نی چو پروانه همه ز آتش نسبت سوزند
عاشقان بیشتر از گرمی صحبت سوزند
شمع مومی چه کنی با دل سنگی که توراست
ندهد نور چراغی که به تربت سوزند
حسن یوسف چو شود روی بروی رخ یار
چون چراغی است غریبان که به غربت سوزند
دل به جان سوخت چو هندو که پس از سوختنش
ای بسا دوست که خود را به محبت سوزند
هیچ گه باغ شهیدان نبود بی گل داغ
این چراغی است سعیدا که به نوبت سوزند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عذابهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به تشبیهاتی مانند پروانه و شمع اشاره میکند که همگی به نوعی از سوز عشق سخن میگویند. عشق، گرما و شور شدیدی دارد که عاشقان را میسوزاند. همچنین به اختلاف بین عاشق و معشوق اشاره میکند و اینکه برخی عشق را با وجود درد و سوختن تحمل میکنند. شاعر در نهایت به این نکته میپردازد که در میان شهدای عشق، همیشه غم و داغ وجود دارد و عشق اگرچه دردناک است، ولی به نوعی درخشان و زیبایی نیز دارد.
هوش مصنوعی: عشاق مانند پروانهای هستند که از شعلهی آتش میسوزند؛ اما آنها بیشتر از گرمای صحبت و کلام محبوبشان در آتش عشق میسوزند.
هوش مصنوعی: شمع مومی نمیتواند با دل سنگی ارتباط برقرار کند، زیرا دل سنگی نمیگذارد نور را ببینید و در عوض، فقط بر روی خاکسترها میسوزد.
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی یوسف به چهره یار میرسد، مانند چراغی است برای بیگانگانی که در تنهایی میسوزند.
هوش مصنوعی: دل مانند هندوئی سوخته است که پس از آتش گرفتنش، بسیاری از دوستان نیز خود را با محبت میسوزانند.
هوش مصنوعی: هیچ زمانی در باغ شهیدان، بدون گل داغ وجود نداشته است. این شعلهای است که به نوبت میسوزد و نشانهای از آن است که حالتی مبارک و سعید دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.