نگیرم گوشه از راه خدنگت گر گمان باشم
زمین بوس تو می آرم بجا گر آسمان باشم
خبردار از تو می گردم چو از خود بی خبر گردم
نشانت می توانم داد چون من بی نشان باشم
سرافرازی توانم کرد با گردون در این میدان
گر اول قابل قربان تیغ امتحان باشم
به نام خود توانم گشت عالمگیر در عالم
چو عنقا من هم از چشم خلایق گر نهان باشم
بزن آتش سعیدا در جهان رنگ و بو آخر
چو بلبل چند در فکر و غم این آشیان باشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که اگر در مسیر عشق گام بردارد، حتی اگر به جایی نرسد، باز هم ارزشمند است. او به عظمت معشوق اشاره میکند و میگوید در صورت بیخبری از خود، میتواند نشانهای از معشوق را بیابد. شاعر همچنین به امکان سرافرازی در میدان عشق با وجود سختیها اشاره میکند. او به شناخت و تأثیر خود در دنیا فکر میکند و در نهایت به غم و اندوه ناشی از عشق و دلتنگی خود میپردازد، خواستار شعلهوری در دل و جان خود است.
هوش مصنوعی: اگر من در گوشهای از راه تو نایستم، به این دلیل است که اگر تصور کنم که زمین را میبوسم، این کار را در صورتی انجام میدهم که به عرش آسمان نزدیک باشم.
هوش مصنوعی: وقتی خبر تو را میگیرم و از خودم بیخبر میشوم، میتوانم نشانت را بدهم، حتی اگر خودم بینشان باشم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در این میدان زندگی موفق و با افتخار باشم، باید در ابتدای کار ویژگیهایی داشته باشم که مرا آماده پذیرش چالشها و آزمونها کند.
هوش مصنوعی: با نام خود میتوانم در تمام دنیا مشهور و معروف شوم، مانند پرنده افسانهای عنقا که اگر از چشم مردم پنهان بمانم، تأثیرم در آفرینش همچنان باقی است.
هوش مصنوعی: ای سعید، بیا در دنیا شادی و نشاط بپاشیم، زیرا دیگر چه خوشیای باقی مانده که من در این دنیا به فکر و غم آشیانهام باشم، مانند بلبل که فقط در اندیشهاش میماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
سر خدمت نهاده چون سگان بر آستان باشم
ز خوی نازکت ترسم وگر نی تا سحر هر شب
به گرد کوی وی تو نعرهزنان افغانکنان باشم
به هر گونه که باشم از من بدروز نپسندی
[...]
اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
وگر رانی برونم، چون سگان بر آستان باشم
ندانم بنده روی تو باشم یا سگ کویت؟
بهر نوعی که می خواهی، بگو، تا آن چنان باشم
چه سگ باشم؟ که آیم استخوانی خواهم از کویت
[...]
دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم
مرا کم قیمتی نگذاشت بر طبعی گران باشم
به قید سخت رویانم، ملایم طینتی دارم
چو مغز از چرب و نرمی در شکنج استخوان باشم
در آب و گل نشاند از باغ جان، قدسی نهالم را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.