ابروی تو را تا قلم صنع کشیده
حیرت ز مه نو سر انگشت گزیده
خطی که نمایان شده بر گرد رخ او
صادق نفسی سورهٔ اخلاص دمیده
جان طرفه همایی است که بازش نتوان دید
این باز ز هر شاخ درختی که پریده
راهی است ره عشق که چون ما و تو بسیار
تا بوده نفس رفته به جایی نرسیده
بیکاری ما به ز همه کار جهان است
چون عاقبت کار که دیدیم که دیده؟
هرگز نبریدی ز گنه رشتهٔ کردار
ناف تو مگر دایه به این کار بریده؟
دل فکر گنه دارد و لب توبه سعیدا
کس مثل تو بی عار ندیده نشنیده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی معشوق صحبت میکند و ابرو و چهره او را با هنر الهی مقایسه میکند. او به حیرت و شگفتیای که زیبایی معشوق در دلش ایجاد کرده اشاره دارد و از عشق و تلاشهای بینتیجه برای رسیدن به او میگوید. شاعر به بیثمری تلاشها در عشق اشاره کرده و میگوید که امور دنیا هیچ ارزشی بالاتر از عشق ندارد. همچنین، او به گناه و توبه میپردازد و میگوید کسی مانند معشوق، بیعار و عفیف، ندیده و نشنیده است. بهطور کلی، این شعر به زیبایی، عشق، گناه و توبه پرداخته و حالتهای عاشقانه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ابروی تو را مانند قلمی که هنرمند برای هنرش استفاده میکند، خلق کردهاند و این زیبایی چنان شگفتانگیز است که حتی ماه هم از حجاب انداز تو حیرتزده شده و انگشتش را به دندان میگزد.
هوش مصنوعی: خطی که بر چهره او نمایان است، نشان از صداقت و خلوص دارد، گویی که سوره اخلاص در وجود او دمیده شده است.
هوش مصنوعی: روح حدسناپذیر و شگفتانگیزی است که هرگز نمیتوان آن را بهطور کامل مشاهده کرد. این روح مانند پرندهای است که از هر شاخه درختی فرود آمده و در حالیکه نمیتوانیم بهطور دقیق آن را ببینیم، به طرز جالبی در حال پرواز و تحرک است.
هوش مصنوعی: عشق مسیری است که بسیاری مانند ما و تو در آن قدم گذاشتهاند، اما هیچیک در نهایت به مقصدی نرسیدهاند.
هوش مصنوعی: بیکاری ما بهتر از همه کارهای دنیاست، چون ما عاقبت کار را که دیدهایم، فهمیدهایم.
هوش مصنوعی: هرگز رشتهٔ اعمال تو از گناهان قطع نشده مگر اینکه دایه به این کار اشتغال داشته باشد.
هوش مصنوعی: دل در حال فکر کردن به گناهان است، اما لبهایش توبه میکنند. افسوس که هیچکس مانند تو بیشرم و بیخبر از این موضوع نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شادی ز دلم دور شد و خواب ز دیده
تا من نیم آن روی دلارام تو دیده
گر تو به تن و جان و دل و دیده نیائی
سوی تو فرستم دل و جان و تن و دیده
از من به جز آواز و حدیث ایچ نمانده است
[...]
ای رایت دولت ز تو بر چرخ رسیده
وی چشم وزارت چو تو دستور ندیده
بر پایهٔ تو پای توهم نسپرده
بر دامن تو دست معالی نرسیده
با قدر تو اوج زحل از دست فتاده
[...]
ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
بگذاشته ما را تو و در خود نگریده
تو شرم نداری که تو را آینه ماییم
تو آینه ناقص کژشکل خریده
ای بیخبر از خویش که از عکس دل تو
[...]
ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
[...]
ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده
گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده
از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینی
در میکدهها چشم سیاه تو کشیده
چشمت به اشارت دل من برد و فدایت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.