۵: یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش

شمارهٔ ۳۹۶: اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیش

شمارهٔ ۳۹۷: هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویش

شمارهٔ ۳۹۸: برداشتیم چو نظر از اعتبار خویش

شمارهٔ ۳۹۹: [دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش

شمارهٔ ۴۰۰: بریده ام ز دو عالم به ارهٔ خلاص

شمارهٔ ۴۰۱: کو چنان حالی که سازد از چنین حالم خلاص

شمارهٔ ۴۰۲: من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص

شمارهٔ ۴۰۳: کدام تن که بود از خیال سر خالص

شمارهٔ ۴۰۴: من به چشم و رخ آن سرو روانم مخلص

شمارهٔ ۴۰۵: دلا پادشاهی گدایی است محض

شمارهٔ ۴۰۶: کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض

شمارهٔ ۴۰۷: یا من فتح باسمک باب السلام فیض

شمارهٔ ۴۰۸: نیست گل الفتی در چمن اختلاط

شمارهٔ ۴۰۹: در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط

شمارهٔ ۴۱۰: آخر دمید بر رخ جانان، بهار خط

شمارهٔ ۴۱۱: گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط

شمارهٔ ۴۱۲: می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظ

شمارهٔ ۴۱۳: خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع

شمارهٔ ۴۱۴: ای ز ایراد قلم هم نفسانت مرفوع

شمارهٔ ۴۱۵: نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ

شمارهٔ ۴۱۶: بر کف آیینه نه دستی دگر بردار ایاغ

شمارهٔ ۴۱۷: پیش رویش کرد پنهان مهر در روزن چراغ

شمارهٔ ۴۱۸: ترک دنیا کن و از دنیا ملاف

شمارهٔ ۴۱۹: چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملاف

شمارهٔ ۴۲۰: ماه ما بالذات یک ماه است و اسما مختلف

شمارهٔ ۴۲۱: تنم چو روح سبک گشته در هوای لطیف

شمارهٔ ۴۲۲: گوشه ای نیست که آن جا نرسد پای فراق

شمارهٔ ۴۲۳: زند بر ابر نیسان طعن خشکی گوهر عاشق

شمارهٔ ۴۲۴: چه غم از قبله و از قبله نما دارد عشق

شمارهٔ ۴۲۵: به دلی سخت و دلی نرم نظر دارد عشق

شمارهٔ ۴۲۶: گریه را سرکرد چشمم باز طوفان کرد عشق

شمارهٔ ۴۲۷: لاله و صد برگ رعنا نیست در گلزار عشق

شمارهٔ ۴۲۸: بیرون ز عقل هاست در این جا شمار عشق

شمارهٔ ۴۲۹: تا نگذری ز سر نروی از قفای عشق

شمارهٔ ۴۳۰: بسکه دلگیرم ز چین گوشهٔ ابروی خلق

شمارهٔ ۴۳۱: دانی چه بود بادهٔ گلگون ز رگ تاک

شمارهٔ ۴۳۲: بی حجابانه برآورده سر از دامن خاک

شمارهٔ ۴۳۳: کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک

شمارهٔ ۴۳۴: منتظر جمال او انس و اجنه و ملک

شمارهٔ ۴۳۵: برکنید ای بت پرستان از ته دل دل ز سنگ

شمارهٔ ۴۳۶: عافیت را جامه گر بردوش ما افتاده تنگ

شمارهٔ ۴۳۷: عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگ

شمارهٔ ۴۳۸: ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قال

شمارهٔ ۴۳۹: بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال

شمارهٔ ۴۴۰: اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آل

شمارهٔ ۴۴۱: از آن زمان که غم او گرفته جای خیال

شمارهٔ ۴۴۲: بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل

شمارهٔ ۴۴۳: گر شوی واقف تو ای بی حاصل از اسرار دل

شمارهٔ ۴۴۴: نگهش خاطر آگاه نماند در دل

شمارهٔ ۴۴۵: کس را چه آگهی است ز فکر متین دل

شمارهٔ ۴۴۶: دارد بت نازک دلم صد جان به قربان در بغل

شمارهٔ ۴۴۷: شد شبنم بی مهر روان بر ورق گل

شمارهٔ ۴۴۸: ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل

شمارهٔ ۴۴۹: تشبیه تا به رنگ تو کردند روی گل

شمارهٔ ۴۵۰: به جمال تو بود دیدهٔ بینا مشغول

شمارهٔ ۴۵۱: رزق و روزی را خدا چون گشته از اول کفیل

شمارهٔ ۴۵۲: گذشتم از می و از صاف و درد و شیشه و جام

