گنجور

 
سعیدا

هر آن دلی که به زلف بتی گرفتار است

ز دام جستهٔ تسبیح و قید زنار است

چرا به سر نزند لاله را که آن داغی

میان سوختگان عاشق وفادار است

جهان به خانهٔ تاریک و تنگ می ماند

که هر طرف بروی پیش روی دیوار است

اگر چه خاتم دل ها به نام اوست چه سود؟

که چون نگین سلیمان به دست اغیار است

چرا تو سر مرا فاش می کنی ای شیخ؟

مگر تو بندهٔ آن نیستی که ستار است؟

فدای او نکنم روح را که چیزی نیست

وگرنه دادن جان پیش من نه دشوار است

هوای داغ سعیدا به سر از آن دارم

که لاله بر سر شوریده زیب دستار است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

ایا نظام ممالک قوام روی زمین

تو آفتابی و صدر تو آسمان‌وار است

ز دور خامهٔ تو شرق و غرب بیرون نیست

که بر محیط جهان خامهٔ تو پرگار است

ز بس که بر سم اسبت لب کفات رسید

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

سریر سلطنت عشق بر سر دار است

از آن سبب سر این دار جای سردار است

به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما

مدام در هوس دست بوس خمار است

بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

کسی که در رهش از پا و سر خبردار است

نه عاشق است که در بند کفش و دستار است

غمی به گرد دلم جلو‌ه‌گر شده که از آن

غباری ار بنشیند بر آسمان بار است

بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی

[...]

سلیم تهرانی

دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است

به دیده موج قدح، می گزیده را مار است

فزود زردی رخسارم از می گلگون

که باده رنگ مرا آب زعفران زار است

مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش

[...]

فیض کاشانی

چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است

سری که عشق درونیست خانه تار است

هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد

بجان دلی که غم عشق را خریدار است

بعشق زنده بود هر چه هست در عالم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه