بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلم
قربان شوم تو را چه کنم بی تحملم
یک ساغر شراب میسر اگر شود
در بزم روزگار ز اهل تجملم
دزدیده هم نکرده فلک سوی من نظر
در روزگار، سرمهٔ چشم تغافلم
در هر ظهور عشق ظهوری دگر کند
در شهر و کوچه ها سگ و در باغ بلبلم
تا مرغ دل ز دانهٔ خالش طمع برید
نی در شکنج زلف نه در قید کاکلم
از جا به هیچ باب سعیدا نرفته ام
چون خانه زاد صبر و مرید توکلم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و احساسات عمیق شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و دلتنگیاش سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه محبتش او را بیتاب کرده است. او به دنیای پر زرق و برق و تجمل اشاره میکند و میگوید در میان این جهان، بیتوجهی زمان به او را احساس میکند. شاعر در جستجوی عشق و زیبایی است و به رغم سختیها، همچنان در پی معشوقش میباشد. در نهایت، او تأکید میکند که هرگز از محبت و وفاداری به معشوقش کم نمیکند.
هوش مصنوعی: به من نشان بده که چهرهی زیبایت چگونه است، من دیوانهوار شیفتهی آن جمال هستم. اگر تو را ببینم، نمیدانم چه کار کنم؛ تحمل از دست میدهم.
هوش مصنوعی: اگر در جشن و شادیهای زندگی، یک فنجان شراب بیابم، از دنیای تجمل و زرق و برق دور خواهم شد.
هوش مصنوعی: فلک به من توجهی ندارد و در روزگار فقط به خاطر بیتوجهیام، انگار که سرمهای بر چشمانم زده شده است.
هوش مصنوعی: در هر بار ظهور عشق، باری دیگر خود را نشان میدهد. در کوچهها و خیابانها، مثل سگی سرگردان و در باغ، مانند بلبل میخواند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل مرغ عشق از دانه محبت او ناامید نشده، نه در زلفهای پیچیدهاش گرفتار میشود و نه در قید موهایم.
هوش مصنوعی: من هیچگاه از جایی که هستم، به دنبال خوشبختی نرفتهام، چرا که همچون کسی که از ابتدا در خانهای زندگی میکند، صبر و اعتماد به توکل را در خود دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بار هجر می کشم و ناقه محملم
برگیر ساربان نفسی باری از دلم
طوفان آب دیده گر از این صفت رود
زین پس مگر سفینه رساند به منزلم
با درد خود مرا بگذارید و بگذرید
[...]
تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم
تا من مگر ز مهر و وفای تو بگسلم
جان و جهان فدای غمش کرده ام ولی
جز آه و ناله نیست ز دلدار حاصلم
گر دوست غافلست ز احوال زار من
[...]
روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم
وز زلف سرکشت همه سوداست حاصلم
گشتم غریق بحر غم و در تعجبم
گر لطف بیکران نکشیدی بساحلم
فکر دقیق من بمیان تو ره نبرد
[...]
دایم تویی مقابل آیینه دلم
تو در دلی ولی ز تو من سخت غافلم
قطع نظر ز دیدن روی تو چون کنم
چون هست روی تو همه دم در مقابلم
گر مایلم بغیر تو آن هم ز شوق تست
[...]
نالنده ام ز درد مگر بلبلم
جوشنده ام به حسن مگر شبنم گلم
گر نه قیامتم ز چه لبریز فتنه ام
ور نه ندامتم ز چه عین ناملم
دل موج خیز درد و جبین صاف از گره
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.