گنجور

 
سعیدا

ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل

جز عندلیب نیست کسی آشنای گل

از گوشهٔ کلاه شکست آفتاب من

رنگ پریده را به هوا از هوای گل

دور از تو چون شوم که نگردد دمی جدا

هر جا که می رود سر بلبل ز پای گل

با ما جفا و جور جهان از اشارتی است

کی خار می خلد به کفی بی رضای گل

نزدیک شد که بلبل مسکین ز خود رود

باد صبا فتاده چرا از قفای گل

در باغ از توجه گل خار سبز شد

باشد کمال سرو سهی از دعای گل

صبر و قناعت ای دل صد پاره یاد گیر

رنگ است و بو برای لباس و غذای گل

هر چیز داد باز بهارش گرفت و رفت

غیر از خزان که داده زری در بهای گل

می زد رقیب بر سر و می کند باغبان

خوش ناله ها که کرد سعیدا برای گل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ادیب صابر

بلبل گشاده کرد زبان بر ثنای گل

معشوق بلبل است رخ دلگشای گل

هر شب ز شام تا به سحر ساحری کنیم

من در ثنای بلبل و او در ثنای گل

معزول گشت ساقی و منسوخ شد سماع

[...]

حکیم نزاری

بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گل

بر دست گیر باده و بنشین به پایِ گل

نوروز کنجِ خانه گرفتن دریغِ می

پهلوی خار حیفِ عظیم است جایِ گل

فرهاد خوانده ای که چه کرد از هوایِ دل

[...]

جلال عضد

تا بر چمن فتاد فروغ لقای گل

سر می نهد بنفشه غمگین به پای گل

اسیر شهرستانی

لبریز خنده است چمن از هوای گل

می خور که پایتخت نشاط است پای گل

دیوانه را هوای جنون باغ دلگشاست

گرید به جای باده و خندد به جای گل

هر جا که هست در نظرم جلوه می کند

[...]

حزین لاهیجی

بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل

داریم گریه ای که بود خونبهای گل

ما و سرود ناله درد آشنای خوبش

تا کی رسد به خاطر دیر آشنای گل

الفت به ساده لوحی ما خنده می زند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه