وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی
شدم کوه تجلی از نگاه سرمه آلودی
نه ما بود و نه من بودم نه تن بود و نه جان بودم
نه خاکی بود و نه آبی نه آتش بود و نی دودی
در آن جامع که من بودم نه مسجد بود و نه منبر
نه دیری بود و دیاری نه ساجد بود و مسجودی
از آن دم عشق می بازم که در عشقش نهان بودم
نه عاشق بود و نی عارف نه معروفی نه موجودی
خوشا آن نشئهٔ سابق که در میخانهٔ وحدت
نه می بود و نه انگوری نه مقبولی نه مردودی
طبایع بست چون صورت، تولد کرد خواهش ها
فراوانی و ارزانی نه نقصان بود و نه سودی
در آن بحری که من بودم نه گوهر بود و نه ماهی
نه دریا بود و نی کشتی نه وارد بود و مورودی
گذشت از حد سعیدا انتظار جلوهٔ آن قد
قیامت می شود آخر ولیکن ای خدا زودی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربهی عشق و اتحاد با وجود الهی صحبت میکند. او بیان میکند که در لحظهای خاص، از خود بیخود شده و از مرزهای مادی و معمولی عبور کرده است. در این حالت، هیچ چیز مشابه دنیای مادی وجود ندارد؛ نه انسان، نه مکان، نه زمان و نه اشیاء. شاعر به حالت عمیق وحدت و نزدیکی به خداوند اشاره میکند، جایی که همه چیز یکی میشود و معانی مادی به کلی محو میگردند. او همچنین به انتظار ظهور و تجلی الهی اشاره کرده و ابراز شوق میکند که این تجلی هر چه سریعتر به وقوع پیوندد.
هوش مصنوعی: وجودم با دیدن آن موجود گرم به آتش درآمد و تبدیل به کوهی از ظهور و تجلی شدم، تحت تأثیر نگاهی که مانند سرمه تاریک است.
هوش مصنوعی: نه من وجود داشتم و نه تو، نه جسمی بود و نه روحی. نه نشانههای زمین بود و نه نشانههای آب، نه آتش بود و نه دودی.
هوش مصنوعی: در آن مکان که من حضور داشتم، نه مسجدی وجود داشت، نه منبری، نه مکان پرستش و نه کسی که به عبادت اشتغال داشته باشد.
هوش مصنوعی: من از لحظهای که به عشق پرداختم احساس میکنم که در اعماق آن پنهان بودم؛ نه عشقی وجود داشت، نه عارفی، نه شناختهشدهای و نه مخلوقی.
هوش مصنوعی: خوشا حالتی که در گذشته بود، زمانی که در میخانهٔ اتحاد نه شرابی بود و نه انگوری، نه کسی را قبول داشتند و نه کسی را رد.
هوش مصنوعی: طبیعتها مانند شکل و فرم، به وجود آمدند و خواستهها و تمایلات زیادی را زاد و ولد کردند. در این فرآیند نه چیزی کم شد و نه چیزی به دست آمد.
هوش مصنوعی: در دریایی که من قرار داشتم نه جواهری بود و نه ماهی، نه آب بود و نه کشتی، و هیچکس هم وارد آن نمیشد.
هوش مصنوعی: سعیدا، امیدوارم که ظهور آن قامت زیبا در زمان قیامت به زودی اتفاق بیفتد، اما ای خدا، امیدوارم این اتفاق هرچه سریعتر بیفتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خداوندا تن خصمان برنج اندر بفرسودی
معادی بر زیان از تو تو از تائید بر سودی
مخالف را ز راه چشم خون دل بپالودی
موافق را بناز و نوش جان و دل بیالودی
بدل ز آئینه فرهنگ زنگ رنگ بزدودی
[...]
شها خورشید کیهانی چراغ آل محمودی
چو روی خویش مسعودی و چو رای خویش محمودی
به همت همچو خورشیدی به قدرت همچو گردونی
به سیرت همچو محمود به صورت همچو مسعودی
تو سیف دولت و دینی ابوالقاسم سرجودی
[...]
اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی
به تبریز آمدی این دم بیابان را بپیمودی
بپر ای دل که پر داری برو آن جا که بیماری
نماندی هیچ بیماری گر او رخسار بنمودی
چه کردی آن دل مسکین اگر چون تن گران بودی
[...]
اگر نه درد او بودی دوای دل که فرمودی
و گر نه عشق او بودی طبیب ما که می بودی
خیالش نقش می بندم به هر حالیکه پیش آید
نیابم خالی از جودش وجود هیچ موجودی
بیا و نوش کن جامی ز دُرد درد عشق او
[...]
درین محفلکه پیدا نیست رنگ حسن مقصودی
چراغ حسرت آلود نگاهم میکند دودی
چو آن شمعی که از فانوس تابد پرتو آهش
درون بیضهام پیداست بال شعله فرسودی
خروش بینواییهای من یارب که میفهمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.