گنجور

 
سعیدا

منم نادان تو دانایی چه گویم

ز حال دل که بینایی چه گویم

ز دست نارسا و بخت کوتاه

به پیشت سرو بالایی چه گویم

دلم را جستجویت تشنه تر کرد

سحاب لطف و دریایی چه گویم

تو را می خوانم و جان می کنم صرف

اگر خود بی طلب آیی چه گویم

از آن لب شکوه ها دارم نهانی

برآید گر تمنایی چه گویم

شکایت های چشم می پرستت

به خود هرگز نمی آیی چه گویم

تو کردی در جهان اسرار ما فاش

سعیدایی سعیدایی چه گویم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قاسم انوار

عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟

عجایب ترک یغمایی چه گویم؟

عجب حسن و عجب لطفی! عجب جان!

عجب تر از عجب هایی چه گویم؟

ترا از حد گذشت این لطف و احسان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه