هر آن دلی که به زلف بتی گرفتار است
ز دام جستهٔ تسبیح و قید زنار است
چرا به سر نزند لاله را که آن داغی
میان سوختگان عاشق وفادار است
جهان به خانهٔ تاریک و تنگ می ماند
که هر طرف بروی پیش روی دیوار است
اگر چه خاتم دل ها به نام اوست چه سود؟
که چون نگین سلیمان به دست اغیار است
چرا تو سر مرا فاش می کنی ای شیخ؟
مگر تو بندهٔ آن نیستی که ستار است؟
فدای او نکنم روح را که چیزی نیست
وگرنه دادن جان پیش من نه دشوار است
هوای داغ سعیدا به سر از آن دارم
که لاله بر سر شوریده زیب دستار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی به محبوبی است که غم و دردهایی را بههمراه دارد. شاعر از زلف معشوق و دلبستگی به او سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که آن عشق و داغی که در دل عاشقان وجود دارد، غیرقابل انکار است. همچنین، با اشاره به اینکه دنیا به مانند یک خانه تاریک و مملو از دیوارهاست، به ناامیدی و محدودیتهای عاطفی اشاره میکند. شاعر از شیخ میپرسد که چرا او از این عشق فاش میگوید و در نهایت بیان میکند که اگرچه جان خود را برای محبوبش نخواهد داد، ولی عشق به او برایش بسیار اهمیت دارد. در پایان، شاعر عشقش را به نوعی خاص و نسبت به محبوبی که در دلش جا دارد، توصیف میکند.
هوش مصنوعی: هر دلی که به زیبایی و محبت یک معشوق اسیر شده، از بندهای دنیا و موانع زندگی رهایی یافته است.
هوش مصنوعی: چرا گل لاله را به سر نزنند، در حالی که آن داغ دل، نشانهای از عشق پرشور و وفاداری سوختگان است؟
هوش مصنوعی: زندگی گاهی مثل یک خانهٔ تاریک و کوچک به نظر میرسد که هر جا بروی، دیوارهایی هستند که تو را محدود میکنند و نمیگذاری راهی به بیرون پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگرچه دلها به نام او نقش بستهاند، اما چه فایده دارد وقتی که مانند نگین سلیمان فقط در دست دیگران است؟
هوش مصنوعی: چرا ای شیخ، تو راز سر من را فاش میکنی؟ مگر تو عبد و بندۀ کسی نیستی که پنهاندار است؟
هوش مصنوعی: نمیتوانم جانم را فدای او کنم، چرا که روح ارزش چندانی ندارد؛ در غیر این صورت، برای من تقدیم کردن جان بهراستی کار سختی نیست.
هوش مصنوعی: آرزو دارم که در هوای گرما، مانند لالهای که بر سر عاشقی به زیبایی زینتبخش است، جلوهگری کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا نظام ممالک قوام روی زمین
تو آفتابی و صدر تو آسمانوار است
ز دور خامهٔ تو شرق و غرب بیرون نیست
که بر محیط جهان خامهٔ تو پرگار است
ز بس که بر سم اسبت لب کفات رسید
[...]
سریر سلطنت عشق بر سر دار است
از آن سبب سر این دار جای سردار است
به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما
مدام در هوس دست بوس خمار است
بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار
[...]
کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
نه عاشق است که در بند کفش و دستار است
غمی به گرد دلم جلوهگر شده که از آن
غباری ار بنشیند بر آسمان بار است
بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی
[...]
دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
به دیده موج قدح، می گزیده را مار است
فزود زردی رخسارم از می گلگون
که باده رنگ مرا آب زعفران زار است
مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش
[...]
چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است
سری که عشق درونیست خانه تار است
هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد
بجان دلی که غم عشق را خریدار است
بعشق زنده بود هر چه هست در عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.