گنجور

 
سعیدا

کس را چه آگهی است ز فکر متین دل

سرها شکسته بر سر آیین و دین دل

یک بار چون خیال گر افتی به دست من

مالم چها جبین تو را بر جبین دل

دانی چه می کشند ز دست دل تو خلق

چون من اگر شوی دو نفس همنشین دل

گاهی به آب چشم حرارت فرونشان

گرمی زیاده گر [بکند] انگبین دل

دستی به دل گذار که از هر طرف به گوش

تا بشنوی صدای غریب حزین دل

این دسترس که راست که فکر قد تو را

دربر کشد چو جامهٔ بی آستین دل؟

ناصح زبان ببند که جز گوش جان پاک

نتوان شنید صوت غریب حزین دل

حکم جهان [و] مهر سلیمان به نیم جو

جایی که نقش خویش نشاند نگین دل

باشد به عکس بخت سعیدا ثمر دهد

تخم غمی که کاشته ام در زمین دل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

ای رایت جمال تو نقش نگین دل

عشقت نهاده داغ جفا بر جبین دل

خلوتسرای عشق تو دارالامان جان

مشکل گشای سر تو روح الامین دل

در دامن وصال تو خواهم که ریختن

[...]

حسین خوارزمی

ای غمزه ات کشیده خدنگی بکین دل

ترک کمانکش تو گرفته کمین دل

ز کشت عمر خویش ندانم چه بر خورد

آنکو نکاشت تخم غمت در زمین دل

مقبول حضرتست چنان مقبلی که او

[...]

جویای تبریزی

از نور بندگیست فروغ جبین دل

جز «عبده» چه نقش سزد بر نگین دل

گام مراد یافته از حاصل دو کون

پاشید آنکه تخم وفا در زمین دل

دارد ز بس لطافت اندام چون خیال

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه