خوشم به این مرض و انحراف طبع و مزاج
که جز تو کس نتواند مرا دوا و علاج
بیا به مذهب عشاق فارغ از همه شو
که در ولایت ما نیست دین کفر رواج
یکی است دنیی و عقبی چو نیک درنگری
اگرچه عکس به گفتن بود مجاز مزاج
مرید جام شو ای دل که عبد مؤمن را
فتادگی فلک و بیخودی بود معراج
فلک به مهرهٔ من نرد مهر کج بازد
شود اگرچه مرا استخوان تن چون عاج
تویی که سبز کنی خشک و خشک سبز کنی
ز زنده باج ستانی دهی به مرده خراج
ز فیض عشق از آن روز شعر می بافم
که تا شدم ز مریدان خواجهٔ نساج
تو آن شهی که بود عار و ننگ ذات تو را
مدد ز عسکر و عزت ز تخت و خیمه و تاج
به غیر سینهٔ عشاق تیر نازش را
که راست زهره که تا دل کند بر آن آماج؟
میا برون به تماشای عالم ای درویش
که می برد ز ره این بت به زور استدراج
چه ساحری است که دارد نگاه چشم سیاه
همیشه خانهٔ دربسته می کند تاراج
نمود هر دو جهان غیر یک حقیقت نیست
یکی است بحر ولی مختلف بود امواج
اگرچه نیست مرا پنبه دانه ای در کف
ولیک دست نهادم به دامن حلاج
مکن مصاحب اهل حرص و آز [سعید]
که آبرو برد از مرد، صحبت ازواج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به عشق و جنون ناشی از آن اشاره میکند و از علاقهاش به این وضعیت میگوید، زیرا هیچکس جز معشوقش نمیتواند او را درمان کند. او دعوت به عشق میکند و میگوید که در دنیای عاشقان، دین و کفر معنایی ندارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که دنیا و آخرت یکی هستند و باید به زیبایی آنها توجه کرد. او تأکید میکند که فقط عشق میتواند انسان را از قید و بندهای دنیا آزاد کند و گویا عشق، راهی به معراج است. شاعر به قدرت عشق اشاره میکند و میگوید که معشوقش میتواند حتی خشک را زنده کند. نهایتاً، او از مصاحبت با افرادی که به دنیا وابستهاند پرهیز میکند و بر اهمیت عشق و معنویت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: من از این حالت و تغییراتی که در وجودم وجود دارد خوشحالم، زیرا هیچکس جز تو نمیتواند به من کمک کند و درمانم کند.
هوش مصنوعی: به عشق بپیوند و از همه چیز دل بکن، چون در سرزمین ما هیچگونه ایمان و کفر رایج نیست.
هوش مصنوعی: دنیا و آخرت یکی هستند، اگر به دقت نگاه کنی. هرچند ممکن است در ظاهر تفاوتهایی داشته باشند، اما در واقعیت هر دو به هم پیوند دارند و ارتباط نزدیک و عمیقی با یکدیگر دارند.
هوش مصنوعی: ای دل، خود را آماده کن تا مانند یک مرید با شوق و شور در جام عشق غوطهور شوی، زیرا برای مؤمن واقعی، انحطاط و هوشیاری ناشی از چرخش روزگار، همانند مقام والای معراج است.
هوش مصنوعی: آسمان در بازی بخت من مهرهای کج میاندازد و اگرچه وجود من استحکام دارد، اما سرنوشت من دگرگون میشود.
هوش مصنوعی: تو هستی که میتوانی خشکی را به سبزی تبدیل کنی و حتی از خشکها سبز بسازی. از زندهها بهرهبرداری میکنی و به مردگان چیزی میدهی.
هوش مصنوعی: از زمانی که تحت تأثیر عشق قرار گرفتم و به پیروان استاد نساج ملحق شدم، شروع به سرودن شعر کردهام.
هوش مصنوعی: تو آن پادشاهی هستی که هیچ شرم و ننگی بر ذات تو وارد نیست و نیروی تو از لشکر و قدرت تو از تخت و خیمه و تاج برمیخیزد.
هوش مصنوعی: تیر ناز و زیبایی او فقط در دل عاشقان تاثیر میگذارد، زیرا هیچ کس به اندازهٔ آنان توانایی تحمل این عشق و درد را ندارد. آیا کسی دیگر میتواند به این رنگ و زیبایی دل ببندد و از آن آسیب نبیند؟
هوش مصنوعی: ای درویش، به بیرون نرو تا به تماشای دنیا مشغول شوی، زیرا این بت (عشق یا زیبایی) تو را به زحمت و به طور ناخودآگاه به مسیری میبرد که نباید بروی.
هوش مصنوعی: چه کسی است که با نگاه شیفتهکنندهاش میتواند همیشه دلها را فریب دهد و باعث ویرانی و نابودی احساسات دربسته و پنهان شود؟
هوش مصنوعی: واقعیت اصلی که هم در زندگی دنیوی و هم در زندگی ماورایی وجود دارد، یکسان است. در واقع، مانند دریا که یک جسم واحد است، اما امواج آن بسیار متفاوت و متنوع به نظر میرسند. این نشان میدهد که در پس ظواهر مختلف، یک حقیقت واحد وجود دارد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در دستم هیچ چیز با ارزشی ندارم، اما به امید موفقیت و رسیدن به هدف، خود را به تلاش و عمل میزنم.
هوش مصنوعی: دوست نداشته باش با افرادی که فقط به دنبال ثروت و حرص هستند، نشینی؛ زیرا دوستی با این افراد میتواند باعث بیآبرو شدن انسان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رخ تو روز منیر است و زلف تو شب داج
برید صبر مرا تیغ عشقشان اوداج
منم که روز منیرم زمان زمان گیرد
ز عشق روز منیر تو گونه شب داج
چو حاجبان سر زلفت سیاه پوشیده ست
[...]
مرا دلی است زصد گه نهاده بر ره حاج
بباجشان شده لکن طمع نداشته باج
شکر شکسته ز مقلان غنچه بویا
سپر فکنده ز پیکان غنچه غناج
به پرده دار صبا داده جان که باز افکن
[...]
تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج
سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
دو چشمِ شوخِ تو برهم زده خَطا و حَبَش
به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج
بیاضِ رویِ تو روشن چو عارِضِ رُخِ روز
[...]
چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
حجاب وحدت دریاست کثرت امواج
جهان و هرچه در او هست جنبش دریاست
ز قعر بحر بساحل همی کند اخراج
دلم که ساحل بینهایت اوست
[...]
کسی که ملک دلش کرد خیل غم تاراج
پی عمارت آن غیر باده نیست علاج
جنون و عشق بتان باعثم به رسوائیست
کجاست می که مهیا شدست مایحتاج
به کوی عشق میان گدا و شه فرق است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.