شمارهٔ ۴۵۳: کی شود با بوالهوس آن کاشف اسرار رام

شمارهٔ ۴۵۴: تأثیر نیست در نفس مرد ناتمام

شمارهٔ ۴۵۵: نی همین از خودنمایی پا و سر پیچیده ام

شمارهٔ ۴۵۶: ندیده کسی آنچه من دیده ام

شمارهٔ ۴۵۷: ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام

شمارهٔ ۴۵۸: برون می آورد از دل کدورت را می نابم

شمارهٔ ۴۵۹: خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستم

شمارهٔ ۴۶۰: آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتم

شمارهٔ ۴۶۱: همچو بلبل آشیان گر در چمن می داشتم

شمارهٔ ۴۶۲: گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم

شمارهٔ ۴۶۳: رخ تو دیدم و در عالم دگر رفتم

شمارهٔ ۴۶۴: یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتم

شمارهٔ ۴۶۵: هدف برای خدنگ تو جان خود بردم

شمارهٔ ۴۶۶: حکایت گل روی تو در چمن کردم

شمارهٔ ۴۶۷: به چوگانش اگر سر گو نمی‌کردم چه می‌کردم

شمارهٔ ۴۶۸: منم که خود غم و خود یار غمگسار خودم

شمارهٔ ۴۶۹: به قطع هستی خود خوب دستیار خودم

شمارهٔ ۴۷۰: همچو گرداب در قفای خودم

شمارهٔ ۴۷۱: به غیر از دانهٔ دل ز آب چشمش سبزتر دارم

شمارهٔ ۴۷۲: اگرچه در نظر خلق اعتبار ندارم

شمارهٔ ۴۷۳: ز دست رفتم و امید دستیار ندارم

شمارهٔ ۴۷۴: چو بلبل از خس و خار چمن کاشانه ای دارم

شمارهٔ ۴۷۵: به دل، ‌داغ غم عشق بت پرکینه ای دارم

شمارهٔ ۴۷۶: به بوی زلف جانان پیچ و تاب ساکنی دارم

شمارهٔ ۴۷۷: تنی چند بید لرزان و روان ساکنی دارم

شمارهٔ ۴۷۸: به گرد کوی جانان های های ساکنی دارم

شمارهٔ ۴۷۹: من دورم و من دورم مهجورم و مهجورم

شمارهٔ ۴۸۰: از دم تیغ غم او هر نفس خون می خورم

شمارهٔ ۴۸۱: نگیرم گوشه از راه خدنگت گر گمان باشم

شمارهٔ ۴۸۲: کی جفای می و معشوقه و مهتاب کشم

شمارهٔ ۴۸۳: دور از رخش چها من بیتاب می کشم

شمارهٔ ۴۸۴: منت اغیار و آزار ملامت می کشم

شمارهٔ ۴۸۵: ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم

شمارهٔ ۴۸۶: بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلم

شمارهٔ ۴۸۷: حال من این است غیر حال ندانم

شمارهٔ ۴۸۸: از حال من مپرس [و] ندامت کشیدنم

شمارهٔ ۴۸۹: باز حرف از ناز خوبان می زنم

شمارهٔ ۴۹۰: به هر چمن که وصال تو را خیال کنم

شمارهٔ ۴۹۱: به یاد روی تو خورشید را نظاره کنم

شمارهٔ ۴۹۲: من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم

شمارهٔ ۴۹۳: گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می‌کنم

شمارهٔ ۴۹۴: همچو گل راز درون خود نمایان می کنم

شمارهٔ ۴۹۵: با بتان من عشقبازی می کنم

شمارهٔ ۴۹۶: می سزد گر کله خویش به سر کج بینم

شمارهٔ ۴۹۷: نفع، آن است که من نافع خود می بینم

شمارهٔ ۴۹۸: من نه این آب روان از لب جو می بینم

شمارهٔ ۴۹۹: من ز جا از سخن جنت مأوا نروم

شمارهٔ ۵۰۰: دامان دل ز گرد هوس چیده می روم

شمارهٔ ۵۰۱: از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می شوم

شمارهٔ ۵۰۲: گر کمر زرین و یا زر در کمر بربسته ایم

شمارهٔ ۵۰۳: نی چو اهل دور ما هم ناسپاس افتاده ایم

شمارهٔ ۵۰۴: عالم تمام یک نظر است و ندیده ایم

شمارهٔ ۵۰۵: عزلت گزیده ایم به عزت رسیده ایم

شمارهٔ ۵۰۶: اول چو داغ بر سر دردی رسیده ایم

شمارهٔ ۵۰۷: ناخورده شراب ناب مستیم

شمارهٔ ۵۰۸: خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم

شمارهٔ ۵۰۹: خویش را بر صف مژگان تو مستانه زدیم

شمارهٔ ۵۱۰: گاه روباه گهی شیر و گهی خرگوشیم

شمارهٔ ۵۱۱: خیرالامور اوسط اولاد آدمیم

شمارهٔ ۵۱۲: ما به کوی یار نالان می رویم

شمارهٔ ۵۱۳: منم نادان تو دانایی چه گویم

شمارهٔ ۵۱۴: به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان

شمارهٔ ۵۱۵: چه سرها از یقین شد گوی در میدان درویشان

شمارهٔ ۵۱۶: چگونه کس کند آرام در سرای جهان

شمارهٔ ۵۱۷: بیفتی گر ز پا در راه دل سر می توان گشتن

شمارهٔ ۵۱۸: ندیده صاحب معنی به روزگار سخن

شمارهٔ ۵۱۹: کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن

شمارهٔ ۵۲۰: به آن سرو سهی قد یاد صهبا می توان کردن

شمارهٔ ۵۲۱: آخرت منظور اگر باشد ز دنیا آمدن

شمارهٔ ۵۲۲: چو به درد خوی کردی به دوا توان رسیدن

شمارهٔ ۵۲۳: بیا به وادی بیداد تخت و چادر زن

شمارهٔ ۵۲۴: شده شرمسار به دوران تو پیمانهٔ حسن

شمارهٔ ۵۲۵: خلقش کند عمارت مهمانسرای حسن

شمارهٔ ۵۲۶: دمی در پای خم سرمان و بحر و بر تماشا کن

شمارهٔ ۵۲۷: به حال عالم افسرده دیده ای تر کن

شمارهٔ ۵۲۸: از چشم خود ای دلبر شایسته حذر کن

شمارهٔ ۵۲۹: سخن اهل دلی را سخن ماست مکن

شمارهٔ ۵۳۰: پیش هر کس شکوه از گردون دون پرور مکن

شمارهٔ ۵۳۱: ای کرده وطن تن، به سوی جان سفری کن

شمارهٔ ۵۳۲: ببر طمع ز زمین، خرقه آسمانی کن

شمارهٔ ۵۳۳: باز تا در جلوه آمد جام صهبا در چمن

شمارهٔ ۵۳۴: مگذر ز راستی و ببین بر کمال من

شمارهٔ ۵۳۵: برقع از رخ برگرفتی آفتاب آمد برون

شمارهٔ ۵۳۶: صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون

شمارهٔ ۵۳۷: عهد کی از عهدهٔ پیمانه می آید برون

شمارهٔ ۵۳۸: هر کس شکست طرهٔ پرپیچ و تاب او

شمارهٔ ۵۳۹: به بحر شور زده غوطه آب نیل از تو

شمارهٔ ۵۴۰: به دل ها ناوک انداز است دایم ابروان تو

شمارهٔ ۵۴۱: صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو

شمارهٔ ۵۴۲: از بسکه نازک است دل پر ز آرزو

شمارهٔ ۵۴۳: دل گر از دست شود در خم ابرو، گو شو

شمارهٔ ۵۴۴: خیالم تا به سرو قامت او گشته هم زانو

شمارهٔ ۵۴۵: رحمتش با بی گناهان کی کند فردا نگاه

شمارهٔ ۵۴۶: خطش نوشته بر او آیت کلام الله

شمارهٔ ۵۴۷: گرچه عالم را بنا آن ذات بیچون ساخته

شمارهٔ ۵۴۸: فلک به این همه رنگی که بر هوا بسته

شمارهٔ ۵۴۹: ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته

شمارهٔ ۵۵۰: نماید گاه ابرو گه جمال آهسته آهسته

شمارهٔ ۵۵۱: باز چشمش سرمه آمیز آمده

شمارهٔ ۵۵۲: ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس مانده

شمارهٔ ۵۵۳: ابروی تو را تا قلم صنع کشیده

شمارهٔ ۵۵۴: نیست با کس اتحادم همچو کوه

شمارهٔ ۵۵۵: عهد با بالابلندی بسته ای

شمارهٔ ۵۵۶: آفتاب از آتش مهر تو اخگر پاره ای

شمارهٔ ۵۵۷: ای که از قدرت تویی حسن آفرین تازه ای

شمارهٔ ۵۵۸: نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبی

شمارهٔ ۵۵۹: هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی

شمارهٔ ۵۶۰: وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی

شمارهٔ ۵۶۱: دارم ز باده چشم تمنای بیخودی

شمارهٔ ۵۶۲: دوست به دشمن به کربلا تو نمودی

شمارهٔ ۵۶۳: تو تا به کی دل و جان در امان نگه داری

شمارهٔ ۵۶۴: دلم ربوده بت ماهری به عیاری

شمارهٔ ۵۶۵: دیده بیرون شده از پرده به دیدار کسی

شمارهٔ ۵۶۶: شد زمین تکیه گاه درویشی

شمارهٔ ۵۶۷: برهنگی است عبا و قبای درویشی

شمارهٔ ۵۶۸: تلخی کند به کام خضر آب زندگی

شمارهٔ ۵۶۹: هر جا پیدا شود شور و شر دیوانگی

شمارهٔ ۵۷۰: ای که در تدبیر دنیای دنی بس مایلی

شمارهٔ ۵۷۱: کریمان را چه شد یارب کریمی

شمارهٔ ۵۷۲: گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانی

شمارهٔ ۵۷۳: ز بس این تن پرستان کرده خم گردن به آسانی

شمارهٔ ۵۷۴: میزان عدالت بودی دی زلف سمن سایی

شمارهٔ ۵۷۵: ز خویش برده مرا چشم باده پیمایی

شمارهٔ ۵۷۶: در حریم دل من شمع شب افروز تویی

شمارهٔ ۵۷۷: واقف از زاده و نزاده تویی

شمارهٔ ۵۷۸: دل برده است چشم قتال جنگجویی