گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم
من این ره را ز پای افتادم و بی درد سر رفتم
فزونتر می شود غم هر که در تدبیر می افتد
زدم چون دست و پا از وهم در گل بیشتر رفتم
ز روی سنگ نقش کنده هرگز برنمی خیزد
در این اندیشه ام از یاد آن دل چون به در رفتم
چو بدمستی قیامت بیند و از خواب برخیزد
لبی خشک آمدم در عالم و با چشم تر رفتم
نه چون خورشید سیرانم سعیدا بیاثر باشد
نخواهم رفت از دلها چه شد گر از نظر رفتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد دل خود سخن میگوید. او از جان خود برای دستیابی به محبوب عبور کرده و احساس میکند که هر چه بیشتر تلاش کند، غمش بیشتر میشود. او به چالشهایی که در مسیر عشق با آنها مواجه است، اشاره میکند و میگوید که گذشتههای تلخ را فراموش نکرده است. شاعر با تعبیراتی چون "بدمستی قیامت" نشان میدهد که عشق و احساساتش او را به جنون میکشاند. در نهایت، او با ناامیدی از اینکه حتی اگر از نظر برود، همچنان در دلها باقی خواهد ماند، ابراز میکند.
هوش مصنوعی: من از خودم و تمام مشکلات فراتر رفتم و به سمت محبوبم بیشتر پیش رفتم. در این مسیر، از پا افتادم، اما بدون هیچ دردی و بیسر و صدا ادامه دادم.
هوش مصنوعی: هر کس که در فکر تدبیر و برنامهریزی باشد، غم و دردی که احساس میکند بیشتر میشود. من همچنان که از خیالهای پوچ دور شدم، در مشکلات و گرفتاریها بیشتر غرق شدم.
هوش مصنوعی: از روی سنگ، نقشی که کنده شده هرگز محو نمیشود. در این فکر هستم که دل آن یاد را فراموش نکرده است، چون از آنجا خارج شدم.
هوش مصنوعی: وقتی در حال مستی به حالت قیامت فکر میکنم و از خواب بیدار میشوم، با دهانی خشک به این دنیا آمدهام و با چشمانی اشکآلود از آن میروم.
هوش مصنوعی: من مانند خورشیدی نیستم که بیهدف و بیثمر در آسمان بچرخم. نمیروم از دلها، حتی اگر از نظر پنهان شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.