نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ
فتیله ای است که آتش گذاشتم به چراغ
نشین به سایهٔ مژگان و [سرفرازی] کن
ز چشم خویش در آیینه تازه دار دماغ
ز عندلیب شنیدیم بی وفایی گل
نه آن قدر که کشد دل دگر به گوشهٔ باغ
نظر به سایهٔ مژگان فتاد و دانستم
که سایه بان رخ خویش [کرده ای] پر زاغ
ز قد و روی تو بوده است سرو و گل را آب
ز چشم مست تو نرگس گرفته است ایاغ
نشان خلق و مروت تو از که می پرسی
زمانه ای که بر خود نمی دهند سراغ
کسی که وسعت میدان خلق را گردید
میان خلق سعیدا دگر ندید فراغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به محبوبش به تصویر میکشد. شاعر از داغی که بر دلش است سخن میگوید و به زیبایی چشمان محبوب اشاره میکند. او با اشاره به پر زاغ بودن سایه چشم محبوب، نشان میدهد که این زیبایی به اندازهای تاثیرگذار است که همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد. همچنین، شاعر به وفای گل و دلتنگی دل نیز اشاره میکند و در پایان به عدم توجه زمانه به انسانهای با فضیلت اشاره کرده و از خلوت خود در میان مردم سخن میگوید. در کل، شعر نوعی حسرت و عاشقانهای عمیق را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: من برای آرامش خودم، پنبهای بر روی داغی قرار ندادم؛ زیرا شعلهای که روشن کردم، از آتش خودم نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: به آرامی زیر سایه مژگان نشسته و با نگاهی تازه به خود در آینه، خود را به زیبایی بیارایید.
هوش مصنوعی: از بلبل شنیدیم که بیوفایی گل آنقدر نیست که دل انسان را به گوشهای از باغ بکشاند.
هوش مصنوعی: نگاه من به سایهٔ مژگانت افتاد و فهمیدم که با پر زاغی که به رنگ سیاه است، چهرهات را پوشاندهای.
هوش مصنوعی: به خاطر قد و زیبایی تو، سرو و گل به وجود آمدهاند و اشکهای پرشور تو به نرگسها رونق داده است.
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی توانست از کسی که خود را نمیشناسد، نشان و نشانهای پیدا کنی. دنیا تنها برای آنانی که به خود توجه دارند، حرف میزند.
هوش مصنوعی: کسی که در عرصه اجتماع به موفقیت و خوشبختی دست یافته، دیگر آرامش و آسایش را نمیبیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خزان ببرد بهاء همه بهار ز باغ
ز برگ زرد بدینار زرد ماند راغ
چراغ شمس فلک زیر دود گشت نهان
شد از ترنج همه باغ پر ز شمع و چراغ
شمال سرد پدید آمد و پدید آورد
[...]
به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
تو را فراغت ما گر بود و گر نبود
مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ
ز درد عشق تو امید رستگاری نیست
[...]
بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
ز مهر بر دل پر خون لاله بنگر داغ
دماغ عقل معطر کن از شمامه ی می
بود که بوی عفافش برون رود ز دماغ
گهی که زاغ شب از آشیان کند پرواز
[...]
کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ
خوش است با صنمی سرو قد به شرط فراغ
نواخت ریختها در چمن مغنی آب
ترانه های نر او لطیف ساخت دماغ
شب بهار و شبستان باغ و صحبت یار
[...]
سَحَر به بویِ گلستان دَمی شدم در باغ
که تا چو بلبلِ بیدل کُنَم عِلاجِ دِماغ
به جلوهٔ گلِ سوری نگاه میکردم
که بود در شبِ تیره به روشنی چو چراغ
چُنان به حُسن و جوانیِ خویشتن مغرور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.