گنجور

 
سعیدا

نگیرم گوشه از راه خدنگت گر گمان باشم

زمین بوس تو می آرم بجا گر آسمان باشم

خبردار از تو می گردم چو از خود بی خبر گردم

نشانت می توانم داد چون من بی نشان باشم

سرافرازی توانم کرد با گردون در این میدان

گر اول قابل قربان تیغ امتحان باشم

به نام خود توانم گشت عالمگیر در عالم

چو عنقا من هم از چشم خلایق گر نهان باشم

بزن آتش سعیدا در جهان رنگ و بو آخر

چو بلبل چند در فکر و غم این آشیان باشم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم

سر خدمت نهاده چون سگان بر آستان باشم

ز خوی نازکت ترسم وگر نی تا سحر هر شب

به گرد کوی وی تو نعره‌زنان افغان‌کنان باشم

به هر گونه که باشم از من بدروز نپسندی

[...]

هلالی جغتایی

اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم

وگر رانی برونم، چون سگان بر آستان باشم

ندانم بنده روی تو باشم یا سگ کویت؟

بهر نوعی که می خواهی، بگو، تا آن چنان باشم

چه سگ باشم؟ که آیم استخوانی خواهم از کویت

[...]

حزین لاهیجی

دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم

مرا کم قیمتی نگذاشت بر طبعی گران باشم

به قید سخت رویانم، ملایم طینتی دارم

چو مغز از چرب و نرمی در شکنج استخوان باشم

در آب و گل نشاند از باغ جان، قدسی نهالم را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه