خرمی ز این دو روزه جان نتوان کرد
خواب در راه کاروان نتوان کرد
چه بنا مانده ای به جد و به اب
تکیه بر تل استخوان نتوان کرد
بسکه نازک فتاده طبع لطیفش
بوسه ای ز آن دهان گمان نتوان کرد
نیست جز او کسی و دادم از اوست
ستم از او به او بیان نتوان کرد
سخن خلق بر زبان نتوان راند
آتشین لقمه در دهان نتوان کرد
خود چو کوهی و حیرتی دارم
کمر از مو ز مو میان نتوان کرد
قشر بی مغز کس ندیده به عالم
هیچ کس را به [به بد گمان] نتوان کرد
نفی خود کن گرت هوای وجود است
که ثبوتش بغیر آن نتوان کرد
زاهدا رخت خویش بند ز مسجد
هیچ سودی در این دکان نتوان کرد
دلبری دارم و چه چاره کنم
که به تدبیر، مهربان نتوان کرد
در جهان طرح عیش نیست سعیدا
بر هوا رسم خانمان نتوان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زوال و ناپایداری زندگی اشاره میکند و از ناتوانی در مقابله با حوادث و مشکلات زندگی سخن میگوید. او میگوید که نمیتوان به خواب رفت یا به راحتی در برابر درد و رنج ایستاد. احساس تنهایی و ناتوانی در بیان احساسات را نیز به تصویر میکشد. شاعر به عشق و دلبستگیهایش اشاره کرده و بیان میکند که هیچ راهی برای تعهد به آن ندارد. او همچنین به سرنوشت و بیمعنایی زندگی اشاره میکند و میگوید که قرار گرفتن در میانه مشکلات و عذاب، خود را از دست رفته میبیند. در نهایت، او به سرانجام دردناک زندگی میرسد و از ناتوانی در ایجاد تغییر و شادی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: شادی و خوشی در این دو روز از زندگی ارزش خوابیدن و بیتوجهی به کار و تلاش را ندارد. در واقع، نمیتوان به راحتی از مسیر زندگی و مسئولیتها غافل شد.
هوش مصنوعی: ساختمانی که از اجداد و نیاکان به یادگار مانده، نمیتوان بر تکیهگاه استخوانها و یادگارها ساخت.
هوش مصنوعی: بهقدری روحیه و طبع او حساس و لطیف است که نمیتوان تصور کرد که از دهانش بوسهای خارج شود.
هوش مصنوعی: هیچ کس غیر از او وجود ندارد و هر آنچه که از اوست، به او باز میگردد؛ نمیتوان این ظلم و ستمی که از او میرسد را به خوبی توصیف کرد.
هوش مصنوعی: نمیتوان سخن مردم را به راحتی بیان کرد، همچنین نمیتوان لقمهای داغ و آتشین را در دهان قرار داد.
هوش مصنوعی: من مانند کوهی بزرگ و استوار هستم، اما در درون خود دچار سردرگمی و حیرت به شدت زیاد هستم. هرچند که موهای نازک و لطیف به دور کمرم پیچیدهاند، اما از عمق این گیجی نمیتوانم رها شوم.
هوش مصنوعی: هیچ کس در دنیا نمیتواند قشر بیمغز را به بدگمانی بکشاند.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال وجود خود هستی، باید خود را نادیده بگیری، چون بدون این کار نمیتوان به حقیقتی پایدار رسید.
هوش مصنوعی: ای زاهد، لباس خود را بپوش و از مسجد دور شو، زیرا در این دکان هیچ فایدهای نمیتوان به دست آورد.
هوش مصنوعی: من معشوقهای دارم و چه کنم که نمیتوان با تدبیر او را مهربان کرد.
هوش مصنوعی: در این دنیا خوشی و لذت وجود ندارد، ای خوشبخت، نمیتوانیم بر اساس آرزوهایمان زندگی خانوادگی بسازیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.