خدا حاضر خدا ناظر چه در باطن چه در ظاهر
نظر در دید او عاجز زبان در مدح او قاصر
خبرداران عالم را یکایک باخبر گشتم
نبود از او کسی آگاه، او از جملگی مخبر
در این برزخ اسیر ماسوای خود نگردانی
چو اول یاوری کردی تو یاور باش تا آخر
قسم بر مصحف روی تو دارم راست می گویم
که غیر از سورهٔ اخلاص نبود هیچ در خاطر
رخش را دیده و دانسته می پوشد ز اهل دل
ندارد رحم بر دل ها چه گوید کس به این کافر
سعیدا از خدا دیگر چه می خواهی که در عالم
زبان در مدح او گویا به نامش گشته دل ذاکر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم حضور و نظارت خدا بر همهچیز اشاره دارد. شاعر بیان میکند که خداوند در باطن و ظاهر بر همه چیز آگاه است و هیچکس نمیتواند او را درک کند. او از کسانی که در دنیا هستند، تنها خود را میشناسد و هیچکس از علم و دانش او باخبر نیست. شاعر به این نکته اشاره میکند که در زندگی، باید همواره به یاد خدا باشیم و البته اگر او در ابتدای ما یاری کرد، باید تا پایان نیز یار او باقی بمانیم. در نهایت، شاعر میگوید که در دلش فقط یاد خدا و حقیقتهای بنیادی وجود دارد و از خداوند آرزویی جز نزدیک بودن به او ندارد.
هوش مصنوعی: خدا همیشه در کنار ماست و هیچ چیزی از نگاه او پنهان نیست، چه در درون ما و چه در بیرون. ما در بیان عظمت و مدح او ناتوان هستیم و نمیتوانیم به درستی او را توصیف کنیم.
هوش مصنوعی: باخبران دنیا را یکیک مورد پرسش قرار دادم، اما هیچکدام از آنها از او آگاهی نداشتند، در حالی که او از همه آنها باخبر است.
هوش مصنوعی: در این وضعیت میان دو حال که به آن گرفتار شدهایم، اگر کسی به غیر از خودمان را در نظر بگیریم، نباید رهایمان کنی. همانطور که در ابتدا که یاریام کردی، تا پایان نیز یاریم کن.
هوش مصنوعی: من به تو قسم میخورم که به راستی فقط سورهٔ اخلاص در ذهنم وجود دارد و هیچ چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: آنکه چهره زیبای خود را از دیدهها پنهان میکند، بر دلهای عاشقان رحم ندارد. هیچکس نمیتواند درباره این کافر چیزی بگوید.
هوش مصنوعی: سعیدا، از خدا چه چیزی دیگر میخواهی وقتی که در این دنیا، زبان به ستایش او گویا شده و قلبی که او را یاد میکند، نامش را بر زبان میآورد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت
سه پیراهن سلب بودهست یوسف را به عمر اندر
یکی از کید شد پر خون، دوم شد چاک از تهمت
سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر
رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی
[...]
گه آن آراسته زلفش زره گردد گهی چنبر
گه آن پیراسته جعدش ببارد مشگ و گه عنبر
رخی چون نو شکفته گل ، همه گلبن برنگ مل
همه شمشاد پر سنبل ، همه بیجاده پر شکر
برو از نیکوئی معنی ، بغمز از جادوئی دعوی
[...]
کهی چون طور سینا بود ازو آویخته ثعبان
ز پشت او درخشنده کف موسی پیغمبر
به پشت ژندهپیلان برنشسته ناوکاندازان
چو عفریتان آتشبار بر کوه گران پیکر
عروس ماه نوروزی چه کرد آن دانۀ گوهر؟
که نورش ماه تابان بود و سعدش زهرۀ ازهر
هزاران صورت رنگین نگاریده برو مانی
هزاران پیکر طبعی بر آورده از و آزر
بر آن هر صورتی رخشان ، زمشک لعلگون صدره
[...]
اگر بتگر چنو داند نگاریدن یکی پیکر
روا باشد اگر دعوی خلاقی کند بتگر
نه چون او پیکری آید نه حورالعین چنو زاید
نه گر باشد پری شاید چنو هرگز پری پیکر
بدو رخ چون شکفته گل بدو لب چون فشرده مل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.