گنجور

 
سعیدا

دی صبا قصهٔ آن کاکل پیچان می کرد

جمع می کرد دل خلق و پریشان می کرد

نگهش هر دل آشفته که می برد از راه

می گرفتش خم زلف از ره و پنهان می کرد

سخت مشکل شده از دست خرد، کار مرا

کو می صاف که می آمد و آسان می کرد؟

سخن از معجزهٔ آن لب خندان چه کنم

سنگ را بی سخن آن لعل بدخشان می کرد

هر شمیمی که نسیم از ره او می آورد

می گرفتش گل و در چاک گریبان می کرد

در خرابات مغان هم دگر آن باده نماند

که دو جامش به صفت جانور انسان می کرد

خم نشین گشته فلاطون ز مسیحا پرسید

هر که دردِ ابدی داشت چه درمان می کرد

موج زد خاطر بحر و به نظر زود آمد

ورنه چشم گهرافشان تو طوفان می کرد

قابل فیض نبودیم سعیدا در اصل

لیکن آن مبدأ فیض از کرم احسان می کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مشتاق اصفهانی

دوش در طرف چمن بلبلی افغان می‌کرد

ناله در حلقه مرغان خوش‌الحان می‌کرد

بود در وصل ندانم ز چه رو می‌نالید

غالبا همچو من اندیشه هجران می‌کرد

کشتیم را که رهانید تو کل زین بحر

[...]

حزین لاهیجی

دلم از زمزمه عشق پریشان می‌کرد

مرغ بی‌بال و پری یاد گلستان می‌کرد

گرچه می‌داد لب تلخ عتابش، زهرم

دل تسلّی به شکرخندهٔ پنهان می‌کرد

رخنهٔ دام، به رویم در فیضی می‌بود

[...]

فروغی بسطامی

نرخ یک بوسه گر آن لعل به صدجان می‌کرد

مشتری فکر خریداری‌اش آسان می‌کرد

تلخ کام از لب شیرین بتی جان دادم

که به یک خنده جهان را شکرستان می‌کرد

همه جعمیت عشاق پریشان می‌شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه