گنجور

 
سعیدا

خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع

از میان ما و او برخاست رسم انقطاع

[ذره ای] تا مهر دنیا هست یاران را به دل

دایماً در کار خواهد بود آیین نزاع

بس خنک بربسته زاهد بر سرش عمامه را

زان برودت دایماً از نزله اش باشد صداع

جرم ما و رحمت حق هر دو خواب افتاده است

تیرگی از ابر باشد خوشنما از مه شعاع

یک سر مو فعل بی‌جا هست نقصان کمال

جامه کوتاه است کم باشد چو اطلس [یک ذراع]

عشقبازی را سعیدا از هوسناکان مجو

سالک این راه ساکن باید و مرد شجاع

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای ترا گاه کرم با هر کسی صد اصطناع

وی ترا وقت بیان در سخن در هر سخن صد اختراع

حجت قدر تو چون اعیان حسی بیخلاف

منصب صدر تو چون برهان عقلی بی نزاع

خامه ات را هست از اوراق گردون ترجمان

[...]

جامی

یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع

هر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع

بر همه همسایگان حال شب من روشن است

بس که بر روزن فتد از شعله آهم شعاع

زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برون

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
اسیری لاهیجی

هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع

زانکه در بازار عشقش نیست رایج این متاع

عشق گوید پا منه اندر طریق عاشقی

با غم معشوق اگر داری بجان و دل نزاع

زاهدا با ما سخن از عاشقی و عشق گو

[...]

آشفتهٔ شیرازی

آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع

الوداع ای صبر و عقل و دین و ایمان، الوداع

چنگ بر دل می‌زند چنگی ز نقش وقت شد

تا که بی‌مطرب درآیم صوفی‌آسا در سماع

ساقی از جام حقیقت صندلی باده بیار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه