ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل
جز عندلیب نیست کسی آشنای گل
از گوشهٔ کلاه شکست آفتاب من
رنگ پریده را به هوا از هوای گل
دور از تو چون شوم که نگردد دمی جدا
هر جا که می رود سر بلبل ز پای گل
با ما جفا و جور جهان از اشارتی است
کی خار می خلد به کفی بی رضای گل
نزدیک شد که بلبل مسکین ز خود رود
باد صبا فتاده چرا از قفای گل
در باغ از توجه گل خار سبز شد
باشد کمال سرو سهی از دعای گل
صبر و قناعت ای دل صد پاره یاد گیر
رنگ است و بو برای لباس و غذای گل
هر چیز داد باز بهارش گرفت و رفت
غیر از خزان که داده زری در بهای گل
می زد رقیب بر سر و می کند باغبان
خوش ناله ها که کرد سعیدا برای گل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و نابودی طبیعت، و عشق به گلها نوشته شده است. شاعر با بیان تشبیهات و نمادها، از حسرت و غم ناشی از جدایی از گلها و زیبایی آنها سخن میگوید. او به بلبل اشاره میکند که به گلها وابسته است و دوری از آنها را دشوار میداند. همچنین، در شعر به ظلم و جور دنیای بیرون و بیتوجهی مردم اشاره شده و اینکه تنها گلها و زیبایی آنها هستند که میتوانند دل را شاد کنند. در نهایت، شاعر به پایداری و صبر در برابر تلخیهای زندگی میپردازد و به یادآوری زیباییهای گلها، حتی در موسم خزان، دعوت میکند.
هوش مصنوعی: در پاییز، برگها به زمین میافتند و صدای گلها تنها برای بلبل آشناست؛ هیچکس دیگری با زیبایی گلها آشنایی ندارد.
هوش مصنوعی: از لبهٔ کلاه، نور خورشید به رنگی کمرنگ و ضعیف میافتد که ناشی از وزش نسیم گلهاست.
هوش مصنوعی: هرجا که بلبل میرود، سرش همیشه نزدیک گل است و از او جدا نمیشود. اگر از تو دور شوم، چگونه میتوانم لحظهای غافل شوم؟
هوش مصنوعی: با ما بیرحمی و ظلم جهان به یک اشاره است، مانند اینکه خارها در بهشت به دست کسی میافتند که از رضایت گلها بیخبر است.
هوش مصنوعی: بلبل غمگین نزدیک میشود که از خود دور شود. چرا بادی که از سمت گل میوزد، به او برخورد نکرده است؟
هوش مصنوعی: در باغ، با لطف و محبت گل، خار نیز سبز و زیبا میشود. از دعا و نیکی گل است که سرو بلند و خوش قامت به کمال میرسد.
هوش مصنوعی: ای دل! یاد بگیر که با صبر و قناعت زندگی کنی، زیرا زیبایی و لذت زندگی مانند رنگ و بوی گل است و نه در داشتن لباس و غذا.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بهایش را دادهای، دوباره به تو بازمیگردد و بهار آن را به تو میدهد، اما خزانی که با آن زیبایی گل را از تو گرفته، هیچ چیزی به تو برنمیگرداند.
هوش مصنوعی: رقیب در تلاش است تا ضربهای به فرد بزند و باغبان با شادی و نالههای خوش، به گلها رسیدگی میکند، در حالی که یاد سعید را برای گلها زنده نگه داشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بلبل گشاده کرد زبان بر ثنای گل
معشوق بلبل است رخ دلگشای گل
هر شب ز شام تا به سحر ساحری کنیم
من در ثنای بلبل و او در ثنای گل
معزول گشت ساقی و منسوخ شد سماع
[...]
بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گل
بر دست گیر باده و بنشین به پایِ گل
نوروز کنجِ خانه گرفتن دریغِ می
پهلوی خار حیفِ عظیم است جایِ گل
فرهاد خوانده ای که چه کرد از هوایِ دل
[...]
تا بر چمن فتاد فروغ لقای گل
سر می نهد بنفشه غمگین به پای گل
لبریز خنده است چمن از هوای گل
می خور که پایتخت نشاط است پای گل
دیوانه را هوای جنون باغ دلگشاست
گرید به جای باده و خندد به جای گل
هر جا که هست در نظرم جلوه می کند
[...]
بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل
داریم گریه ای که بود خونبهای گل
ما و سرود ناله درد آشنای خوبش
تا کی رسد به خاطر دیر آشنای گل
الفت به ساده لوحی ما خنده می زند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.