کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت
چه حسن است این بت ما را که کوهش دید از جا رفت
از آن روزی که تلقین شهادت کرد شمشیرش
مسیحا دم فروبرد و عصا از دست موسی رفت
نمایان گشت ای ساقی ز در عمامهٔ زاهد
بپوشان ساغر می را که آب از روی مینا رفت
مگر باز آید آن بدخو که گویم از نیاز خود
از آن روزی که او می رفت با ناز آنچه با ما رفت
گشود از زلف سرکش، حلقه ای وحشی مزاج من
صبا برداشت بوی عنبر و صحرا به صحرا رفت
زراعتگاه هستی روی در افسردگی دارد
که این آب حیات از جوی ما یکسر به دریا رفت
من از آن روز گشتم پشت بر روی زمین چون گل
که از دست وصال افتادم و آن سرو بالا رفت
چه غم داری تو ای بدخو اگر دل رفت اگر جان رفت
که در سودای عشقت هر چه رفت از کیسهٔ ما رفت
به قتل عاشقان از خانه بیرون آمده است آن مه
بیا ای دل اگر داری تو هم جانی سعیدا رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک تجربه عمیق عاشقانه و دلتنگی پرداخته است. شاعر به یاد آوردن لحظات خاصی اشاره میکند که در آنها عشق و بیکسی را احساس کرده است. از فریاد کلّیم الله و زیبایی بت صحبت میکند و به اهمیت عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر نشان میدهد که چگونه عشق میتواند سبب دگرگونی و تغییرات عمیق در زندگی انسان شود و همچنین حسرت و از دست دادن را نیز بیان میکند. در نهایت، شاعر از حال و روز عاشقان صحبت میکند و یادآور میشود که در عشق، چه چیزهایی را از دست دادهایم و چقدر اشتیاق و شوق برای وصال وجود دارد.
هوش مصنوعی: موسى (کلیم الله) در زمانى که به کوه طور سینا رفت، با صداى بلند فریاد زد و از زیبایى بتی که دارد صحبت کرد. این بت آنچنان تماشایی است که کوه هم از جاى خود تکان خورد.
هوش مصنوعی: از آن روز که به او یادآوری کردند شهادت دهد، شمشیرش مانند مسیحا خاموش شد و عصای موسی از دستش افتاد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بگذار تا ظاهر شود؛ از در مسألهٔ زاهد، آن ساغر می را بپوشان، زیرا که آب از روی مینا (ظرف زیبای شراب) افتاد.
هوش مصنوعی: آیا دوباره آن فرد بدخلق برمیگردد تا من از نیازهایم بگویم، همان روزی که او با غرور رفت و آنچه را که با ما انجام داد؟
هوش مصنوعی: باد بهاری، با زلفهای پریشان و نامنظمِ محبوبم، حلقهای را باز کرد و عطر خوش عنبر را به همراه خود به دشت و بیابانها برد.
هوش مصنوعی: زمین زندگی ما در حالتی از ناراحتی و ناامیدی قرار دارد، زیرا تمام آب حیات و انرژی که به آن نیاز دارد، به لطف خودمان به دریا رفته و در دسترسش نیست.
هوش مصنوعی: از آن روز که از وصال محبوب محروم شدم، مانند گلی که از زمین کنده شده باشد، به پژمردگی افتادهام و احساس میکنم که محبوبم در اوج و بلندی است.
هوش مصنوعی: ای بدخلق، چرا نگران هستی؟ اگر دل و جانم رفت، چه غمی داری؟ زیرا همه آنچه در این عشق از دست رفته، از دارایی من بوده است.
هوش مصنوعی: آن ماه به خاطر کشتن عاشقان از خانه بیرون آمده است. بیا ای دل، اگر تو نیز جانی داری، سعیدا رفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.