گنجور

 
سعیدا

دل برده است چشم قتال جنگجویی

خورشیدوضع و مهرو چون باده تندخویی

منع مدام زاهد دارد دوام تلخی

یا حرف تلخ بهتر یا می در این چه گویی؟

رمزی است نشئهٔ می، پندم به گوش خود گیر

زنهار تا توانی با نیک و بد نکویی

عالم همین نمودی است خالی ز لطف معنی

رنگ وفا ندارد نقشی است بر کدویی

در مسجد و خرابات نشنیدم و ندیدم

غیر از فغان و شوری جز بانگ های و هویی

مرغ چمن همی گفت دی با ترنم خوش

زنهار دل نبندد عاقل به رنگ و بویی

ز این چرخ بی مروت کام دلی نخواهی

کاین تشنه ای است مشتاق تا ریزد آبرویی

هرگز نمی نماید آن ماه رخ سعیدا

تا این غبار هستی از خاطرت نشویی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی

بدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی

در نیکویی تمامی در بدخویی بغایت

یارب چه چشم زخمست خوبیت را نکویی

گه دوستی نمایی گه دشمنی فزایی

[...]

ادیب صابر

ای طره های خوبان از نافه تو بویی

هژه هزار عالم در عرصه تو گویی

چون شمع جمله دادی پروانه غمت را

وانگه ز تو ندیده پروانه هیچ رویی

حسن هزار لیلی از گلبن تو رنگی

[...]

عطار

ای آفتاب رویت از غایت نکویی

افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی

گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید

دو کون مست گردد از غایت نکویی

یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز

[...]

سراج قمری

ای طره‌های خوبان، از نافهٔ تو بویی

هجده‌هزار عالم، در عرصهٔ تو گویی

چون شمع، جمله رویی در بزمگاه دل‌ها

وانگه ز تو ندیده، پروانه هیچ رویی

ای دست غیرت تو، در چارسوی عشقت

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟

وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟

گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد

تعویذ جانت سازم، ای آیت نکویی

پنهان مشو ز دلها، آتش زن آشکارا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه